تبليغاتX
کوتاه مثل زندگی من/short as my life/
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

 

The marriage has gone to my head
The wedding trumpets are dead
Replaced by a static noise
So loud that I can't hear my own voice
Will those signs lead me out of here
Well, just take me somwhere
To the planes where angels sing
Trough the chime and the clattering

For what it's worth the truth might hurt you
There is a little you can do
When shadows fall I will desert you
Then that's what you will do

For what it's worth the truth might hurt you
And with a tear of morning dew...
My temples born anew

Lead me inside
Lead me inside
Lead me inside out of the cold
Let me inside
Feel me inside
When the seed is sown
Our love's dead by dawn

And as the day begins
The sun is soothing my skin
And I am divided
I am divided
For love

I have to say
That all of this time
I waited for someone like you
Your are my dream
Your are my dream
Your are my dream

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 11:29 | لینک  | 

 

I'll be your master and I'll be your slave
Until the day that you will dance avidly on my grave
Seems like a lifetime we've been living this lie
But I can't help keep lying when you undress before my eyes

The wings of heaven are descending
The touch of her naked skin's amending
The skies will collide
Only for a little while
And it will take us trough the night

Thank you my angel like belly dancing concubine
Like Cleopatra you're sleeping safe in a royal shrine
Thank you for the blood and tears and for the table dance
Wholeheartedly I thank you dear for our short romance

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 11:24 | لینک  | 

Look at earth from outer space
Everyone must find the place
Give me time and give me space
Give me real, don't give me fake

Give me strength, reserve control
Give me heart and give me soul
Give me love give us a kiss
And tell me your own Politik

Open up your eyes
Open up your eyes
Open up your eyes
Just open up your eyes

Give me one, 'cos one is best
And in confusion, confidence
Give me piece of mind and trust
And don't forget the rest of us
Give me strength, reserve control
Give me heart and give me soul
Wounds that heal and cracks that fix
Oh Love, tell me your own politik

Open up your eyes
Open up your eyes
Open up your eyes
Just open up your eyes

And give me love over, love over, love over this
And give me love over, love over, love over this

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:47 | لینک  | 

I have climbed highest mountain
I have run through the fields
Only to be with you
Only to be with you

I have run
I have crawled
I have scaled these city walls
These city walls
Only to be with you

But I still haven't found what I'm looking for
But I still haven't found what I'm looking for

I have kissed honey lips
Felt the healing in her fingertips
It burned like fire
This burning desire

I have spoke with the tongue of angels
I have held the hand of a devil
It was warm in the night
I was cold as a stone

But I still haven't found what I'm looking for
But I still haven't found what I'm looking for

I believe in the kingdom come
Then all the colors will bleed into one
Bleed into one
Well yes I'm still running

You broke the bonds and you
Loosed the chains
Carried the cross
Of my shame
Of my shame
You know I believed it

But I still haven't found what I'm looking for
But I still haven't found what I'm looking for
But I still haven't found what I'm looking for
But I still haven't found what I'm looking for...

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:47 | لینک  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: شهرستان‌ها

بيماري ايدز چهارمين بيماري‌كشنده به شمار مي‌رود و هم اكنون بيش از 40 ميليون نفر در سراسر جهان آلوده به ويروس اچ آي وي هستند. از سال 1981 كه بيماري ايدز كشف شد، بيش از 20 ميليون نفر در اثر ابتلا به آن جان خود را از دست داده‌اند. بيماري ايدز در ايران روند روبه رشدي را نشان مي‌دهد. عدد تخميني ايدز در ايران بر اساس آمارها و بررسي‌هاي انجام شده توسط كميته علمي و روش‌هاي آماري توصيه شده مستند سازمان بهداشت جهاني در وزارت بهداشت ‌60 الي ‌70 هزار نفر است.

