تبليغاتX
داستان های من (بیژن کیا)
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

و اما آسيب شناسي داستان ديني:

امروزه درميان نويسندگان ما هيچ نگاه روشني در خصوص ادبيات  ديني وجود ندارد. با مشاهده آثار نويسندگان با تفکرات مختلف در مي يابيم که نوع بيان آنها از روايت ديني شفاف و براساس مواجهات حقيقي نيست ، متاسفانه  با آثار نيرومندي در اين حوزه مواجه نيستم.يکي ديگرازمسائلي که به ادبيات ديني آسيب مي رساند ،در ون مرزي بودن ادبيات ديني است و به همين دليل در قياس با ادبيات داستاني جهان بسيار عقب هستيم ، اما در مقابل  ديني بسيار عظيم داريم بايد از ادبيات انقلاب حمايت کرد و اين مسئله هيچ منافاتي با روح ادبيات و خلاقيت نويسنده ندارد. اما درمقابل نبايد ذهن نويسنده درقوانين وچارت سازماني سيستم محصور شود. با ورود دنياي جديد به ايران بسياري از حوزه ها دستخوش تغيير و تحول شد. ادبيات نيز در چارچوب همين قاعده به پيش رفت. شكل و ماهيت ادبيات داستاني ايران به گونه اي دچار دگرديسي شد كه كمتر وجه تشابهي با گذشته خود داشت. اين روند در مقاطع مختلف شاهد وضعيت متفاوتي بوده است. هر مقطع صاحب ادبياتي است كه ويژگي هاي خاص خود را دارد. زماني ادبيات داستاني به سوي مفاهيم فلسفي رفت، در مرحله اي شاهد ادبيات ايدئولوژيك بوديم و... با اين همه آنچه وجود داشت حركت داستان به سوي تجربيات جديد بود. دهه هفتاد از جمله مقاطعي است كه داستان ايراني در آن وضعيتي عجيب پيدا كرد كه به نظر برخي صاحبنظران آسيب هايي بر آن مترتب است وكاستي هايي  در آن ديده مي شود. به عبارت ديگر دهه هفتاد، دهه اي فاقد آثار برجسته بود و دهه اي نبود كه داستاني شاخص در آن متولد شود. درست از همين زاويه است كه نشست ها، ميزگردها و گفت وگوهاي گوناگوني با محوريت آسيب شناسي داستان دهه هفتاد برگزار شده و مي شود. به اين ترتيب آسيب شناسي داستان دهه هفتاد از دغدغه هاي منتقدين و صاحبنظران رشته ادبيات است. در اين باره آنچه بايد قبل از همه مورد نظر قرار گيرد مرادي است كه از آسيب شناسي وجود دارد.زماني كه واژه «آسيب» مطرح مي شود اين معنا را به دنبال دارد كه پديده مورد نظر دچار وضعيتي نامطلوب است و اين آسيب وقتي به داستان مي رسد اين گونه معنا مي يابد كه اين نوع ادبيات دچار مشكل است و بايد عوامل آسيب  را شناخت. «آسيب شناسي ادبيات داستاني يعني شناخت عواملي كه باعث مي شود داستان خوب خلق نشده و يا اينكه درست شناخته نشود.» البته نمي توان تمام داستان هاي نوشته شده را «بد» توصيف كرد، چه بسا داستان خوبي كه نوشته شده اما خوب شناخته نمي شود و يا عليرغم خلق يكي دو اثر جريان كلي آفرينش ادبي با معضلاتي رو بروست . با اين حال آنچه از اين تعريف برمي آيد آن است كه داستان ما در دوره معاصر از درون نيز با مشكلاتي مواجه بوده است شايد امروزه بزرگترين خواسته  ي نويسندگان  ايراني اين باشد كه به گونه‌اي بنويسند كه نوع نوشتن آنها با ديگران تفاوت‌هاي فراوان داشته باشد . شاي آنان اين  را در اثرگذاري شرط اول مي‌دانند به گونه‌اي كه هميشه به تحول در داستان‌نويسي فكر مي‌كند در صورتي كه غافل هستند ازاين اصل كه هر نوع نوآوري در درجهي نخست معطوف به هدف است و نه اين كه خود نو آوري هدف باشد و در وحله اي ديگر  شايد باعث شود خواننده از خواندن آن كتاب سر باز زند.  هدايت در سال‌هايي كه در ايران كسي به فكر مطرح كردن تئوري‌هاي داستان‌نويسي نبود، براي اولين بار از حديث نفس و سيلان ذهن در داستان‌هايش استفاده مي‌كرد و همان طوركه مي‌دانيد  در خواندن و برقرار كردن ارتباط با داستان‌هايش با مشكل مواجه نشد .چرا؟و چرا نويسندگان متعهد كشورمان همچنان با مشكلاتي دست به گريبانند؟

