تبليغاتX
بیژن کیا/bijan kia
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ/about literature and art

بوسه

 

بازم با همون شیوه ی عجیب و غریبش مشغول کتاب خوندن بود. لبه ی تختخواب نشسته بود و متوجه ی من نشد.کتاب روی زمین بود و حمید هر از گاهی با پاهاش کتاب رو برگ میزد.خیره نگاهش کردم. میتونستم حتی در نور ملایم آباژور تنفس آرام و آرامش عمیقش رو احساس کنم.نیم رخش مردانه و زیبا بود. انگار بعد از دوازده سال و سه ماه و بیست و پنج روزو بیست و سه ساعت زندگی مشترک تازه داشتم کشیدگی بینی، مژه های بلند و درخشش عسلی چشمانش را میدیدم.  بنظرم رسید لب هایش در نور مبهم اتاق برق میزند. باید بهانه ای پیدا میکردم .

- حمید

بدون ان که سر از کتاب بردارد جواب داد:جانم؟

کنار تخت روی زمین نشستم و کتاب را بستم.

- هنوزم منو دوست داری؟

نگاهم کرد. لبخند زد.

-  پرسیدن داره خانومی ؟

لبهاینم را غنچه کردم و پرسیدم:خب! چقدر دوسَم داری؟

- ...اندازه ی تمام کلماتی که توی همه ی کتابا هست

سرم را روی رانهایش گذاشتم.به چشمانش خیره شدم .

- نوچ. اینجوری نمی خوام .

-چه جوری میخوای گلم؟

- باید مطمئن بشم هنوزم آقاعسلی  میتونه خانم گل رو راضی  کنه.

- سرش را به طرفم خم کرد و وقتی خودم را در مردمک چشمانش پیدا کردم رد بوسه اش بر لبم نشست. آه کشید از سر خوشی .آه کشید سرد و از سر دلتنگی.

- چیزی شده؟چرا آه کشیدی؟

- اگه هنوزم دستام با من بودن تو رو محکم در آغوش میکشیدم تا مطمئن بشی همیشه دوستت دارم.

خندیدم و گفتم: خودم میدونم قهرمان جنگ. میدونم دوست داری. می خواستم منو ببوسی فقط همین.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:10 | لینک  | 

آينده به كسي تعلق دارد كه مي داند چگونه منتظر بنشيند.
ضرب المثل روسي

تنها در آب هاي آرام است كه تصاوير اشيا قابل رؤيت است . تنها در ذهن آرام است كه مي توانيد انعكاس دنيا را تماشا كنيد.
پرمودا بترا

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 8:7 | لینک  | 

امواج چندگانه ی فمینیسم

 

موج اول:صلح و حق رآي

 سازمان های زنان از سال ۱۸۸۰تا ۱۹۱۵ بطور کلی قبول کرده بودند که ارتباط و نزدیکی بین جنبش حق رای و صلح وجود دارد و برای اینکه بتوان خواستار حق رای بود باید ضد جنگ نیز بود . آنان بر این باور بودندکه چون مردان در طولِ تاریخ اکثراً از جنگ و خشونت برای حل معضلا ت جوامع استفاده کرده اند و از  آن اثر گرفته اند، اگر در مصدر کار باشند خشونت و جنگ درجوامع از بین نخواهد رفت. آنها معتقد بودند که با گرفتن حق رای، زنان که نیمی از نژاد بشری هستند و هرگز در جنگ بعنوان یک مسئول اصلی شرکت      نکرده اند، بخاطر نقش مادرانه ای که دارند و همیشه ضد جنگ بوده اند، می توانند وارد بخش سیاسی و تصمیم گیری شوند و خواهند توانست جامعه را بسوی راه حلهای بدون خشونت و نهایتاً صلح سوق دهند.

فمينيسم برابري، حمايت‌گرايي را براي زنان روا نمي‌دانست و بر اين اعتقاد بود که هر نوع حمايت خاص از زنان برپايه تفاوت‌هاي آنان با مردان به اين معني است که زنان توانايي لازم براي حفظ خود را ندارند و ضعيف‌تر از مردان‌اند و بنابراين، جنس دوم به حساب مي‌آيند.

 در مقابل ديدگاه فمينيسم‌ برابري، ديدگاه ديگري که بيشتر بر رهايي زنان به عنوان موجودات جنسي، يعني انسانهايي که با مردان متفاوت‌اند تاکيد داشت، به وجود آمد. اين برداشت نماينده فمينيسم‌ تفاوت بود که به طور مشخص در اين دوره مورد مباحثه روشني قرار نگرفت. زنان گاه تفاوت خود را با مردان امري ريشه‌اي قلمداد مي‌کردند و مورد تاکيد قرار مي‌دادند و گاه با تاکيد بر نقش جامعه‌پذيري و تجربه متفاوت زنان به عنوان مادر و نقش اجتماعي آن توجه مي‌نمودند.

فمينيسم‌تفاوت بر يک بنيان ديگر نيز نظر داشت. مبني بر اين بود که، اگر فرض بر اين باشد که زنان بايد بتوانند به جايگاهي برابر با مردان در حيات اقتصادي، اجتماعي و سياسي دست يابند، بايد از منابع لازم براي رسيدن به چنين جايگاهي برخوردار باشند. در شرايطي که زنان و مردان در موقعيت نابرابري از نظر دسترسي به منابع قرار دارند، تاکيد بر برابري مي‌تواند مفهومي کاملأ محافظه‌کارانه يابد و نابرابري‌ها را تشديد کند.  براساس اين تجزيه و تحليل، براي تحقق بخشيدن به برابري زن و مرد، ابتدا بايد زنان را که از منابع کمتري برخوردارند، از منابع لازم بهره‌مند ساخت و سپس انتظار داشت که اين برابري حاصل آيد. به عبارت ديگر، مساله برابري ابتدا بايد در برابري منابع عنوان شود تا زنان از فرودستي رهايي يابند و بتوانند در شرايط مساوي با مردان رقابت کنند و از حقوقي که به دست آورده‌اند به طور موثر استفاده به عمل آورند. در اين شرايط و تحت چنين استدلالي بود که فمينيسم به دو شاخه فمينيسم‌برابري و فمينيسم‌تفاوت تقسيم شد.