افزايش مبتلايان به ايدز در خوزستان

مدير گروه پيشگيري از بيماري‌هاي استان خوزستان‏، در گفت‌ گو با خبرنگار ايسنا منطقه خوزستان، از آخرين آمار شمار مبتلايان به ايدز در خوزستان خبر داد و تصريح كرد: طبق آخرين آمار شمار مبتلايان به ايدز در خوزستان به 718 نفر رسيد، كه اين آمار توانمندي ما را در كشف و شناسايي موارد ايدز نشان مي‌دهند.

دكتر ناصر ضيغمي، 17 فروردين‌ماه امسال در نشستي خبري عنوان كرده بود: « آمار ثبت‌شدگان HIV مثبت در استان به رقم 534 مورد رسيده است كه بيشترين مساله مورد طرح و نگراني ما در افرادي است كه رفتارهاي پر خطر دارند.»

مقايسه آمارهاي ارايه شده از افزايش ايدز در خوزستان حكايت دارد 

استفاده مشترك از سرنگ در معتادان تزريقي و تماس جنسي؛ عمده‌ترين راه‌ انتقال ايدز در خوزستان

ضيغمي بر اساس آخرين آمارها عمده‌ترين راه انتقال ايدز در استان خوزستان را تماس جنسي و استفاده مشترك از سرنگ در معتادان تزريقي برشمرد. وي در آمارهاي ابتداي سال خود درباره علل ابتلا به ايدز در خوزستان گفته بود: 26 درصد افراد علت نامشخص و 6/10 درصد به علت رفتارهاي جنسي و ساير افراد از طريق اعتياد تزريقي مبتلا شده‌اند كه ما آمار افراد با علل نامشخص را در رديف افراد با رفتارهاي پر خطر قرار مي‌دهيم.

ميانگين سن ابتلا به ايدز در خوزستان نسبت به آمار كشوري پايين‌تر است

ضيغمي يادآور شد: 18 درصد از بيماران مبتلا به ايدز شناسايي‌شده در استان خوزستان را جوانان بين 15 تا 24 سال و 52 درصد آنها را افراد بين 25 تا 44 ساله تشكيل مي‌دهند. اين در حالي است كه هفت درصد جوانان 15 تا 24 ساله و 40 درصد افراد 25 تا 44 سال در كشور به اين بيماري مبتلا هستند.

مهم‌ترين عامل شيوع ايدز در كشور پنهان كاري و در دسترس نبودن افراد داراي رفتار پرخطر است

مدير گروه پيشگيري از بيماري‌هاي استان خوزستان مهمترين عامل شيوع ايدز در سطح كشور را پنهان‌كاري و دسترسي نداشتن به كساني كه رفتار پرخطر دارند‏، خواند و افزود: در حال حاضر 25 مركز مشاوره در سطح استان آماده ارائه خدمات مشاوره‌اي رايگان و محرمانه به بيماران ايدز مي‌باشند. همچنين كساني كه تمايل ندارد به صورت حضوري مشاوره شوند مي‌توانند با شماره تلفن‌هاي 4454600 و 4445027 مركز مشاوره بيماري‌ها تماس بگيرند.

براي مبارزه با ايدز چه كرده‌ايم؟

ضيغمي چندي پيش به خبرنگاران گفته بود: تشكيل كميته‌هاي پنج‌گانه ايدز درسطح استان و شهرستان‌ها هميشه مورد بحث بوده است. در حال حاضر دو كميته آموزش و اطلاع رساني و كميته مراقبت‏، درمان و پژوهش تشكيل شده، اما سه كميته ديگر علي‌رغم پيگيري‌هاي به عمل آمده، به دلايل مختلف تشكيل نشده است.

وي خاطرنشان كرد: تا زماني كه كميته هماهنگ و توانمند‌سازي HIV و گروه‌هاي پرخطر نداشته باشيم، فعاليت‌هايي كه ساير كميته‌ها انجام ميدهند به سرانجام نخواهد رسيد.