 

فصل دوم:داستان  ديني

داستان ديني  زير مجموعه ي هنر ديني است و ريشه در هنر ديني دارد . هنر ديني داراي ويژگيها و خصوصياتي است كه شناخت آنها ما  را در شناخت داستان ديني ياري خواهد نمود.

برخي تعاريف در مورد  هنر ديني: در مورد هنر ديني نيز تعاريفي متعدد وجود دارد كه به برخي از آنان اشاره ميكنيم:

1-هنر دينی آن است كه بتواند معارفی را كه همه اديان -بيش از هم دين مبين اسلام ـ به نشر آن در بين انسان‌ها همت گماشته‌اند و جان‌های پاكی در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه كند و در ذهن‌ها ماندگار سازد. ( مقام معظم رهبري)

2-هنر ديني ، مبتني بر تجربه ديني است و در آن شرايطي فراهم مي شود که انسان تجربه ديني کسب کند.(احمد مسجد جامعي)

3-هنر دينى آن است كه بتواند هدف دين را تحقق بخشد و بدان تعميم دهد. هنر دينى راه را به مخاطبان خود بازمى‏گويد و پاسدار و تجلى‏گاه اخلاق و ارزش‏هاى اخلاقى است(سياست روز، 16/7/80)

4-به گفته "ابن‌عربي" تمام جهان هنر و اثري كه خلق مي‌شود صورت حقيقي اشياء در عالم حق مي‌باشند.

تعريف هنر ديني:

اكنون ديگر همه مي دانيم كه موضوع قرار گرفتن مسائل مذهبي و يا استفاده از فضاي ديني نمي تواند  به تنهائي دليلي موجه براي ديني قلمداد نمودن آن اثر هنري باشد لذا تنها در صورتي مي توان اثري را ديني به حساب آورد كه بر وجود و لزوم ارتباطي معنا دار بين انسان  با مبداء هستي تاكيد  كند. و تنها در اين صورت است كه انسان به عنوان موجودي معرفي مي شود كه در محدوده ي اين ارتباط  به معنا جوئي مي پردازد.به عبارت ديگر انسان شناسي و تعريفي كه از انسان در جهان ارائه ميشود املاك اصلي براي ديني يا غير ديني بودن اثر هنري خواخهد بود.و جالب اين جاست كه با تكيه بر اين ملاك به دسته اي از آثار هنري بر خواهيم خورد كه عليرغم ظاهر ديني خود آثاري عير ديني محسوب مي شوند زيرا  اعتقادي به لزوم و وجود چنين رابطه اي ندارند. بنابراين حتي اگر اثري هنري وجود داشنته باشد كه موضوعي مذهبي داشته ولي  اعتقادي به وجود و با لزوم چنين ارتباطي را نشان ندهد اثري غير ديني و يا ديني ناخالص محسوب خواهد شد.

داستان  ديني:

            داستان  كوتاه به عنوان شكلي بديع از روايت گري از جمله ره‌آوردهاي انسان‌غربي بود كه به سرعت راه‌ خويش را در آفاق فرهنگي بشريت يافت و آن چنان به شهرت و عموميت رسيد كه  اينك  به فراگيرترين شكل ادبيات داستاني در طول تاريخ بشري تبديل شده. انقلاب اسلامي ايران تلاش كرده است تا ضمن ايجاد تحول در دادبيات  مقلد و عاري از هنر به جا مانده ، تا حد امكان از اين  شكل ادبي براي توسعه‌ي تفكر ديني و احياي ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بهره گيرد و در پي چنين اراده‌اي است كه مقوله‌ي داستان ديني پس از انقلاب رشد يافته است.