در اين دوره مسأله گفتار هرمنوتيک در باره جايگاه زنان نيز مطرح شد که در راکد ماندن جنبش نقش بسزايي داشت. ايدﺋﻮلوژي خانه‌نشيني با مدد از روانشناسي نوين در قالب فرمهاي جديدي مثل مهندسي خانه و مديريت خانه، از نقش زنان در خانه تجليل به عمل آورد و بر مفيد بودن آن تاکيد ورزيد و شرايط را طوري آماده کرد که افکار عمومي کاملأ موافق ايدﺋﻮلوژي خانه‌نشيني گردد.به طور کلي مي‌توان گفت که در اين دوره رسيدن به حق راي نتوانست تاثير عملي بر زندگي زنان آمريکايي بگذارد، زيرا آنان نتوانستند به دلايلي که ذکر شد، از حق راي به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف ديگر خود استفاده کنند. رکود اين دوره زمينه‌ساز ظهور موج دوم شد و با مدد از شرايطي که سرمايه‌داري سازمان يافته، جنگ دوم جهاني، دولت رفاهي و جنبش‌هاي حقوقي و مدني چپ نو فراهم آورده بودند، موج دوم به مرحله وقوع پيوست.

خلاصه مطالب :

1-     تا اوائل قرن بیستم دیدگاه غالب بر تفکرات فمینیستی ان بود که ارتباط و نزدیکی بین جنبش حق رای و صلح وجود دارد

2-     اولین حزب صلح زنان در سال ۱۹۱۵ بوسیله جین آدامز تشکیل شد.

3-   دلايل رکود جنبش فمینیستی در نیمه ی نخست قرن بیستم عبارتند از: مبهم بودن گفتاري جنبش حق راي(ضعف تئوریک)، ظهور تفاوت دیدگاه و اختلاف نظر در ميان خود زنان ، تضعيف هويت زنانه و آماده نبودن فضاي سياسي و اجتماعي

4-   ظهور فمینیسم برابری: طرفداران این نگرش مي‌خواستند، زنان در کليه ﺷﺌﻮن اجتماعي همانند مردان باشند که گسترش این دیدگاه انسجام نظریه ی فمینیستی را ازبین برد و اختلافاتی شدید در میان تئوریسین ها و طرفداران  فمینیسم ایجاد کرد.

5-     تقسیم فمینیسم به دو دیدگاه فمینیسم برابری و فمینیسم تفاوت

 موج دوم:مقابله باخشونت مردان(خشونت متقابل)

            با شروع جنبش جدید فمینیستی در سال  ۱۹۶۰ شکاف و جدائی عمیقی در ارتباط صلح و فمنیسیم بوجود آمد. فمینیست های جدید روز بروز در ارتباط بین صلح و فمینیسم اعتماد خود را بیشتر از دست دادند. هر چند بسیاری از فمینیست ها هنوز اعتقاد داشتند که مردان تمایل به خصومت و خشونت دارند، امّا آنها دیگر مطمئن نبودند که نقش مادری زنان می بایست آنان را بسوی عدم خشونت سوق دهد. از طرف دیگر آنها دیگر اطمینان نداشتند که زنان بایستی اخلاق صلح سازی را بعنوان بیان حقیقی انسان دوستی خود د نبال کنند. آنها فکر می کردند که ممکن است داشتن چنین اعتقادات و طرز فکری باعث شود که زنان قربانی مطیع خشونت های مردان گردند. بر پایه چنین استدلالی آنها مطرح میکردند که زنان باید بیاموزند که چگونه با خشونت مردان مفابله کنند واگرلازم باشد با آنها به ستیز بپردازند ( خشونت متقابل). شروع ِ موج ِ دوّم ِ فمینیسم به اواخر ِ دهه ی 60 و کلّ ِ دهه ی 70 باز می گردد. برخلاف ِ موج ِ اوّل فمینیسم که بیشتر بر روی ِ برابری ِ زن و مرد تکیه داشت، موج ِ دوّم بر روی تفاوت ها تکیه کرد و اصولا ً گفتمان ِ عمده ی موج ِ دوّم ِ فمینیسم نادیده گرفتن ِ هر نوع تفاوت بین ِ زن و مرد و اعطای حقوقی مشابه ِ مردان و ایجاد فرصت های جدید برای زنان بود و هر نوع تفاوت ِ حقوق ِ زن و مرد را ظلم و ستم و تبعیض می دانست و تنها راه ِ حلّ ِ همه ی مشکلات را تساوی ِ بی قید و شرط می دانستند و این بار علاوه بر حقوق ِ سیاسی و حقّ ِ رای، اعتراض هایی در عرصه ی خانواده، مسائل ِ جنسی و کار نیز مطرح گردید.  فمینیسم ِ رادیکال: سلطه ی مردان بر زنان را ناشی از نظام ِ مرد سالاری می دانند و برای از بین بردن ِ ساختار ِ هرگونه تمایزات و تفاوت های جنسیّتی می کند.


      و امّا موج ِ سوّم ِ فمینیسم در حدود ِ سال ِ 1980 میلادی هنگامی که رسانه های غرب، عبارت ِ پسافمینیسم را به عنوان ِ برهه ای جدید در دوران ِ معاصر خلق کردند، شکل گرفت. آن ها معتقد بودند که ایدوئولوژی ِ موج های اوّل و دوّم بیش از آن که آزادی بخش باشد، محدود کننده است و عصر ِ حاضر نیازمند ِ دگرگونی در فمینیسم می باشد. پسافمینیسم اعتقاد به از بین بردن ِ یک تعریف ِ تثبیت شده از مقوله های زن و مرد را دارد و بر تغییر ِ ماهیّت ِ مردانگی و زنانگی و خطای ثابت ِ و ایستا دیدن ِ این دو در ذهنیّت ِ افراد تاکید دارد. با وجود ِ این، فمینیست های پسا مدرن خودشان به خاطر ِ کاهش دادن ِ قدرت ِ تحلیل ِ فمینیستی مورد ِ انتقاد ِ قرار گرفته اند. منتقدان معتقدند که اگر ما نتوانیم جنسیّت را از نژاد و طبقه جدا کنیم، اگر نتوانیم در مقام ِ زن صحبت کنیم، در واقع فمینیسم را بدون ِ شالوده، بدون ِ یک کانون در آورده ایم.


      در پایان پاسخ به این سوال که چرا باز هم فمینیسم؟ می گوییم زیرا بنیادی ترین هدف ِ آن، چه شخصی و چه جمعی، همچنان باید تحقق یابد. جهانی که نه تنها برای بعضی از زنان، بلکه برای همه ی آن ها جایی بهتر باشد. آن جهان نه فقط برای زنان بلکه برای مردان نیز جای بهتری خواهد بود...

