Please Click on the Picture to hear the song
براي شنيدن آهنگ روي عکس را کليک کنيد
Why isn't Norouz on March 21st anymore?
10 Confounding Cosmic Questions
Fri Oct 25,10:42 AM ET
Why doesn’t the equinox occur on March 21 anymore?
It doesn’t seem right, does it? I mean, when many of us were growing up, the first day of spring, also known as the vernal equinox (in the Northern Hemisphere) was on March 21, not March 20. Now, all of a sudden spring is arriving on March 20. How did that happen?
During the 20th century, at the longitude of Greenwich, England, the vernal equinox landed on March 21 no fewer than 58 times (39 times between 1901 and 1951). Yet, in Europe and Asia only the years 2003 and 2007 will see the equinox arrive on March 21.
For North America throughout the entire 21st century, the equinox will arrive no later than March 20. And in 2004, for those in the Mountain and Pacific Time zones, spring will officially arrive on March 19!
There are several factors to account for the date shift, including variations in our Gregorian calendar, the precession or "wobble" of the Earth’s axis and the pull of gravity from the other planets, which (ever so slightly) affects the location of the Earth in its orbit.
Interestingly, in the Northern Hemisphere, spring is currently being reduced by approximately one minute per year and winter by about one-half minute per year. Summer is gaining the minute lost from spring, and autumn is gaining the half a minute lost from winter.
Winter is the shortest astronomical season. With its seasonal duration continuing to decrease, it is expected to attain its minimum value of 88.71 days by about the year 3500.
[The Full Article]
http://www.space.com/spacewatch/confounding_questions_021025-1.html
كارهائي كه انجام ميشود.
1- مرد تلويزيون تماشا مي كند.
زن مشغول گرد گيري لوازم منزل است .مرد در مبل فرو رفته و تلويزيون تماشا ميكند . زن لباس ها ي شسته شده را روي طناب پهن مي كند.. مرد تلويزيون تماشا مي كند زن غذا ميپزد. مرد تلويزيون تماشا مي كند زن دوش ميگيرد. مرد تلويزيون تماشا مي كند.كه زن وارد اتاق مي شود .مرد از تلويزيون چشم بر نمي دارد.زن بين مرد و تلويزيون قرار گرفته . مرد گردن مي كشد و به چپ و راست خم ميشود تا تلويزيون را ببيند زن مقابل مرد مي ايستد مرد كه كاملا"كج شده چشم از تصوير تلويزيون بر نميدارد.زن روي دسته مبل مي نشيند. مرد تلويزيون تماشا مي كند.زن حرف مي زند. مرد تلويزيون تماشا مي كند رن داد مي زند مرد تلويزيون تماشا مي كند زن مي گريد مرد تلويزيون تماشا مي كند. زن چمدانش را ميبندد. مرد تلويزيون تماشا مي كند زن به قهر از خانه ميرود و در را به هم مي كوبد مرد به تندي گوشي تلفن را بر مي دارد و به دوست دخترش زنگ مي زند!
2- مرد روزنامه مي خواند.
زن در آشپزخانه مشغول كار است.مرد بدون اين كه چشم ازروزنامه بردار مي پرسد: چيري براي خوردن پيدا ميشه؟ زن سفره را پهن مي كند.مرد روزنامه را برگ مي زند.زن غذا مي آورد. مرد روزنامه مي خواند.زن در ليوان مردآب مي ريزد مرد روزنامه مي خواند.. زن براي مرد غذا مي كشد. مرد در حال روزنامه خواندن مي گويد : كانال رو عوض كن
. زن كانال را عوض مي كند . مرد روزنامه مي خواند.زن لقمه اي غذا در دهانش ميگذارد.
مرد مي گويد: اينم شد برنامه؟بزن يه كانال ديگه
زن كانال را عوض مي كند.غرو لند كنان جرعه اي آب مي نوشد.
-يا خاموشش كن يا بزن يه كانال ديگه
-ول كن همين خوبه
- چي؟
- غذاتو بخور
- حالم از اين غذا به هم ميخوره
مرد ميرود . و زن كنار سفره تنها مي ماند براي هميشه.
مرد غذا را از مايكرو ويو بيرون مي آورد .مرد براي خودش نوشابه مي ريزدمرد روي مبل مي نشيند . مرد تلويزيون را روشن مي كند . مرد روزنامه را باز ميكند و با كنترل كانال تلويزيون رامدام عوض ميكند.
3- مرد چاي مي نوشد .
مرد روي مبل نشسته چاي مي نوشد .زن مقابلش مي ايستد.
- ديگه بسه.