ضيغمي در ادامه گفت: در كنار كميته‌هاي پيش گفته، ساير كميته‌ها نيز بايد متناسب با قوانين و مقررات جاري فعاليت كنند تا بتوان گام اساسي براي پيشگيري از بيماري ايدز برداشت.

مدير گروه پيشگيري از بيماري‌هاي استان با اشاره به طرح پيشنهادي معاونت بهداشت استان به منظور پيشگيري از ايدز در خوزستان گفت: طبق اين طرح جامعه نسبت به برنامه‌هاي كنترل ايدز به سه دسته افراد آلوده به ايدز، افراد در معرض خطر ابتلا به ايدز (داراي رفتار پرخطر و فاقد رفتارهاي پرخطر) و ساير اقشار تقسيم شده‌ است.

ضيغمي يادآور شد: افزايش سطح آگاهي و نگرش گروه‌هاي پرخطر (زندان‌ها وبازداشتگاه‌ها)‏، افزايش سطح آگاهي و نگرش گروه‌هاي در معرض خطر(مدارس راهنمايي، دبيرستان‌ها، دانشگاه‌ها و سربازخانه‌ها) و افزايش اطلاع‌رساني تبليغات به ساير اقشار جامعه از اهداف اين طرح پيشنهادي هستند.

اطلاع‌رساني درباره ايدز در طول همه ايام سال ضروري است

وي در ادامه گفت و گو با خبرنگار ايسنا منطقه خوزستان، با بيان اينكه بيماري ايدز مهم‌ترين و كشنده‌ترين بيماري مصري در جهان است‏، تصريح كرد: ضرورت دارد كه در تمام طول سال درباره اين بيماري و راه‌هاي مبارزه با آن اطلاع‌رساني صورت بگيرد.

ضيغمي خاطرنشان كرد: در سال جاري همزمان با روز جهاني ايدز به مدت يك هفته و با شعار هم پيمان در برابر گسترش ايدز، هفته اطلاع رساني ايدز نامگذاري شده است.

وي از برگزاري همايش مبارزه با ايدز در آخرين روز از هفته اطلاع‌رساني ايدز در شهرستان ماهشهر خبر داد و گفت: برنامه‌هاي مبارزه با ايدز با هماهنگي سازمان‌ها و نهادهاي مختلف ، NGO، شهرداري، آموزش و پرورش‏، اداره تربيت‌بدني و هلال احمر صورت گرفته است.

ضيغمي عناوين روزهاي هفته اطلاع‌رساني ايدز را اعلام و خاطرنشان كرد: 10 آذرماه روز سياست گذاران، مسؤولان و مجريان هم پيمان در برابر گسترش ايدز، 11 آذرماه روز روحانيون، طلاب و رهبران در برابر گسترش ايدز، 12 آذرماه روز مبتلايان و آسيب‌ديدگان هم‌پيمان در برابر گسترش ايدز، 13 آذرماه روز كودكان، زنان و مادران هم پيمان در برابر گسترش ايدز، 14 آذرماه روز پزشكان، پژوهشگران و انديشمندان هم پيمان در برابر گسترش ايدز، 15 آذرماه روز خبرنگاران ، ورزشكاران و هنرمندان هم پيمان در برابر گسترش ايدز و 16 آذر ماه روز جوانان، دانشجويان، دانش‌آموزان و آحاد مردم هم پيمان در برابر گسترش ايدز نامگذاري شده است.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:41 | لینک  | 

استوديوي شمارة 54

ريچارد براتيگان

برگردان: حسين نوش آذر


(از مجموعة توکيو مونتانا اکسپرس)