 پديده‌ي داستان معاصر  ديني در جهان امروز بي‌سابقه نيست اما ويژگي‌هاي خاص مكتب اسلام و بخصوص ديدگاه شيعه باعث شده تا داستان ديني پرورش يافته در دامان انقلاب اسلامي به گونه‌اي متفاوت با اشكال رايج در دنيا پا گرفته و توانايي حركت يا پيشرفت پيدا كند و از اين روست كه لزوم ترسيم چارچوب‌هايي نظري براي تحديد حدود آن و كاستن ابهام‌هاي موضوعي درباره‌ي آن خودنمايي مي‌كند. در پاسخ به چنين نيازي، تحقيق حاضر مي‌كوشد تا ضمن ارايه قالبي نظري براي مقوله‌ي داستان ديني،‌ به بررسي نمونه‌ي آثار  پس از انقلاب اسلامي نيز بپردازد.

تعريف داستان  ديني:

داستان ديني چيست؟ آيا صرف نمايش هنجار ها و رفتار هاي ديني ملاك است؟ آيا تنها به مددموضوع مذهبي مي توان يك داستان را واجد شرايطي دانست كه آن را داستان ديني بناميم؟ داستان ديني به دو صورت ميتواند معني شود:

الف:به معني داستاني كه به دين ومسائل ديني ميپردازد يا حتي تاثير ديني دارد،

ب: به معني داستاني كه سبك آن تاثير پذيرفته از دين است؛ سبك هاي ادبي و داستان هاي مختلف  هميشه حاصل نوع نگاه هستي شناسانه سازنده اش ميباشد ونوع هستي شناسي خاص وفردي نويسنده، موجب پيدايش سبكي ميشود منحصر به او.واگر دين، شناختي از هستي به ما ارائه دهدوموجب پيدايش سبكي ويژه اين شناخت گردد، به نوعي مي توان آنرا داستان ديني ناميد.آن چه كه به عنوان ملاك اصلي در شناخت سينماي اصيل ديني مطرح است نه موضوع يا هنمايش هنجار هاي ديني كه انسان شناسي ديني است.بنا برا ين سينماي ديني به شكل زير قابل تعريف است:

داستان ديني:

داستان ديني ، اثري از زمره ي ادبيات داستاني  است كه بر وجود و لزوم ارتباطي معنا دار بين انسان  با مبداء هستي تاكيد  كند.

تقسيم بندي داستان ديني :

1- داستان ديني خالص (داستان ديني نوع اول): موضوع و محتوا مذهبي

 

 

 

نمونه:

 

 

غروب

- بگذاريد ياريتان كنم ، آخر شما با اين دست

بانو نگاهم كرد ، ساكت ماندم بي اختيار. چيزي در چشمانشان درخشيد. اشك موج برداشت . سر به زير انداختم  و ديگر هيچ نگفتم. بانويم خود با آن دست رنجور كودكان خردسالش را شست و شو داد . گرماي هوا اندكي فروكش كرده بود كه بانو كودكانش را لباس پوشاند. قرص خورشيد تا سرپنجه درختان نخل پائين آمد. بانويم گيسوي دخترنوپايش را شانه ميزد پس از آن پسرانش را ندا داد، آن دو نزديك آمدند . در آغوششان كشيد و گفت: هم اكنون به زيارت رسول خدا(ص) شتاب كنيد.

آنگاه گونه هردويشان را بوسيد. آفتاب تا پشت آن درختان نخل فرو افتاده بود كه بانويم مرا فرمود: اسماء ، ميتواني برايم قرآن بخواني؟

- آري. 

بانو به اتاق خويش رفته، پرده  انداختند، شمعي  روشن شد، از آنسوي پرده نوري مبهم و گنگ ميديدم به رنگي ميانة زرد و سرخ. روز آرام و آهسته به پايان مي رسيد.