هر چند اشاعه فمینیسم انقلابی در سالهای ۱۹۷۰ تا حدودی فمینیسم صلح را تضعیف کرد . امّا پاره هایی از آن باقی ماند که دوباره در دوره معاصر زنده شد و قدرت یافت . در آغاز موج دوم در سال 1968، دو جريان ليبرال _ اصلاح‌طلب و راديکال _ رهايي‌بخش شکل گرفتند.

 جنبش برابري‌طلب به فمينيسم ‌ليبرال تبديل شد که رسيدن زنان به حقوق برابر را هدف اصلي خود مي‌دانست و جنبش راديکال که پيرو منطق بياني نبود، رهايي زنان را در حوزه‌هاي حيات اجتماعي و سياسي را، از وظايف خود مي‌دانست. تفاوت مهم فمينيست‌هاي ليبرال و راديکال در اين بود که فمينيست‌هاي ليبرال در پي جذب در درون ساختارها و نهادهاي موجود بودند و تغيير آنها را از درون ممکن مي‌دانستند. اما فمينيست‌هاي راديکال در بيشتر موارد جدايي‌طلبي را مفيد مي‌دانستند و اعتقاد داشتند که جدايي‌طلبي است که تغيير بنيادي نظامي را که هم در کنترل مردان و هم به نفع مردان عمل مي‌کند مقدور مي‌سازد.

 فمينيست‌هاي راديکال در مبارزه با گرايشهاي پدرسالارانه و تبعيض‌آميزي که در برخوردهاي روزانه فردي مشاهده مي‌شد کوشا بودند و سعي بر آن داشتند که زنان و مردان را به روشهاي مردمدارانه خود آگاه کنند       .با سياسي شدن امورو مباحث در فمينيسم راديکال، حوزه سياست و به دنبال آن حوزه دموکراسي گسترش يافت. دموکراسي به طريقي وسعت يافت که توانست شامل چگونگي روابط افراد با يکديگر، سبک زندگي آنان، چگونگي لباس پوشيدن و چگونگي استفاده آنان از زبان و غيره را شامل باشد. بنابراين حوزه سياست نيز توسعه يافت و به دنبال آن نوع مبارزه در درون جامعه تغيير يافت و مبارزه در جامعه مدني اهميت بسزايي پيدا کرد.

فمينيسم در موج دوم پس از يک دوره کوتاه فعاليت از سال 1968 تا سال 1973، وارد دوره رکود نسبي شد. در اين دوره فعاليتهاي جمعي کاهش چشمگير پيدا کرد، اما در عين حال جنبش تداوم خود را حفظ نمود.یکی از دلایل مهم رکود جنبش اوج گیری و شعله ور شدن جنبش های دانشجوئی بود.

اين شرايط تا پايان دهه هفتاد ادامه داشت و سپس جنبش فمینیستی وارد مرحله بسيج‌گرايانه و نظريه‌پردازي ف مينيستي شد که آن را موج سوم مي‌نامند.

 خلاصه مطالب:

1-   موج دوم جنبش فمینیستی با این دیدگاه آغاز شد که زنان باید بیاموزند که چگونه با خشونت مردان مفابله کنند واگرلازم باشد با آنها به ستیز بپردازند ( خشونت متقابل).

2-     در آغاز موج دوم در سال 1968، دو جريان (ليبرال _ اصلاح‌طلب) و (راديکال _ رهايي‌بخش) شکل گرفتند.

3-   تفاوت مهم فمينيست‌هاي ليبرال و راديکال در اين بود که فمينيست‌هاي ليبرال در پي جذب در درون ساختارها و نهادهاي موجود بودند و تغيير آنها را از درون ممکن مي‌دانستند. اما فمينيست‌هاي راديکال در بيشتر موارد جدايي‌طلبي را مفيد مي‌دانستند و اعتقاد داشتند که جدايي‌طلبي است که تغيير بنيادي نظامي را که هم در کنترل مردان و هم به نفع مردان عمل مي‌کند مقدور مي‌سازد.

موج سوم:نظریه پردازی و بسیج نیروها

 در کتاب دوباره بافتن تور زندگی : فمینیسم و عدم خشونت ( ۱۹۸۲) پام مک آلستر توضیح می دهد که فمینیسم در راه صلح مبارزه می کند اما  هدفی والاتر از خاتمه خشونت و فمینیسم انقلابی باید در نظر داشته باشد و دید جدیدی از انسان دوستی و دنیای بدون جنگ را برای آ یندگان به ارمغان بیاورد.

 خود آگاهی زنان در جنبش صلح سالهای ۶۰ باعث شد که تبعیض جنسی در رهبری مردانه جامعه حتی در بین نیروهای روشنفکر و اصلاح طلب مانند جنبش صلح تشخیص داده شود. آنان دریافتند که حتی در نهاد ها و سازمان های ترقی خواه و اصلاح طلب انتظار میرود که زنان فقط خرده کارهایی را مانند ماشین نویسی ، دفتر داری را انجام دهند و مردان به تصمیم گیری و کارهای اساسی بپردازند.

 آگاهی از تبعیض جنسی در جنبش صلح باعث شد که تعداد زنانی از این جنبش به جنبش فمینیستی بپیوندند و زنانی که در این جنبش باقی ماندند سعی نمودند که تبعیض جنسی را درمیان رهبری مردانه مورد انتقاد قرار دهند و کوشید ند که ایده تساوی شراکت زنان و مردان را در رهبری مطرح کنند موج سوم فمينيسم ، تاکيد بر تفاوت در ميان زنان و مردان را از لحاظ عملي و نظري مورد نقد و تفحص قرار داد و همچنين مجموعه تحولات عيني را که باعث رشد روزافزون تفاوتها در ميان اجتماع زنان شده است، بررسي کرد. به طور کلي توجه به تفاوت و حرکت به سوي توليدات نظري از مشخصه‌هاي مهم و چشمگير موج سوم است. زنان با مواجهه شدن با مشکلات حقوقي در دوران مبارزات موج دوم، به طرف مبارزات گفتاري جلب شدند و دريافتند که اگر انديشه، هويت، تجربه و غيره هم در زبان و گفتار تجلي مي‌يابند، بايد دگرگوني را در اين سطح ايجاد کرد. با اين تحليل، فمينيست‌ها به نقد شاخه‌هاي مختلف دانش موجود پرداختند و براي يافتن شناخت‌هاي بديل فمينيستي تلاش نمودند و در نتيجه فمينيسم را به سوي نظريه‌پردازي راهنما شدند.

 فمینیسم صلح طلب در سالهای اخیر به مر حله ای رسیده است که خود را از سایر جریان های صلح خواهی در سه زمینه زیر متمایز می سازد.