مرد حبه اي قند در دهانش ميگذارد
- تا كي كلفتي شما رو بكنم؟
مرد جرعه اي چاي مي نوشد
- من درس خونده ام ..زحمت كشيدم دانشگاه رفتم
مرد زن را نگاه ميكند و مي پرسد : چي شده؟
- كلفتي بسه .. مي خوانم واسه خودم كار كنم با يكي از همكلاسي هام حرف زدم مي تونم توي شركتشون كار كنم
مرد جرعه اي ديگر مي نوشد و ميگويد : خب بروكار كن
زن ساكت مي ماند . مرد لبخند مي زند .زن كار ميكند . زن به امور دفتري شركت مي رسد . زن دستمزد ميگيرد.زن كارهاي حسابداري شركت را انجام ميدهد.زن اضافه كار ميگيرد. زن از مهمانان شركت پذيرائي ميكند . زن فوق العاده ي كار ميگيرد .زن در شركت چاي درست ميكند.زن پاداش آخر ماه ميگيرد.آقاي رئيس پشت ميز نشسته چاي مي نوشد .زن مقابلش مي ايستد.
امر ديگه اي ندارين قربان؟
بيژن كيا – شيراز 20/12/1384


![]() |
Tomb Of Cyrus II The Great.
Shiraz, Iran. The Acheulian Period (500 B.C.)
![]() |
Ark Karim Khan Zand
Shiraz, Iran. Built in 1749.
![]() |
Vakil Mosque
Shiraz, Iran.
|
|
Narenjistan (Orange Garden) 19th Century Pala

S h i r a z
The City of Art
The city of roses and nightingales, the city of poets and philosophers, the city of warriors and kings, orchards and orangeries, adonises and fragrant blossoms and above all the city of monuments where great empires of Achaemenians have come to power.
Shiraz (my birth place) is perhaps one of the most attractive of all Iranian cities. It is situated 919 KM south of Tehran. Because of its altitude, 1600 meters (5000 feet) the climate is very agreeable, a mild winter and bearable heat in summer. Shiraz was one of the most important cities in the medieval Islamic world and was the Iranian capital during the Zand dynasty (1747-79), when many of its most beautiful buildings were built or restored. Through its many artists and scholars, Shiraz has been synonymous with learning, nightingales, poetry, roses and, at one time, wine.
Today Shiraz is a relaxed, cultivated city, with wide tree-lined avenues and enough monuments, gardens and mosques to keep most visitors happy for several days. The university here is one of Iran's finest, and you'll come across lots of students eager to speak English. Highlights include the restful tomb and garden of Hafez, a celebrated poet; the Shah-Cheragh mausoleum, an important Shi'ite place of pilgrimage which attracts hordes of supplicants; the Pars Museum, which contains Zand dynasty relics; and the delightful Eram garden, where the 19th century Ghajar palace lies alongside a pretty pool.
Shiraz,the City of Cogitation and Art :
Shiraz should be called the city of cogitation and art, because throughout history ,many thinkers, poets and Gnostics have been born and raised in this city. Each one of them has an exalted position.
Poets such as Saadi and Hafez are so well know that they need no presentation. In different parts of the world, many people are familiar with them. Many Poets and literary men are inspired by their immortal and astonishing masterpieces and it is not surprising that the great poet and thinker, Goethe admired Hafez in his works. Hafez is not the only one. Many thinkers whose reflection have become the basis of cogitation in different parts of world, were raised in this city. Among them we can refer to celebrated people such as: Ibn Moghleh, Ibn Moghafa , Molla Ghotb, Molla Sadra and Mirzay Shirazi and also artists abd architects such as: Master Amanat Khan and Master Issa,who constructed the glorious monument of Taj-Mahal in India and wrote the inscriptions on it.Molla Sadra, the Iranian theologian, thinker and Gnostic of the tenth and eleventh century A.H. considered the greatest Islamic philosopher in the history of Islamic philosophy from this city.
Molla Sadra is the one who provided a rational basis for Hikmat-e Ishragh (illuminative philosophy) and mysticism. In his philosophy, one can see the encounter of mysticism with philosophy. A walk through Shiraz will bring one face to face with monuments built in honor of these great men.
