I was and i am
so shall I be to the end of time
for i am without end
i have cleft the vast spaces of the infinite
and taken flight in the world of fantasy
and drawn nigh to the circle of light on high
yet behold me a captive of matter
i am for ever walking upon these shores
betwixt the sand and the foam
the high tide will erase my footprints
and the wind will blow away the foam
bet the sea and the shore will remain for ever
من بودم ومن هستم
وتا آخرزمان خواهم بود
زیرا وجود مرا پایانی نیست
من راه خود را از میان فضاهای بی کران گشوده
در دنیای خیال پرکشیده ودر آن بالا به حلقه ی نور نزدیک شده ام
با وجود این بنگرید چگونه اسیر ماده ام
من برای همیشه بر این سواحل گام خواهم زد
درمیان ماسه وکف
مد بلند دریا ردپای مرا خواهد زدود
وباد کف را خواهد سترد
اما دریا وساحل برای همیشه باقی خواهند ماند
فيلمنامه
یاسر یاسر ..احمد
تصویر تاریک است
صدای تبادل آتش به گوش میرسد
صدا:یاسر یاسر ..احمد..یاسر یاسر ..احمد..
تصویر روشن میشود
1- پشت خاکریز- روز – خارجی
بی سیم چی که جوانی کم سن و سال است در حالی که روی شیب خاکریز دراز کشیده .رو به سوئی میکند و فریاد میزند.
بی سیم چی: جواب نميده..
رزمنده ای به سمت دشمن شلیک میکند و خود را عقب میکشد .
رزمنده:تماس بگیر
بی سیم چی که پشت خاکریز مچاله شده جواب میدهد
رزمنده ماشه را میچکاند اما تیری شلیک نمیشود
بی سیم چی:نمیشه...
رزمنده خشاب را برانداز میکند تیری در خشاب نیست.
رزمنده: تماس بگیر ..نمی بینی؟ ...
بی سیم چی دادمی زند:یاسر یاسر ..احمد..یاسر یاسر ..احمد..
با صدای بلندمی گوید:چن بار بگم؟ ..جواب نمي ده..
رزمنده در پناه سایه تانکی نیم سوخته پناه می گیرد. به بی سیم چی اشاره می کند. خمپاره اي در هوا سوت می كشد.
رزمنده:دراز بكش..
.بی سیم چی نيم خيز شده كه انفجار به زمینش میزند.
رزمنده: يا حسين(ع)...
2- پشت خاکریز- روز- خارجی(ادامه صحنه ی قبل)
رزمنده میان دود و خاک خودش را به بی سیم چی می رساند.خون از حفره ای در سینه ی بی سیم چی می جوشد و بدنش رعشه ا ی خفیف دارد.
رزمنده صدائي می شنود..
صدا:...احمد احمد از یاسر.... ..احمد احمد.. یاسر
چند گلوله به بدنه تانک میخورد و کمانه میکند.رزمنده روی زمین دراز میکشد. زمین مي لرزد.گوشی بی سیم در چند سانتی متری او روی زمین است. دست دراز میکند و گوشی را برمی دارد.
صدا:یاسر..یاسر به گوشم..
-رزمنده:. فرشته ..فرشته هاتون چرا نميان؟
صدا:ان الله مع الصابرین..
رزمنده فریادمی زند:محاصره ایم ..پس چی شد این نیرو...؟
صدا:شنود میشه .. کی اونجاس؟
رزمنده میایستد و به اجسادی که همه جا پراکنده است نگاه می کند.
رزمنده:اینجا فقط منم با سید و علی و اصغر و موسوی. ..من فرشته میخوام مفهومه ؟..اگه نیان همه چی به هم میریزه....
انفجاری دیگر . م.ج انفجاراو را به بدنه تانك میكوبد. گردو خاک فضارا پرمی کند.