- اسماء،  قدري استراحت ميكنم، سورة ياسين  بخوان  آنگاه صدايم كن  اگر پاسخي نشنيدي بدان كه به ديدار پدرم شتافته ام پس با فرزندانم مهربان باش و  پسر عمويم را بگو  مرا دور از چشمان بيگانگان به خاك سپارد.

ديگر صدائي نشنيدم ، روز كه به پايان  رسيد،  روشنائي خانه بيشتر شد. ازآن سوي پرده نوري مي تابيد و من با چشماني سرخ و مرطوب ياسين را تلاوت ميكردم.

2- داستان ديني ناخالص(داستان ديني نوع دوم)  : محتوا مذهبي موضوع آزاد

نمونه: "من یک ترسو هستم"

.باد زوزه  كشان بر سر و روي شهر خاك مي پاشد. .  نيمي از قرص سرخ خورشيد در انتهاي بيابان به تن خاك فرو رفته و تنها خيابان اصلي  شهر با ردیف درختان   نخل خرما در گرد و غبار  گم شده  است.شعله هاي آتش از نفر بري كه گوشه اي واژگون شده زبانه مي كشد . تيكو تن نيم سوخته و خون آلودش را روي زمين ميكشد . جونز از  درد  مچاله شده خون بالا مي آورد   و من شبحي مي بينم . بدنبالش ميدوم و فرياد ميزنم. از كنار اجساد هم قطارانم مي گذرم. شبح بال گشوده به سمتي ميپيچد. خيابان به انتها رسيده و تنها خرابه اي آنجاست  با ديواري خشتي و در هم شكسته  و چند تكدرخت خشكيده. پچ پچه اي  به گوشم مي آيد .پيش ميروم..واضح مي شوند  اصوات شبح گونه كه مرا به نام مي خوانند.

     - ماتيو..ماتيو..

چيزي مي غلطد و .پيش پايم از حركت  بازمي ماند . چهره ي خود را مي بينم . سرم  را، با چشماني باز مانده و رگهاي بريده. 

-  ...بيدار شو ماتيو

گردنم را لمس مي كنم.. دستم را پس ميكشم .انگشتانم خيس  و لزج مي شود .

-         هي ..پاشو..

خود را مي بينم پيكري بي سر كه به يكباره فرو  مي افتد.

-         .. حالت خوبه؟

-         من كجام؟

چشم باز كرد. در  تاريكروشناي سپيده دم زن خيره نگاهش ميكرد.

-         چي شده؟

مرد دستي به گردنش  كشيد

-         كابوس ديدي ؟

چيزي نگفت خود را روي  تخت خواب  رها كرد. و  چشم فرو بست.

-حالا ميتوني چشماتو باز كني.

-اين چيه ؟

- جواب آزمايش ...

مري جين خنديده بود.

- بده ببينم... مثبت ..يعني تو؟

- آره داري بابا ميشي؟

گونه ي مري جين را بوسيد و روي صندلي نشست و به نقطه اي خيره شد.

- خوشحال نيستي؟

- بايد برگردم عراق

مري جين حرفي نزد رو برگرداند، گردن آويز سنت مايكل را در دست گرفت و بوسيد.  به آسمان ابري آنسوي پنجره نگاه كرد.

- يه ماموريت تازه اس

- چند ماه؟

- ميدونم سخته ولي...

مري جين برگشت   و فرياد زد:چقدر ؟  گفتم چقدر طول ميكشه؟

- فقط شش ماه (و زير لب تكرار كرد) شش ماه...فقط شش ماه لعنتي...

مري جين با ليواني آ ب پرتقال برگشت مردنيم خيز شد. مري جين ليوان را روي ميز كوچك كنار تخت گذاشت. دستي به شكم بر آمده اش كشيد و بعد گردن آويز را از گردنش باز كرد

-بيا

مرد تنها نگاهش ميكرد

- ميشه يه چيز ديگه برام بياري؟

و در جواب نگاه خيره ي همسرش ادامه داد : يه كم مارتيني..