فمینیسم صلح طلب
۱. در مقابل سیاست سنتی جهانی ، که صلح را فقط عدم وجود جنگ کشوری و لشکری تعریف می کند ، فمینیسم صلح خواه ، صلح واقعی را نه فقط عد م جنگ بلکه رسیدن به اهداف مثبت فرهنگی و اجتماعی اعلام می دارد . در این زمینه. ایده های لیبرالی بیشتر تاکید میگردد ، تا جامعه ای اخلاقی بر پایه ارزشهای تمامی افراد آن جامعه بر پا گردد
۲ . محققان صلح خواهی ، صلح منفی را نبود جنگ تعریف می کنند در حالیکه ، محققان فمینیست صلح خواه ، با گنجاندن خشونت بر پایه تبعیض جنسی ، نژادی و مذهبی بر زنان ، بچه ها و مردان ، تعریف صلح منفی را دگرگو ن میسازند . در این تعریف. جنگ در هر جامعه ای می تواند شامل خشونت گسترده علیه زنان، کودکان و اقلیت ها نیزبشود.
۳. مهمتر از همه فمینیستهای صلح خواه تعریف صلح را به صلح مثبت و منفی گسترش میدهند. صلح مثبت ، عدم خشونت ساختاری را مقرر می دارد . چون خشونت ساختاری بسرعت می رود که نمونه مشخص خشونت جامعه باشد ، فمنیسم صلح خواهی توجه به این نوع خشونت را یکی از مهمترین عوامل در راه رسیدن .به صلح می داند

 

خلاصه مطالب:

1-     افزایش خودآگاهی زنان، پرهیز از دلخوشی به تغییرات ظاهری

2-      توجه به ماهیت عناصراصلی در پیدایش مبانی تفکر و اندیشه ای که به تبعیض علیه زنان منجر میشود

3-     تلاش برای نظریه پردازی جدید در خصوص مبانی فمینیسم و دستیابی به دیدگاهی نو و موشکافانه

4-     تاکيد بر تفاوت زنان و مردان  از لحاظ عملي و نظري و ترسیم چارچوبی نظری برای تعیین و تبیین هویت زنانه

5-     ظهور فمینیسم صلح طلب

 

موج چهارم: جنبش پسا فمینیستی

خودآگاهي زنان از تفاوتها سبب شد که بي‌توجهي به مسأله تفاوتها در سطح عملي و نظري فمينيسم به چالش کشيده شوند و حتي بخشي از فمينيست‌ها مطرح کردند که دوره فمينيسم با ادعاهاي جوهرگرايانه و عدم توجه به تفاوت‌ها پايان يافته و دوره پسافمينيسم آغاز شده است.

در اين دوره در کنار فمينيسم جريان اصلي، فمينيسم متفاوت و مرکب که گاه منافع و علاقه خاص زنان را دنبال مي‌کرد، نيز به وجود آمد.فمينيست‌هاي جريان اصلي شامل همه جريان‌هاي فمينيسم ليبرال و راديکال هستند که اهداف زنان را به طور خاص مورد توجه قرار مي‌دهند و آنها را در سرلوحه اهداف خود مي‌نهند.

پسا فمينيست ها یا فمينست هاي پست مدرن دست روي مفهوم کلي زن مي گذارند با اين تفاوت که بحث آنها تنها نقد نيست بلکه اين تاکيد روي کليت مفهوم زن را نه تنها اشتباه  بلکه «مضر» مي دانند و بر اين عقيده اند که با تعريف فمينيسم، خود پايه اول ستم بر بخشي از جامعه که مدعي دفاع از آنها هستيم را گذاشته ايم: يعني تفکيک مفهومي زن و مرد. بر اساس اين استدلال پسافمينيست ها خود را صراحتاً منتقد جدی فيمينسم معرفي مي کنند.

براساس نظريه کوئير طيفي بودن جنسيت ملاک اصلی مباحث است. اين نظريه روي ترنس ها و وجود انواع مختلف بدن و روحيات (مثلاً تن زنانه روحيات مردانه، تن مردانه روحيات زنانه، تن ترنس روحيات مردانه، تن ترنس روحيات زنانه و…) تاکيد دارد و هم مي شود گفت الهام گرفته از ترکيب فمينيسم روانشناسانه و گفتمان پسامدرن بوده و شاهدي است بر ايده فمينيستهاي پسامدرن و پسافمينيست ها. البته يک استفاده ديگر از ترکيب پسافمينيسم مي شود. در اين کاربرد پسافمينيسم معادل جامعه اي در نظر گرفته مي شود که به برابري جنسيتي رسيده و عده اي مدعي اين اند که حداقل در جامعه آنها چنين است.

. در دهه 1980 توجه جريان اصلي فمينيسم به اﺋﺘﻼف با گروههاي ديگر در حوزه سياسي افزون گشت و مسأله اﺋﺘﻼف با ساير گروهها جزو اهدافشان قرار گرفت.به طور خلاصه اينکه فمينيست‌هاي جريان اصلي در دوره‌هاي 80 و 90 بيشتر فعاليت‌هاي خود را حول محور سياست نهادينه متمرکز کردند و براي مقابله با مشکلات ناشي از تمرکز، بر سياست «هويت زنانه» مي‌کوشيدند تا به خواسته‌ها و نيازها و تفاوت‌هاي دروني گروه‌هاي حاشيه‌اي‌تر زنان توجه کنند و همچنين تفاوت يا تقابل با مردان را چنان بزرگ نکنند که راه اﺋﺘﻼف با گروههاي مردان يا گروههاي غيرفمينيستي به طور کامل مسدود شود.

در دهه 1990 در جريان اصلي فمينيسم يک بخش ليبرال جديد فمينيسم که خود را چالشگران عليه افراط‌هاي فمينيسم مي‌ناميدند، شکل گرفت.

فمينيسم‌هاي مرکب، اهداف زنان و اهداف عام‌تر اجتماعي را مد نظر دارند و نه تنها در بسياري از اصول فمينيست هستند و مشخصأ آرمانهاي زنان را دنبال مي‌کنند، بلکه آرمانهاي اجتماعي را نيز در فعاليتهايشان قرار مي‌دهند. مهم‌ترين اين نوع فمينيسم در آمريکا، فمينيسم محيط زيست، فمينيسم صلح طلب و جنبش‌هاي محلي زنان است.فمينيسم سياه نوع ديگري از فمينيسم اين دوران است که علاوه بر مسايل عام مربوط به زنان، مسايل خاص نژادي را در بر مي‌گيرد و مي‌کوشد که به نيازها و منافع و ديدگاههاي زنان سياهپوست توجه زيادي مبذول دارد. در دهه اخير جريان فمينيسم سياه و رنگين‌پوست، همراه با جريان اصلي فمينيسم قسمتي از فعاليت‌هاي خود را به حوزه آکادميک اختصاص داده است.