3- پشت خاکریز- روز- خارجی(ادامه صحنه ی قبل)
ضرباهنگ ریز برخورد ترکش خمپاره به بدنه تانک به گوش میرسد.گرد و غبار....آن پائين خودش را می بییند .. باريكه اي خون از كناره پیيشاني اش میجوشد و روی گونه اش شیار میشود. زانو زده ميان آتش و خون . زانو زده ميان اجساد همرزمانش. گوشی بی سیم را به دست گرفته .صدائی گنگ از گوشی شنیده میشود. گوشی را به گوشش چسباند.سیم گوشی پاره شده.
صدا:الو..الو..؟چيه؟ چي ميخواي؟..
صدا دخترانه است.
رزمنده:یاسر یاسر احمد..یاسر..
-صدای دختر: چرا نمیای؟ کجائی تو...؟
4-کنار خیابان-روز-خارجی
صدای رزمنده:یاسر یاسر ..احمد..کی اونجاس؟
دختر جوان: .. نيم ساعته ا ینجام...یخ کردم بیا دیگه..
صدای رزمنده: .. فرشته.. فرشته .می خوام
5- پشت خاکریز- روز- خارجی(ادامه صحنه ی قبل)
صدای دختر:فرشته کدوم خریه .. یکی دیگه تور کردی؟
رزمنده:محاصره اس اين جا.. مفهومه؟.. .. دارن ميان..
رزمنده گردن میكشد و نگاه میكند . شني تانك ها خاك را در هوا پخش ميكند و سربازان در پناه تانك ها پيش مي آیند.
صدای دختر:گفتی این کافی شاپ پاتوق بچه مایه داراس.. اینا که از من و تو گدا گودوله ترن که..فقط یکیشون بد نیس .. زانتیا داره گمونم بشه تیغش زد.. می برمش طرف بزرگراه همت..خودتو برسون..
6-کنار خیابان-روز-خارجی
صدای رزمنده:نامفهومه يكي جلوشون رو بگيره..
دختر:الو؟..گفتم میبرمش بزرگراه شهید همت..
7- پشت خاکریز- روز- خارجی(ادامه صحنه ی قبل)
رزمنده:همت شهید شده؟ ..کی؟ ..
صدای دخترالو؟. کی هستی تو؟..
8-کنار خیابان-روز-خارجی
رزمنده کمی مکث میکند.
رزمنده:سید علی اصغر موسوی
9- پشت خاکریز- روز- خارجی(ادامه صحنه ی قبل)
صدای دختر بی مزه .. از کجا منو دید میزنی؟ داشت باورم می شد عوضی زنگ زدی.. ..من اینجام ..سر کوچه شهید سید علی اصغر موسوی..موتورت رو آتیش کن توی بزرگراه پسره رو تیغش میزنیم..شارژباطری موبایلم داره تموم میشه ..بای..
رزمنده:یاسر یاسر احمد..یاسر یاسر ..احمد ..جواب بدین.. تنها موندم....محاصره ايم..یاسر یاسر ..احمد ..کسی نمونده.. دارن میرسن .جواب بده ..
سربازان دشمن از خاکریز سرازیرمی شوند. دوره اش میکنند.
آن پائين خودش را ميبیند كه هنوز گوشی را رها نکرده ... سيم گوشي پاره شده .. و كسي مرتب تكرار ميكند:
-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است...the mobile set is off))
-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است...the mobile set is off))
-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است...the mobile set is off))
تصویر تاریک میشود
والسلام
بیژن کیا
A Scratch on the Nose

Captain Philippe Millet
"Twenty-two days in the trenches... The regiment has lost 500 men. As for me, I've only had a scratch on the nose, but the bullet which did that killed my pal outright."
A true story excerpted from Comrades in Arms.


هميشه غير منتظره اتفاق مي افتد. و شايد اگر اين همه اتفاقات غير منتظره ي زندگي نبود شايد نگاه ما به زندگي كمي عميق تر مي شد . به هر صورت غيبت زيلد موجب رنجش دوستان است و هم به اين دليل از تمامي عزيزان پوزش مي خواهم.