زن از اتاق بيرون رفت . ماتيو به آئينه ي ميز توالت نگاه كرد و جمله اي كه با رژلب بر شيشه نوشته بود.

"شجاع باش.."

- شما بايد با واقعيت كنار بياين آقاي  ويلسون..

- واقعيت؟ ..

- بله ناراحت كننده اس ..البته ميزان ضايعات هنوز كاملا" مشخص نشده

- ببين دكتر.. من  اگه اينجا نميرم توي عراق ،  افغانستان يا چه ميدونم كره يا ايران دخلم مياد ولي حالا پاي يه بچه ميونه..من چطوري به مادرش بگم؟ مري جين دييونه ميشه...

- شجاع باش  ...

-  نه نيستم دكتر ..نميتونم.... اورانيوم ضعيف شده ..تشعشعات هسته اي، اينا چيزي نيس كه مري جين بتونه بفهمه.. چي بهش بگم ؟ بگم عزيزم ما يه بد شانسي كوچولو داريم  گلوله هائي كه عراقيا رو با اونا ميزديم اورانيوم ضعيف شده داشته..حال همه مون آلوده ايم..من قراره بميرم، ويكتوريا هم ناقص متولد ميشه..

سيگارش را در زير سيگاري بلوري له كرد

-تو اينو ميخواي دكتر؟مي خواي اين نمايش مسخره رو بازي كنم؟

كشو را بازكرد . اسلحه را برداشت .صداي گامهاي سنگين مري جين از راهرو به گوش ميرسيد . سردي اسلحه را بر شقيقه اش حس كرد.  پلك ها را به هم فشار داد و ماشه را چكاند.مري جيغ زد . جيغ زد و از خواب پريد . ويكتوريا در گهواره گريه ميكرد .مري جين لبه ي تخت نشست دستي به سر و صورتش كشيد نگاهي با اطراف انداخت  . چند لحظه اي به تصوير مريم مقدس خيره شد.كودكش را  برداشت به دست راست دخترش نگاه  كرد و جاي خالي آن سه انگشت را بوسيد . ويكتوريا آرام مادر را نگاه مي كرد كه مري جين آهي كشيد و او را در آغوش فشرد.

 

3-داستان ديني ناخالص (داستان ديني نوع سوم): محتوا آزاد- موضوع ديني:

نمونه:داستان گود من براون جوان  نوشته ي ناتانيل هاوثورن

.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:57 | لینک  | 

افت تحصیلی ؛ مهم ترین مشکل دانش آموزان مقطع راهنمایی
مهم ترین مشکل دانش آموزان مقطع راهنمایی ، افت تحصیلی است که این وضعیت به علت جدید بودن فضای آموزشی رخ می دهد.

منوچهر فضلی خانی  مدیرکل دفتر راهنمایی تحصیلی وزارت آموزش و پرورش در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در مشهد ، افزود : به رغم اینکه دانش آموزان مقطع راهنمایی یک فرصت محسوب می شوند اما در بدو ورود به دوره جدید تحصیلی دچار چند گانگی می شوند.

وی گفت : مهمترین دلیل افت تحصیلی در بین دانش آموزان مقطع راهنمایی ، برخورد با معلمان مختلف و شیوه تدریس متفاوت  است.

فضلی خانی با اشاره به استفاده از فضاهای آموزشی موجود در کشور ، اظهار داشت : فضاهای نامناسب آموزشی و همچنین عدم برنامه ریزی و مدیریت جامع ، مهمترین چالشهای آموزس و پرورش محسوب می شود. در حالی که فضاهای آموزشی نیازمند ایجاد روحیه پرسشگری و تحقیق در دانش آموزان و همچنین ارتقا نگرش پژوهشی آنها نسبت به پیرامون خود است.

وی گفت: آموزش باید به همراه مکمل های آموزشی ارایه شود و این مهم جز فعالیت های آموزش و پرورش محسوب می شود و به آن بودجه ویژه ای اختصاص نمی یابد.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:38 | لینک  |