خلاصه مطالب:

1-     تمرکز برتحلیل و  نقد مفاهیم پایه و کلیدی

2-     اعتقاد بر نظریه ی طیفی بودن جنسییت

3-     سیاسی محور بودن بسیاری از فعالیت های فمینیست ها

4-     پیوستگی و ارتباط با سایر جنبش های اجتماعی ترقی خواه

5-     به چالش کشیدن افراط های موجود در مباحث فمینیستی

 بیژن کیا

منابع:
- فمینیسم/ جین فریدمن/ فیروزه مهاجر/ تهران آشتیان 1381
- فرهنگ ِ نظریه های فمینیستی/ یارا گمبل/فیروزه مهاجر، فرخ ِ قره داغی، نوشین ِ احمدی خراسانی/ تهران توسعه 1382

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 7:51 | لینک  | 


اگر از شهرک‌های غرب تهران یا حتی چهارراه ولی‌عصر رد شده باشید حتما دیوارنوشته‌ها یا برچسب‌هایی با امضای ''تنها'' یا A1one را دیده‌اید. ''تنها'' هنرمند گرافیتی ۲۵ ساله‌ایست که گرافیتی را به طور مخفیانه یا زیرزمینی با نوشتن بر روی دیوارهای دانشکده‌اش در سال ۱۳۸۲ شروع کرده. او در کنار هنرمندان فعال دیگری چونMagoi، Ck1، Bigchiz، Salome، Banger، old nick، Ice Punks، shade، Pendar از پیشتازان نسل جدید هنر گرافیتی یا دیوارنویسی در ایران است. کارهای ‘‘تنها’’ نه تنها در فضای شهری تهران بلکه در شهرهای هاوانا، ملبورن، سان فرانسیسکو، پورتلند و گرانادا نیز به نمایش گذاشته شده‌اند.

''تنها'' که همیشه ترجیح می‌دهد از راه اینترنت تماس برقرار کند، در گفت‌وگو به زمانه چنین می‌گوید:


''تنها'' - این کار تمامش با اسپری در عرض ۱۷ دقیقه از نیستی به هستی رسیده.

می‌شه خودتو معرفی کنی؟

من "تنها" هستم. کارم و علاقه‌ام نقاشی کردن و اثر گذاشتن روی سطوح شهریه. ممکنه خیلی‌ها من رو یه خرابکار بدونن. من حرفی ندارم. خیلی هم خوشحال می‌شم اگه یه خرابکار به حساب بیام.

چرا ''تنها'' رو به عنوان امضای هنریت انتخاب کردی؟

خوب زمانی که من شروع کردم هیچ‌کس تو تهران گرافیتی نمی‌کشید. حتی می‌تونم راحت بگم که کم بودن کسایی که تو تهران با واژه گرافیتی آشنا بودن اون موقع به هر کی می‌گفتی گرافیتی، فکر می‌کرد داری از گرافیک صحبت می‌کنی. سعی کردم دوستان و نقاش‌هایی که دور و برم می‌شناختم به این کار دعوت کنم. اما اکثرا بعد از اولین تجربه‌ای که روی دیوار می‌کردن دیگه این کار رو تکرار نمی‌کردن. من موندم تنها! از یک طرف هم حرف "A" و عدد یک به عدد و حروف توی اسمم نمایش دهنده اولین نفر بودنم هم هست. فکر نمی‌کنم کسی با این جمله آخر مخالفتی داشته باشه.

چطور با هنر گرافیتی یا دیوارنویسی آشنا شدی؟

هیچ جوابی در حال حاضر براتون ندارم. اما باید بگم که سال ۱۳۸۱ اولین کارهام رو خیلی خیلی ساده از روی دیوار دانشکده و از ۱۳۸۲ به بعد روی دیوار‌های شهری تهران شروع کردم.


''Self Portrait'' - این استنسیل، همون کلیشه یا شابلون که روی طلق یا مقوا ساخته می‌شه و بعد روی هر سطحی قابل چاپه.

تو دانشکده چی خوندی؟

این رو اگه جواب بدم که. . . . سال آخر از دانشکده اخراج شدم. برگه ابلاغ جرمم دستمه: تشویق و تحریک دانشجویان به اخلال. از همون موقع بود که فهمیدم مدرک گرفتن از این دانشگاه‌ها فرقی با ریا کاری و دروغ پروری نداره!

چرا کار گرافیتی می‌کنی؟

فکر می‌کنم خوبه مردمی که از خیابون‌ها می‌گذرن با یک تصویر شخصی مواجه بشن. کار هر کی می‌خواد باشه. تصویر می‌تونه تاثیر بذاره. حتی یه تصویر خیلی کوچیک.

چه مسائل یا موضوعاتی رو معمولا تو کارهات منعکس می‌کنی؟

اجتماعی، گاهی هم کاملا شخصی. مثلا از فیلترینگ اینترنت، اعدام یک دیکتاتور و حرف‌های جورج بوش گرفته تا اسم آهنگی که دوست دارم و عکس نویسنده یا نوازنده‌ای که بهش علاقه دارم.

تا حالا کارهات رو تو گالری‌های تهران نمایش دادی، یا دیوارهای شهر و فضای باز رو ترجیح میدی؟

این رو باید توضیح بدم که کار توی گالری دیگه هنر شهری نیست. یه هنر تصویریه توی گالری. هیچ اشکالی هم نداره. من هم کارهام توی گالری‌های مختلفی بوده، توی تهران هم امسال نمایش داده می‌شه اما این‌ها کار شهری نیستند؛ بلکه مجموعه آثار یک هنرمند شهری هستند یعنی کار‌هایی که روی بوم یا چوب هستند و در گالری نمایش داده می‌شن. قضیه کاملا متفاوته هنر شهری توی شهر اتفاق می‌افته اما هنر کلاسه شده می‌ره توی گالری برای آدم‌های یکم مودب و یا مجموعه‌دار‌ها و خریدار‌ها.


'' تن‌ها'' - دو تا صورت با اسپری کشیده شدن و مدتی که کار برده ۶ دقیقه بیشتر نیست. دیوار کناریش کار ناتموم دوستم مگویه Magoi.