«پيشواي عدالت»، سخنان امام علي(ع)
r [ياران عبدالله بن مسعود دعوت علی(ع) براي مبارزه در صفين را نپذيرفتند و گفتند:« ما با شما ميآييم ولي جداگانه اردو ميزنيم و درکار شماوشاميان مينگريم، پس هر که حلال را رعايت نکرد و يا ستم را پيشه خود ساخت بر او ميشوريم»، امام فرمود:]« خوشا به حال شما! اين همان تفقّه در دين و آگاهي بر سنت است. هر کس به چنين کاري خرسند نباشد خائن و ستمگر است.» (واقعه صفين در تاريخ، چاپ اول، صص 78-77)
r حق و باطل با مردم شناخته نمیشوند، بلکه حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا مرتکب آن را بشناسی. (تاریخ یعقوبی، ج2، ص133)
r حتی برای بدترین فردِ این امت از رحمت خدا نومید مشو، زیرا که خداوند متعال فرموده است: «همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران.»[یوسف، 87] (نهجالبلاغه، حکمت 377)
r از آنچه ميدانيم بهرهاي نميبريم و آنچه را نميدانيم نميپرسيم و از هيچ بلايي تا بر ما فرود نيايد نميترسيم. (نهجالبلاغه، خطبه32)
r [در پیِ جنازهای میرفت، شنید مردی میخندد، فرمود:] گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشتهاند و گویا حق را در آن بر عهدة جز ما هشتهاند و گویی آنچه از مردگان میبینیم مسافرانند که به زودی نزد ما باز میآیند. (نهجالبلاغه، حکمت122)
r کساني که به آدميان شباهت دارند او را دانشمند خواندهاند ولي چنين نيست؛ هر بامداد برخاست وبه گردآوردن چيزهايي پرداخت که کمتر بودن آنها بهتر از بيشتر بودنشان است، تا چنان شد که از نوشيدن آبگنديده سيراب شد وآنچه را که بيهوده جمعکردهبود، گنج پنداشت. (نهج البلاغه، خطبه 17)
r هيچکس، هر چند قدرِ وي در حق بيشتر بُوَد و فضيلت او در دين پيشتر، در گزاردنِ حق خدا بينياز از ياري ديگران نيست؛ و هيچکس هرچند مردم او را خوار شمارند و ديدهها وي را بيمقدار، خُردتر از آن نيست که کسي را در انجام دادنِ حق ياريکند يا ديگري به ياري او برخيزد. (نهج البلاغه، خطبه216)
r [درصفین فرمود:] شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نمیخواهم مرا بزرگ انگارید، زیرا آنکس که شنیدن حق بر او سنگین باشد یا نشاندادن عدالت بر وی دشوار بود، عمل به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، ازگفتنسخنِحق یا مشورت عدالتآمیز خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را بالاتر از آن نمیدانم که خطا نکنم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. (نهجالبلاغه، خطبه216)
سخنان امام باقر(ع)
r به خدا سوگند ما از جانب خدا برائتي نداريم و ميان ما و خدا خويشاوندي نيست و ما را بر خدا حجّتي نباشد و جز با طاعت به خدا نزديك نشويم، پس هر كدام از شما كه فرمانبردار خدا باشد ولايت ما سودش رساند و هر كدام از شما كه خدا را نافرماني كند ولايت ما سودش نرساند. واي بر شما، فريب نخوريد! واي برشما، فريب نخوريد! (ميزانالحكمه، ص975)
r سه چيز است كه خداوند عزّوجلّ دربارة آنها به هيچكس اجازه مخالفت نداده است: برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكار، وفا كردن به عهد با نيكوكار و بدكار و نيكي كردن با پدر و مادر، خوب باشند يا بد. (ميزانالحكمه، ص409)
r هيچ عملي پذيرفته نيست جز به معرفت و هيچ معرفتي پذيرفته نيست جز به عمل. (تحفالعقول، ص304)
r هر كس به آنچه ميداند عمل كند خداوند به او آنچه را كه نميداند بياموزد. (ميزانالحكمه، ص4027)
r در دل آدمي چيزي از كبر وارد نشد مگر آنكه از عقل او كاسته شد. (ميزانالحكمه، ص3913)