در هفت سال گذشته هر بار و هميشه که به او زنگ مي زنم، در منزل است. در هفت سال گذشته شايد هفتاد بار به او زنگ زده ام و در اين مدت، او هميشه گوشي تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفني من با او بي قاعده و به يک معنا از روي تصادف اتفاق مي‌افتد. روراست: هر موقع که عشقم بکشد، به او زنگ مي زنم. انگشتم را که هفت بار روي دگمة اعداد دستگاه تلفن فشار دهم، از آن سوي خط ناگهان صداي رفيقم را مي شنوم: الو!
گفت و گوهاي تلفني‌مان زياد مهم نيست. آنچه که اهميت دارد اين واقعيت است که او هميشه گوشي را برمي دارد. گاهي صبح ها و گاهي شب ها به او زنگ مي‌زنم.
مي گويد که مي رود سر کار. اما مي پرسم مگر چه مدرکي در تأييد اين ادعا در دست هست؟ مي گويد متأهل است و با اين حال من هرگز زن او را به چشم نديده ام و زن او هرگز در هفت سال گذشته گوشي تلفن را برنداشته است.
امروز بعد از ظهر طرف‌هاي ساعت يک و ربع به او زنگ زدم. نگفته پيداست که خودش گوشي را برداشت. تلفن فقط يک بار زنگ زده بود. به تدريج به اين نتيجه مي رسم که او از سال 1972 خانه‌نشين است و تنها کار او اين است که در خانه‌اش منتظر اين باشد که من روزي بهش زنگ بزنم.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:55 | لینک  | 

 

  

 

روز هفتم

 

 

آقاي روبن جيمز و دخترش ياسمينا از شهر لاهور پاكستان با مراجعه به اداره ي امور زائران غير ايراني، درخواست خود مبني بر تشرف به مكتب رهايي بخش اسلام را مطرح كردند.اين پدر و دختر  دين مبين اسلام را پذيرفته و شهادتين را بر زبان جاري كردند.

 

مرد كنار ورودي صحن آزادي نشست .نماز جماعت صبح تازه تمام شده بود و  هوا همچنان خنكاي اوائل صبح را داشت.مرد چشم دوخت به گنبد طلائي و چيزي زير لب زمزمه كرد.آهي كشيد و سرش را پائين انداخت.

-         متاسفم

مرد سر برداشت و پرسيد: يعني هيچ اميدي نيست دكتر؟

دكتر دستي به موهاي جو گندمي اش كشيد و گفت:  فعلا" بايد دياليز بشه   البته شايد  عمل پيوند بتونه كمك كنه..

مرد دوباره به گنبد طلائي نگاه كرد سيگاري برداشت و كبريت كشيد.

-         حيف نيس؟

مرد به خود آمد . جواني كنارش ايستاده بود.مرد نگاهش كرد جوان كه اونيفورم نظامي به تن داشت نفسي عميق كشيد و خنديد.

-         مي بيني ؟هوا عاليه ولي اون(به سيگار اشاره كرد)... واقعا" حيف نيس ؟

مرد هيچ نگفت.

جوان ادامه داد: اصلا" فكرش هم نمي كردم كه يه بار ديگه به پابوس امام رضا (ع) بيام. بازم اين گنبد طلا رو ببينم ، عطر گلاب رو حس كنم   .. .

سرباز دست بر سينه گذاشت و تعظيم كرد: السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا(ع)

سرباز كنار مرد روي دو پله ي سنگي كم ارتفاع نشست.

-         مزاحم نيستم؟

-         نه

-         تا ديروز توي منطقه بوديم . .

. سرباز  خنديد  مرد سر تكان داد و لبخندي زد.

-         ديشب رسيديم مشهد من كه اسمش رو ميذارم مرخصي تشويقي...شما هم زائرين ديگه؟

مرد سر تکان داد.                                                  

      -   من عليرضا هستم،علیرضا محمدی

-         روبن جيمز.. از لاهور پاكستان

سرباز سر تكان داد

-         خيلي وقنه كه اينجائين؟

-          هفت روزه

مرد دوباره سر تكان داد و به نقطه اي خيره شد. سرباز به مرد نگاه كرد به اندام تکیده و چروك هاي صورتش.

مرد ادامه داد:به سفارش يكي از دوستانم اومديم..

 

-سرباز سري تكان داد و گفت: بهتر بود با ايمان خودتون مي اومدين  نه سفارش يك دوست.