تو چه محله‌هایی می‌شه کارهاتو دید؟

کار‌های قدیم من رو می‌شه تو دو شهرک آپادانا و اکباتان دید البته خیلی وقته که دیگه اونجا کار نمی‌زنم چون یه سری از دوستان "ظاهرا هم کار" کار‌هام رو می‌کنن یا روش رنگ می‌کُنن. چاهار راه ولی عصر و همینطور اطراف درب محلی که بهش می‌گن خانه فرهنگ صبا بیشتر می‌تونید ببینید.

به غیر از گرافیتی چه کار دیگه‌ای می‌کنی؟

کار‌های دیگه: چاپ دستی و تولید تی شرت. اجرای نقاشی دیواری. طراحی پوستر و مطالعه و آماده کردن یه کتاب خیلی کامل در باره گرافیتی به همراه یکی دو نفر از دوستان.

می‌دونی هنر دیوارنویسی از کی تو ایران یا تهران شروع شده؟

اولین کسی که توی اینترنت کارش ثبت شده ظاهرا مربوط به سال ۱۹۹۹ است اسمش هم اسنس Escnce هست که سال‌هاست که دیگه توی ایران زندگی نمی‌کنه. قبل از اون هم نقاشی دیواری انقلابی و بعد از جنگ تحمیلی هستن که بعضی‌هاشون با گرافیتی همخونی دارن. اما این اتفاقات جدید از ۲۰۰۳ شروع شد و تقریبا هم زمان هم روی سایت کلاه استودیو منعکس شد. بعدها هم از ۲۰۰۵ ایران گرافیتی بلاگ سپات راه اندازی شد که وبلاگ پر بیننده‌ایه.


''فرشته‌ها'' - این جالبه! شب شام غریبان من دیدم یکم شاید راحت‌تر باشه تو خیابون گشتن و رفتم بیرون دیدم نه، خطرناک‌تره. رفتم یه گوشه نزدیک مسجد و دو تا نقاشی کشیدم. این یکی از اونهاست.

من تو وبلاگ یک گرافیتیست درباره‌ی جنبش زیرزمینی دیوارنویس‌های تهران خوندم. می‌تونی در این‌باره بیشتر توضیح بدی؟

جنبش زیر زمینی چیزی بود که اولین روزها روی دیوار، یا زیر نقاشی‌هام می‌نوشتم. چیز‌هایی مثل:
Kolahstudio underground Group یا Underground Movement
بعدتر هم دوستم ''رها'' وبلاگ جنبش زیرزمینی رو زد که خیلی هم پربیننده شد. کمی بعدتر هم دوستای دیگه‌ای که توی محل شروع به کار کردن از همین ترکیب استفاده کردن. تعدادی مقاله هم توی بخش هنر شهری سایت کلاه استودیو هست که بد نیست بخونید.

گرافیتی چقدر تو مردم و فرهنگ ایرانی جا افتاده؟

خوب تمام سعی من به شخصه و کلاه استودیو و وبلاگ‌ها و برنامه‌هامون اینه که از راه ایده دادن و ایجاد جریان‌های کوچک گرافیتی، تفکر نوگرایی رو بین برو بچه‌های همسن و جوون‌تر از خودمون رواج بدیم یا اون رو به شکلی به مردم نشون بدیم. به هر حال این ۵ سال داستانی داره! ما سعی‌مون اینه که هنر شهری هرچی بیشتر و بیشتر پا بگیره. بیست و دوم بهمن سال هشتاد و پنج هم یه طرحی رو با همکاری کلاه استودیو اجرا کردیم که ۱۸۰ تا برچسب از تمام دنیا جمع شد و ما تونستیم با همکاری دوستای دیگه اونها رو در حوالی چهار راه ولیعصر و میدان ونک بچسبونیم. همین کار‌های کوچیک باعث اتفاق‌های خوب و قابل قبولی می‌شن به نظر من.


A1one, May 2007 - این کار تو خیابون ولی‌عصرٍ. یه ده‌تایی از همین شخصیت به در و دیوار زده شده. این در حقیقت یه تصویر بزرگ روی کاغذ یا مقواست که با چسب می‌چسبونیم به اینور و اونور. مثل اعلامیه‌ها و تبلیغات انتخابات.

معمولا چه وقت‌هایی و کجاها رو برای دیوارنویسی انتخاب می‌کنی؟

معمولا سعی می‌کنم جایی رو انتخاب کنم که محل رفت و آمد مردم عادی باشه. گاهی اوقات توی روز کار می‌کنم اما بیشتر وقت‌ها نصفه‌های شب می‌زنم بیرون.

تا حالا شده حین کار بگیرنت؟

اخیرا یک بار فقط برام ترمز کردن که خیلی راحت غیب شدم یا شایدم خوش شانسم!

تو ایران برای دیوارنویسی جریمه هم می‌کنن؟

فعلا که نه!

دخترا هم علاقه‌ای به این هنر نشون می‌دن؟

بله. سالومه، که خواننده‌ی رپ هم هست. چند نفر دیگه هم هستن که مطمئنن علاقه ندارن اسمشون برده بشه.

توی وبلاگت دیدم که کارهات تو جشنواره‌های جهانی مختلفی شرکت داشتن. تا به حال تو این نمایشگاه‌ها شخصا هم حضور داشتی؟

نه، حضور نداشتم.


A1one – Peace - این یکی از قدیمی‌ترین کارهای روی چوبمه. این هم چاپ اسپری روی چوبه با شابلون.

چطور برخورد مردم با کارهات رو تجربه می‌کنی؟

با فروش اینترنتی آثارم و همینطور نظرات بینندگان وبلاگم.

نمایشگاه بعدی کٍی هست؟

نمایشگاه بعدی شهریور ماه توی تهرانه که قراره یک گالری عمومی، یک ورک‌شاپ زیرزمینی و چند تا کافی‌شاپ توی تهران رو براش در نظر بگیریم.

مایلی برای یک هفته به پرسش‌های خواننده‌های زمانه پاسخ بدی؟

حتما. اگر سوالی باشه! بیشتر از همه مایلم به دوستان جواب بدم.

----------------------------------------------

*برای دیدن کارهای بیشتری از ''تنها'' تارنماهای زیر را ببینید:
وبلاگ A1ONE
وبلاگ جنبش زیرزمینی

با سپاس از ''کلاه استودیو''

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:44 | لینک  | 

عفونت

 

ویروس سفلیس

 

عامل بیماری اسهال خونی

 

عامل بیماری هاری

 

کرم کتاب

 

اولسر

 

آماس لوزه ها ( باد کردگی لوزه )

 

باکتری بوی بد دهان

 

عامل بیماری سوزاک

 

ویروس ایدز

 

ویروس سرما خوردگی

 

باکتری های بیمازی زا

 

شپش

 

قانقاریا

 


تاول و جوش

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:33 | لینک  | 

heaven of stars


Each of us is wrestling
with that perfect little something
we discovered

We line up all our reasons
As the seasons change
With little regard

Time has no patience
And laughs at you for picking up the pieces

Shattered many years ago
Underneath this Haven of stars….