r [زراره، كه يكي از شيعيان امام باقر(ع) بود، به ايشان گفت: «ما ريسمان را ميكشيم و هر كس از خط ما (شيعيان امام) خارج بود از او بيزاري و برائت ميجوييم.» امام(ع) در پاسخ او فرمود: چنين نيست،] سخن خدا از سخن تو راستتر است. پس [در اين قضاوت تو] كجايند آنان كه خداوند درباره ايشان فرموده: «جز مستضعفين از مردان و زنان و كودكان كه نه چارهاي توانند و نه راه به جايي برند» [نساء، 98] و كجايند آنان كه فرجام كارشان بسته به ارادة خداست (مرجون لامر الله) [توبه، 106] و كجايند آن كساني كه كارهايي نيك و بد را انجام دادهاند [توبه، 102] و كجايند اصحاب اعراف [اعراف، 46] و كجايند «مؤلفه قلوبهم»*[توبه، 60]؟ (اصول كافي، كتاب ايمان و كفر، باب اصناف الناس)
*«مؤلفه قلوبهم» به مردماني گفته ميشد كه خدا را يگانه ميدانستند و از پرستش بتها دست كشيده بودند، ولي معرفت به دين اسلام و نبوت پيامبراكرم(ص) يا برخي از آنچه پيامبر آورده بود در دل آنها استوار نشده بود و در آن شك داشتند. رسولاكرم(ص) به روشهاي مختلف ايشان را تشويق ميكرد تا بر ديني كه به آن درآمدهاند و به آن اقرار كردهاند بپايند. (ر.ك. اصول كافي، كتاب ايمان و كفر، باب مؤلفه قلوبهم)
سخنان امام صادق(ع)
r [در توضيح آية «بگو: حجت رسا ويژه خداست...» (انعام 149) فرمود:] خدايتعالي در روز قيامت به بنده فرمايد: «بندة من! آيا ميدانستي؟»، اگر پاسخ دهد«آري» خداوند به او فرمايد: «آيا به آنچه ميدانستي عمل کردي؟» و اگر پاسخ دهد «نميدانستم» بدو فرمايد: «چرا نياموختي تا عمل کني؟»، پس مجاب و محکوم شود. اين است آن حجت رسا و قاطع. (ميزانالحکمه، ص 1023)
r هر كه بر اين باور باشد كه از ديگران برتر است، او در شمارمستكبران است. [حفص بن غياث ميگويد: عرض كردم : اگر گنهكاري را ببيند و به سبب بيگناهي و پاكدامني خود خويشتن را از او برتر بداند چه؟ فرمود:] هيهات، هيهات! چه بسا كه اوآمرزيده شود اما تو را براي حسابرسي نگه دارند، مگر داستان جادوگران موسي (ع) رانخواندهاي؟ (ميزانالحکمه، ص 5083)
r آدم فريبخورده (مغرور) دردنيا بينواست و درآخرت بازنده، زيرا چنينكسي ارزشمندترين چيز را به بيارزشترين چيز فروخته است؛ و از خود راضي و مغرور مباش، زيرا گاه فريب ثروت و تندرستي خويش را ميخوري و خيال ميكني كه براي هميشه زندهاي، گاه فريب عمر دراز و فرزندان ودوستان و يارانت را ميخوري، به اين خيال كه اينها موجب نجات تو هستند، گاه فريب وضعيت خود و آرزوها و دست يافتن به اميد و خواستهات را ميخوري و ميپنداري كه تيرت به هدف خورده و راه درست را رفتهاي، گاه فريب اين را ميخوري كه به مردم وانمود ميكني از كوتاهيكردن در عبادت پشيماني، حال آنكه خداوند تعالي ميداند كه خلاف آن در دل تو ميگذرد، گاه خودترا درعبادت به زحمت مياندازي در صورتي كه خداوند خواستار اخلاص است، گاه به علم و اصل و نسب خود مينازي، حال آنكه از آنچه در غيب خداوند نهفته است بيخبري، گاه باشد كه به ظاهر خدا را بخواني اما در واقع ديگري را ميخواني، گاه به گمان خودت مردم را نصيحت و خيرخواهي ميكني اما در واقع غرض تو جلب توجه و متمايلكردن آنان به سوي خودت مي باشد، گاه نفس خويش را نكوهش ميكني حال آن كه درحقيقت در پي ستايش آن هستي. بدان كه از تاريكيهاي فريب و آرزو هرگز بيرون نروي مگر اين كه از سر راستي به پيشگاه خداي تعالي توبه بري و در برابرش فروتني و زاري كني و معايبي كه در تو هست و باعقل و علم سازگاري ندارند و دين و شريعت و روشها و معيارهاي پيامبر و ائمه هدي آنها راتحمل نمي كنند بشناسی. اگر به وضعي كه داري خرسند و قانع باشي در بدبختي و تباه كردن عمر و حسرت و افسوسخوردن در روز قيامت كسي بدتر از تو نخواهد بود. (ميزانالحکمه، ص 4277)
«امر به معروف و نهي از منكر»