-         نه ،  اين جا يك حسي دارم.. غمگينم .

-         دلي كه بشكنه خونه ي نور خداست..ناراحت نباشین

سرباز لبخند زد. مرد نگاهش كرد.

-         برين  زيارت كنين..

مرد برخاست .چند قدم كه رفت سرباز صدايش زد

-آقاي جيمز..

- بله؟

- اونجا برای همه دعاکنین  ..

مرد سرتكان داد . برگشت و به سمت حرم براه افتاد.

(روبن) در اين رابطه گفت: آزمايشات بيمارستان كراچي پاكستان نشان مي داد كه دخترم از بيماري كليوي رنج مي برد، هزينه ي عمل او آنقدر زياد بود كه قادر به پرداخت آن نبودم. وي افزود: يكي از دوستانم كه شيعه بود، ما را براي مداوا به حرم امام رضا(ع) در ايران راهنمايي كرد. به مشهد آمديم و مدت هفت روز پشت پنجره ي فولاد دخيل بستيم. پس از مراجعه به پاكستان و بيمارستان كراچي، آزمايشات نشان داد كه در كليه هاي دخترم هيچ گونه بيماري وجود ندارد و امام رضا(ع)او را شفا داده است.

 

مرد از حرم بيرون آمد  . كنار حوض نشست و آب به صورتش زد . به آبی آسمان نگاهی انداخت و لبخند زد.

-لا اله الا الله ..لا اله الا الله ..به حق لا اله الا الله..

تابوت ها بر امواج دست ها شناور بود. مرد بي اختيار سر برداشت و نگاه كرد . تابوت ها يكي پس از ديگري از مقابلش گذشتند .مرد ايستاد صحن مملو از جمعيت شد . پير و جوان . زن و مرد و جمعي نظامي و سرباز با اونيفورم سبز تيره..از شدت ازدحام تابوت آخري مقابل مرد و برفراز دست هائي بي شمار از حركت باز ايستاد ..چشم مرد بر نامي كه روي تابوت نوشته شده بود منجمد شد . روي كاغذي با خط درشت نوشته شده بود "سرباز شهيد عليرضا محمدي "

 

بنا به اين گزارش ،روبن جيمز  و دخترش ياسمينا جيمز  مذهب شيعه ي دوازده امامي و نيز نام هاي رضا محمدي و فاطمه ي محمدي را براي خود انتخاب كردند.

 

والسلام

شيراز 29/8/84

بيژن كيا

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 13:50 | لینک  | 

U2 :: The Joshua Tree :: Running to Stand Still
And so she woke up
Woke up from where she was
Lying still
Said I gotta do something
About where we're going

Step on a steam train
Step out of the driving rain, maybe
Run from the darkness in the night
Singing ha, ah la la la de day
Ah la la la de day
Ah la la de day

Sweet the sin
Bitter taste in my mouth
I see seven towers
But I only see one way out

You got to cry without weeping
Talk without speaking
Scream without raising your voice

You know I took the poison
From the poison stream
Then I floated out of here
Singing...ha la la la de day
Ha la la la de day
Ha la la de day

She runs through the streets
With her eyes painted red
Under black belly of cloud in the rain
In through a doorway she brings me
White gold and pearls stolen from the sea
She is raging
She is raging
And the storm blows up in her eyes
She will...

Suffer the needle chill
She's running to stand...

Still.
نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 11:34 | لینک  | 

زیر زمین

 

من و توکنار هم نشستیم روبروی قبری که یه لایه خاک روش نشسته .

میگم  حالا منظورتو خوب می فهمم.

گفته بودی: تنهاتون نمی ذارم

نگات که کردم همه چی تار و مبهم شد.حتی افق ارغوانی اون روز .

گفتی: پاک کن اینا رو.. زشته

دست کشیدم رو چشمام.

لبخند زدی.