The life you lead says nothing
Of the hope you had
while you where still a child

Your mother and father
Offered caution
as you played in the yard

Though hope can last forever
Your body and your soul have left the station

While the moon slowly rises
Underneath this Heaven of stars

Now fall has come
Are cotes are on
The bitter chill reminds us we are cold

Days where long not long ago
It seemed so warm
Where did the summer go?

The night is clear but something in the air
Keeps us guessing

Ask another question
Underneath this heaven of stars…….

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:49 | لینک  | 

 

colored candels

 

 

She have been satred at colored lighting  candles on birthday cake. her mother said: wish and blow out the candles

she whispered: I can't

-  why?

But she didn't say any thing .Mother asked:what's your greatest wish?

She said: my father return home

Mother hold her little girl and said: oh …my sweet ..it's impossible.

I don't blow out the candles unless my dadd come here I don't eat any thing to die .She creid .mother held her little daughter tight .

- I hate him

- why?

-where is he?

- In heaven

- And does he see us?

- Yes

- Why he did'nt come? He knows ,  miss him.

She said nothing, burst into tears and went out of living room.

- why?...why did you leave us alone?

As usuall, he  had been stood at attention ,in  the frame of his last  picture .

Drrriiiiiiiiiiiiiiing,Drrriiiiiiiiiiiiiing……….Drrriiiiiiiiiiiiiiing,Drrriiiiiiiiiiiiiing……

She  picked up the receiver and said: hello?

Voices were cacophony and not understandable.

-         hello?..hello?..

-         muslim, muslim, shahed .. muslim, muslim, shahed?

-         who's speaking?

-            muslim, muslim, shahed?.. muslim, muslim, shahed?

she said: hello? Who’s  speaking please?

- muslim, muslim.this is , shahed. Hear you ,  over.

-         why don't your angles come here? Over.

-         Your situation? Over

-         I feel sweet fragnantes, our red flowers have been picked.

-         How many white flower left? Over.

-         few, meand  Seyed with  ali and mosavi are here.over.

She cried: ali?..ali..oh my God that's him..ali ..please..talk to me..

-         Surly , Allah is with the patient.over.(holly Qoran chapter2/werse:153)

-         Code 45..I repeat it. code 45, reinforcements to raise the siege. over

-         Now, surly the party of Allah are the successful ones. Over.(holly Qoran chapter2/werse:153)

She stood up and shouted: ali?....ali? here I am ..me …do you hear me? Don't you? Answer me..for God sake..ali..

-beeb..beeb..beeb..beeb..

She had been squeezed  receiver of telephon when stared at his picture with tearful eyes.on the black ribbon his name was prited''marty,seyed ali mosavi".

-beeb..beeb..beeb..beeb..

she put down the receiver.few minutes later she went out of bed room.the candles was blown up.her little girl was aslept on the sofa.she saw a sweet smile on her daughter face and felt sweet fragnantes,Aroma of red flower had filled the room

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 11:16 | لینک  | 

میتونم کمکتون کنم؟

 

-         چه خوب، تو انگلیسی بلدی.

لبخند زد و چشمان آبی اش درخشید.

-         اسمت چیه؟

-         میلوش.

به  لاستیک جلو که پنچرشده بود دست زد م و پرسیدم:میتونی برام عوضش کنی؟

-         چرا تیوبلس نمیذاری؟

دوچرخه را سر و ته گذاشت . .

-         لاستیکای بادی بهترن.

با تعجب نگاهم کرد و پرسید: لبنانی هستی؟!

-         نه ولی خیلی از لبنان دور نیستم. میتونی بازم حدس بزنی

 .با دست چرخ را به چرخش در آورد

-         چند تا حدس میتونم داشته باشم؟

-         سه تا

روبرویش و روی سکوی سیمانی کنار جاده نشستم

-         هندوستان ، ایران ، ترکیه

-         دومی اش درسته

خندید  و با هیجان دست هایش را در هواتکان داد

-         بینگو...! من برنده شدم.

شروع کرد به در اوردن لاستیک..حالا در نور صبحگاهی  و ازمیان پره های فلزی چرخ،  صورت کشیده و درخشش موهای نامرتب اما طلائی رنگش را می دیدم.

-         چند سالته؟

-         بیست و نه

-         من بیست و یک سالمه و همیشه دوست داشتم با دورچه اروپا رو بگردم

-         جهانگردی؟

-         نه

-         دانشجوئی؟

-         .توی یه شرکت خصوصی حسابدارم.میلوش تو همین جا زندگی میکنی؟

-         آره، طبقه ی دوم همین مغازه

-         سخت نیس؟

-         دیگه عادت کرده ام

لاستیک نو را برداشت و گفت: من فقط تیوبلس دارم. قبوله؟

سر تکان دادم و گفتم.:چرا فکر کردی من لبنانی ام؟

-         اونا خوشگلن

چیزی نگفتم.ایستادم و کمی در اطراف دوچرخه ام قدم زدم.میلوش که کارش تمامخ شده بود به بریدگی های  متعدد  لاستیک کهنه نگاه کرد و پرسید: کجا بودی؟ جهنم؟

جاده ی روستائی، بوی گند مشروب وقتی حرف می زد: مستقیم نرو .خطرناکه.. گم میشی.آملا رو ندیدی؟ دوربزن. کجا می خوای بری. هاهاها.. گم میشی. دوربزن. مستقیم نرو. مستقیم نرو.. به آملا بگو برگرده

-         ...زی شده؟

-         چی؟

-         گفتم چیزی شده؟

-         نه. یعنی چرا.آره..ببین یه نفر می خواست اذیتم کنه.

-         کجا ؟

به تپه ی سبزی که قبل از روستا بود اشاره کردم.

-         بالای اون تپه

-         مست بود؟

-         آره

-         قد بلند بود؟ پالتوی بلند داشت؟

-         آره، مثل هیولا بود

-         ترسیدی؟

-         خیلی. مجبور شدم از خاده ی خاکی سرازیر بشم و بیام اینجا.