n امام حسین(ع) [در خطبهای که در برابر سپاه حرّ بن یزید ریاحی ایراد کرد، چنین فرمود:] ای مردم همانا رسولخدا(ص) فرموده است: «هر کس حاکم ستمگری را مشاهده کند که حرامهای خدا را حلال میسازد، عهد و پیمان الهی را زیر پا میگذارد، با سنت و قانون پیامبر مخالفت میورزد و با بندگان خدا با دشمنی و از سرِ گناه رفتار مینماید، ولی با زبان و عمل بر او نشورد و قیام نکند، بر خداوند است که او را با همان ستمگر در یک جایگاه عذاب کند». (سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، محمد صادق نجمی ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، ص127)
n امام علی(ع): دو رکعت نماز عالم بهتر از هفتاد رکعت نماز جاهل است؛ زیرا عالم با فتنه [و شرایط گمراهکننده] روبرو میشود اما به وسیلة دانش خود از آن بیرون میرود، اما جاهل با فتنه روبرو میگردد و در آن خُرد و متلاشی میشود. (میزانالحکمه، ص3945)
سخنان عيسي مسيح(ع)
r هرگاه آنانی را محبت نمایید که شما را محبت مینمایند چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمیکنند؟ (متی46:5)
r چون صدقه دهی دست چپ تو از آنچه دست راستت میکند مطلع نشود. (متی3:6)
r دو نفر یکی فریسی و دیگری باجگیر به هیکل رفتند تا عبادت کنند * آن فریسی ایستاده بدینطور با خود دعا کرد که «خدایا تو را شکر میکنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر. * هر هفته دو مرتبه روزه میدارم و از آنچه پیدا میکنم ده یک میدهم» * اما آن باجگیر دور ایستاده نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند بلکه به سینة خود زده گفت: «خدایا بر منِ گنهکار ترحم فرما!» * به شما میگویم که این شخص عادل کرده شده به خانة خود رفت، به خلاف آن دیگر. زیرا هرکه خود را برافرازد پست گردد و هرکس خویشتن را فروتن سازد سرفرازی یابد. (لوقا14:18ـ10)
r به حق بگویمتان، هر کس ماری را ببیند که به طرف برادرش میرود تا او را نیش زند و برادر خود را بر حذر ندارد و مار او را بکشد نباید خودش را از شرکت در خون او مبرّا بداند. همچنین هر كه ببیند برادرش گناه میکند و او را از عاقبت آن بر حذر ندارد تا گناه او را فرا گیرد از شرکت در گناه وی بری نیست. هر کس بتواند جلو ستمگری را بگیرد و نگیرد همچون کسیاست که مرتکب ظلم او شده باشد. چگونه ستمگر بهراسد با اینکه در میان شما آسوده زیَد و بازش ندارند و جلو او را نگیرند و دستش را کوتاه نسازند. با چنین حالی چگونه ستمگران کوتاه آیند و چگونه مغرور نگردند؟ آیا کافی است که هر فردی از شما بگوید: «من خود ستمنمیکنم و هر که خواهد گو ستم کند و ستم بیند» و جلو آن را نگیرد؟ اگر چنین باشد که شما میگویید، پس چرا وقتی در دنیا بر ستمگران کیفر و بلا میرسد شما نیز به همراه آنان مجازات میشوید در حالیکه مانند آنها ستم نکردهاید؟ (تحفالعقول، ص539)
r با دشمن خویش به عدالت رفتار کنید و از آن که به شما ستم کردهاست درگذرید، همچنانكه دوست دارید از بدی شما درگذرند. از عفو خداوند عبرت گیرید، آیا نبینید که خورشیدِ خداوند بر نیک و بدِ شما میتابد و بارانش بر صالحان و خطاکاران فرو میبارد؟ (تحفالعقول، ص537)
r وای بر شما ای دنیاپرستان! در تابش خورشید با خود چراغ حمل میکنید با اینکه روشنی آفتاب شما را بس است و چراغ را در تاریکی وامیگذارید حالی که برای آنش به شما دادهاند. همچنین شما برای کار دنیا از پرتو دانش استفاده میکنید با اینکه دنیا برای شما ضمانت شده، اما استفاده از روشني علم را برای آخرت واگذاشتهاید حالیکه برای آن به شما دانش دادهاند. میگویید آخرت حق است و دنیا را آماده میسازید و میگویید مرگ حق است و از آن میگریزید و میگویید خداوند میشنود و میبیند و خوف آن ندارید که گناهانِ شما را در نظر گیرد. پس چگونه کسی که از شما بشنود باور کند؟ زیرا آن کس که ندانسته دروغ گوید معذورتر است از آن که دانسته دروغ گوید، هرچند هیچ عذری برای هیچ دروغی نیست. (تحفالعقول، ص541)