پرسیدم: قولت یادت نمی ره؟

-         نه .. زود میام پیشتون

سیر نگام کردی . میدونستم اگه کسی  نبود بغلم میکردی و پیشونی ام رو میبوسیدی .

-         بازم پیشونی؟

چیزی نمیگفتی .  فقط خیره می شدی تو چشمام

-         سلامتی رزمندگان اسلام صلوات...

مردم صلوات فرستادن.

-اللهم صل علی محمد و آل محمد...

بوی اسفند و صدای مارش نظامی  رو هنوز یادمه. جلوی پادگان شلوغ بود  . همه اومده بودن بدرقه. تو با موی تراشیده ات بیشتر  پسر بچه  ای تخس بودی .

-جدی میگی؟

من هم خندیدم.من هم میخندم.

-         برادرا سوار شن.

آخر ازهمه سوار شدی. توی رکاب ایستادی . برگشتی . پیاده شدی.

-         یادت نره چی گفتم ؟برو پیش عزیز ..تنها نمونی یه وقت..کله شق..

 بازم خندیدم.

-         بیا دادا..جنگ تموم میشه ها!..

سوارشدی

-         سلامتی شا دوماد  صلوات

-         اللهم صل علی محمد و آل محمد...

 . اتوبوس براه افتاد.چشم ازت برنداشتم تا چراغای سرخ اتوبوس توی گرگ و میش غروب گم شد.

-سلام عزیز خانم

-سلام مادر ..اومدی؟..دلم شور میزد...

خم شدم و بوسیدمش .

-         رفت؟

سر تکون دادم.

-         شام می خوری؟

ساک رو زمین گذاشتم.

-         نه ،یه چیزی خوردم اومدم..

-         ..توجه..توجه آژیری که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن اینست که حمله ی هوائی انجام خواهد شد . مکان کار خود را ترک و به پناهگاه بروید.

-         چراغا رو خاموش کن

کلید  زدم .اتاق تاریک شد. دسته ی ویلچر عزیز رو گرفتم

- چیکارکنیم

- بریم زیر زمین ..

- محکم بشین عزیز باید از پله  ببرمتون پائین...

سرو صدائی از کوچه شنیده میشد.  عده ای می دویدند. اتومبیلی بوق زد.

یکنفر فریادزد: چراغتو خاموش کن..

چرخ بزرگ ویلچر روی پله  ی اول بود. صدای ضد هوائی .

-         میشنوی؟

حالا سعی میکردم چرخ ویلچر آروم از پله ی اول جدا بشه و به پله ی دوم برسه.

-اونا ..میبینی؟ اون نقطه ها..تیر ضد هوائیه

عزیز چشم دوخته بود به نقاط شعله ور آسمون که چرخ ویلچر به پله ی چهارم رسید. عزیز به یه گوشه ی آسمون اشاره کرد . من خیره بودم به ستاره ها . یه دفعه ویلچر یله شد نتونستم نیگرش دارنم . جیغ زدم . عزیزم جیغ زد.همه جیغ زدن. همه فریاد زدن خونه آوار شد.

تو میگی::وقتی برگشتم هنوز محله مون خرابه بود.

من میگم: مهم نیس.  قولت فراموشت نشد....

تو  آه میکشی

من می گم: ببین دارن میان...

زنی چادری که دست دخترکی خرد سال رو گرفته به طرفمون میاد. من زیر گوش توآروم میگم: اگه منم بچه دار میشدم گمونم بچه مون شبیه غزل میشد.

توسر تکون  میدی و چیزی نمی گی. زنت کنارت میشینه .

-         چقدر گرون شده... بیااین آب  ،یه شیشه گلاب گرفتم، اینم گلای نرگس.

 دخترت می پرسه:گل ها رو من بذارم؟

به غزل نگاه میکنی.لبخندمیزنه  . حالا تو سنگ قبر ا مونو میشوری. آفتاب به آرامی غروب می کنه  و غزل گلها رو یکی یکی روی سنگ میذاره.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 8:50 | لینک  |