میلوش نگاهی بمن کرد و بلند خندید

-         خنده دار بود؟

-         اون بی آزاره

-         بی آزاره؟اون عوضی میخواست اذیتم کنه

-         اون می خواست تو به حرفاش گوش بدی

-         دهنش بوی گند می داد. می خواست دستمو بگیره

-         موستافا هر زنی رو که ببینه سراغ همسرش رو میگیره

-         یه حسی توی صورتش بود

-         موستافا  میترسه که همه زن ها مثل آملا گم بشن.

-         چرا به پلیس نمی گه؟

-         اونا باید دنبال کی بگردن؟

-         دنبال زن مصطفی

-         توی کدوم گور دسته جمعی دنبالش بگردن؟

-         شاید زنده باشه.

-         امکان نداره

-         شاید امیدی باشه

-         هیچ امیدی نیست

-         این همه شهر توی این منطقه اس

-         و تا دلت بخواد گور دسته جمعی که هنوز کشف نشده ان

-         تو از کجا مطمئنی؟

-         من اون جا بودم

-         دروغ میگی

-         دروغ نمی گم لعنتی . زنها رو بردن توی ساختمون دهداری. ما بچه ها رو سوار کامیون کردن و بردنمون اردوگاه ... وقتی به زور سوارمون می کردن صدای جیغ و فریادشون رو می شنیدیم.خدددداااا....

-         تو زن مصطفی رو میشناختی؟

-         آره

-         مطمئنی اونم با بقیه زن ها بود؟

-         آره

-         تو که یه بچه ی کم سن و سال بودی. چطور انقدر مطمئنی؟

-         اون مادرم بود.

بغض کرد و با دست صورتش را پوشاند

-         ببین من..من ..معذرت میخوام

چیزی نگفت اما صدای هق هق گریه اش را میشنیدم.

-          میتونم کمکتون کنم؟

-         برو. ...فقط برواز این جا

اسکناسی را روی سکه گذاشتم و رفتم.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 17:7 | لینک  | 

کاریکاتور با موضوع عشق و ازدواج
نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:39 | لینک  | 

گربه و ماهی

زندانی پیر فریاد زد :.باید با فرمانده تون حرف بزنم

سرباز مکثی کرد و گفت : این حکم فردا صبح  زود اجرا می شه

زندانی جلو آمد. میله ها را چنگ زد و گفت : برو گمشو .. همه تون گم شین .. همه تون

سرباز برگشت و به سمت دفتر زندان براه افتاد.صدای زندانی در راهرو پیچیده بود. سرباز وارد شد و خبردار ایستاد  .

-          آزاد سرباز

سرباز بی حرکت ایستاد. صدای گنگ و مبهم داد و بیداد زندانی به گوش می رسید .

سرهنگ پرسید : حکم برای محکوم قرائت شد؟

-          بله قربان

-          خب؟

-          می خواد با شما صحبت کنه قربان .

سرهنگ رو به مردی سبزه رو و  میانسال که  پشت میز نشسته بود کرد و گفت : محکوم تحویل شماست .البته اون برگه رو باید امضاء کنید

سرهنگ به کاغذی که روی میز بود اشاره کرد. مرد  سری تکان داد . قلم را برداشت به سرهنگ و آن چند سربازی که با او بودند نگاهی انداخت و برگه را امضاء کرد. سرهنگ برگه را گرفت  و گفت : بهتره ببینمش.

زندانی با قدم های تند و عصبی در حالی دست هایش را در جیب پیراهن زرد رنگش فرو برده بود طول و عرض سلول کوچکش را طی می کرد. روی دیوار چند طرح از گربه و ماهی دیده می شد. زندانی  چیزهائی زیر لب می گفت.

-   من  گربه ام اونا ماهی. نابودشون می کنم ... می تونم.  آره .. من گربه ام ..

سرهنگ ایستاده بود. زندانی را نگاه می کرد که قوز کرده بود و بی قرار و تند به این سو و ان سو می رفت.

-          با من کار داشتین؟

 زندانی ایستاد . به سرهنگ خیره شد . ریش نامرتب و انبوهش را خاراند و گفت : من ؟ آره ...آره...تو تیمساری؟

-          سرهنگ تامی براون افسر ستاد فرماندهی

زندانی جلو آمد. خودش را به میله ها چسباند و گفت :  به ژنرال بگو بیاد .. باید باهاش حرف بزنم . من نقشه دارم به تنهايي ايران رو از سر راه تون بر مي دارم .شما اونا رو نمی شناسین . نمی تونین کاری بکنین . آره.ولی...من می تونم . آره ...آره می تونم .  نابودشون می کنم  . امنيت  رو براتون تضمین مي كنم. بدون من کاری از شما بر نمیاد. گروههای جهادی نیروهای شما رو قتل عام میکنن. بذار با ژنرال حرف بزنم . خواهش می کنم ...

سرهنگ چیزی نگفت . زندانی دست هایش را ازلای میله ها بیرون آورد و گفت : ببین سرهنگ من باید با ژنرال حرف بزنم . خیلی مهمه . باید حرف بزنم

سرهنگ سری تکان داد و گفت : ما شما رو تحویل دولت عراق دادیم . دیگه تحت حفاظت ما نیستید . متاسفم

زندانی به او خیره بود که بدنش لرزید و دچار تشنج شد .

بعد ها سرهنگ در مصاحبه با شبکه ی تی ان نیوز گفت: صدام در نيمه شب قبل از اعدام دچارتشنج شديدي شد به طوري كه فکر کردیم ممکنه به درمان طولانی نیاز داشته باشه.

گزارشگر: شما چکار کردین؟

سرهنگ: پزشک زندان  داروي آرامش بخش تزريق كرد . به اين ترتيب صدام حسین  كمي آرام شد. صدام درباره ايراني ها و طرح هاي آنها و خطر القاعده و شيعه به ما هشدار داد.

- آیا در صدام نشانه ای دلیل بر پشیمانی از گذشته مشاهده کردید؟

-نه به طور قطع .  من از وضعيت صدام متاثر شدم.  دوست داشتم هر كمكش كنم ولي مسايل از دست ما خارج شده بود  . ما براي حمايت از وي در زندان تا شش  ماه ديگر برنامه ريزي كرده بوديم ولي نمي دانم چه اتفاقي افتاد و چه دليلي باعث شد كه وي به عراقي ها تسليم شود تا آن ها سریع شاید هم کمی عجولانه اعدامش کنند.

خبرنگار رو به دوربین کرد وسعی کرد به ارامی حرف بزند.

- و به این ترتیب رازهاي عصر حاكميت صدام حسين ديكتاتور سابق عراق براي هميشه به گور سپرده شد. تامس لی گوردون شبکه ی تی ان نیوز.  بغداد

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:45 | لینک  |