تبليغاتX
کوتاه مثل زندگی من/short as my life/
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

DIRTY FOREIGN LAUNDRY POLICY


They fired a missile
In the middle of the night.
There was a tissue
In the wash. It's all over
Everything. The
blood

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:4 | لینک  | 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 8:21 | لینک  | 

سيبويه شيرازي :

    نامش ابو بشر عمرو بن عثمان بن قنبر پارسي بيضاوي مي باشد. تولد او را در اوايل قرن دوم هجري قمري نوشته اند و مرگ او را اواخر همان قرن يعني حدود سال 180 هجري قمري. او پس از تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل به بصره رفت و علم لغت و ادب و عروض و ساير علوم را از مكتب حماد بن سلمه آموخت و پس از چند سال به خدمت خليل بن احمد درآمد و به نحو عربي پرداخت. طولي نكشيد كه استاد مسلم نحو عربي شد و شهرت جهاني پيدا كرد.

قبر وي در محله سنگ سياه نزديك دروازه كازرون فعلي واقع است. سنگ سياه چهار گوشي بر روي قبر وي گذاشته بودند كه مادران شيرازي در زمان هاي قديم شير خود را بر روي اين سنگ مي دوشيدند و سپس به فرزندان خود مي خورانيد ند و معتقد بودند علاج سياه سرفه مي كند. به خاطر همين سنگ، آن محله به سنگ سياه معروف است كه كماكان نيز مردم شيراز همان نام را به كار مي برند. از سال 1352 توسط انجمن آثار ملي آرامگاهي در خور شأن نام سيبويه (بر وزن شيرويه) بر قبر وي ايجاد گرديده است.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:36 | لینک  | 

                       

هرمنوتیک به زبانی ساده

(حلقه های درک و دریافت)

 

 

HE IS WHO  HAS REVEALED THE BOOK TO YOU;SOME OF IT'S VERSES ARE DECISIVE,THEY ARE BASIS OF THE BOOK ,AND OTHERS ARE ALLEGORICAL;THEN AS FOR THOSE IN WHOSE HEARTS THERE IS PERVERSITY,THEY FOLLOW THE PART OF ITS WHICH IS ALLEGORICAL,SEEKING TO MISLEAD,AND SEEKING TO GIVE IT(THEIR OWN )INTERPRETATION,BUT NONE KNOWS ITS INTERPRETATION EXCEPT ALLAH ,AND THOSE WHO ARE FIRMLY ROOTED IN KNOWLEDGE SAY:WE BELIEVE IN IT,IT IS ALL FROM OUR LORD;AND NONE DO MIND EXCEPT THOSE HAVING UNDERSTANDING

 

(THE FAMILY OF  IMRAN/VERSE6)

 

به نام خداوند بخشنده ی  مهربان

اوست خدائی که قرآن به تو فرستاد که برخی از آن کتاب آیات محکم است  که آنها اصل و مرجع سایر آیات کتاب خواهد بود و برخی دیگر آیاتیست متشابه تا آنکه گروهی که در دلشان میل بباطل است از پی متشابه رفتهتا به تأویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه گری پدید آرند در صورتی که تأویل آن را کسی جز خدا نداند و اهل دانش گویند ما بهمه آن کتاب گرویدیم که همه محکم و متشابه قرآن از جانب پروردگار ما آمده و با این دانش و بر این معنی تنها خردمندان آگاهند

(سوره ی آل عمران/ آیه ی شش)

 

هرمنوتيك چيست؟

 

هرمنوتيك به معناى آگاهى و آگاهى جويى در زمينه  قاعده هاى تفسير است. بدين معنا هنرى است كهن كه بايد در درجه نخست در تأمل هاى دينى، در درجه  دوم در ادبيات و نيز طبعاً در تركيبى از اين دو پى جوى آن بود.

مقدمات:

1-     معلولی که به یک علت وابسته است با آن متناسب میباشد.

مثال:قطره ای آب بر پارچه ای می چکد/ قطره ای جوهر بر تکه پارچه ای میچکد / قطره ای خون بر تکه پارچه ای میچکد.

2-     دال و مدلول لازم و ملزوم یکدیگرند . دو جنبه ی یک واقعیت محسوب میشوندنه اینکه از همدیگر نتیجه شوند(سکتوس آمپیریکوس)مثال:درخت(د ر خ ت ) با تصویر ذهنی درخت .دختر(د خ ت ر)با تصویر ذهنی آن.

3-     دال و مدلول دو روی یک سکه اند(فردینا ن دو سوسور)

4-     به نظر رواقیان سه چیز به یکدیگرپیوسته اند : دال / مدلول /مورد خارجی.دال آواست و مدلول همان مورد خارجی است که به ذهن ما می آید.(رساله ای علیه ریاضی دانان. سکتوس آمپیریکوس .فصل هشتم پاره های 11و12)

5-     هر واژه نشانه ی چیزی است  به یاری نشانه گذاری شنونده میتواند معنا را چنان در یابد که مقصود نویسنده است(آگوستین مقدس)

6-     تقلید(mimesis):تقلید آفرینش دوباره  و هم شکل واقعیت طبیعی نیست . باز تولید و نسخه برداری هم نیست .تقلید آفرینش واقعیتی تازه است که آن را واقعیت هنری مینامیم.

تقلید را میتوان به دو شکل عمده در نظر گرفت:

الف: تقلید تاریخ مدار

ب: تقلید غیر تاریخ مدار

7-     هنر نشان میدهد که " جهان چگونه میتوانست باشد" نه این که "جهان چگونه است"(تزوتان تودورف)

 

هرمس:

هرچند که وی پیام آور خدایان محسوب میشود اما همان طور که سقراط در رساله ی کراتیلوس به آن اشاره میکند هرمس خدای مخترع زبان و کلام میتواند علاوه بر مفسر یا پیام آور دزد حیله گر و دروغگو نیز نامیده شود زیرا کلمات قادرند اشیاء و امور را آشکار سازند و در عین حال میتوانند آن ها را پنهان کنند.

پان پسر هرمس بالاتنه ای نرم و خداگونه و پائین تنه ای چون بز دارد زیرا زبان به دوبخش حقیقی و کاذب تقسیم میشود حقیقی تا آن جا که به امر الهی میرسد و کاذب تا حدی که با را ه و  روش های تراژیک آدمی مرتبط است.

هرمس در اساطیر ما همان ادریس پیامبر استکه او را هرمز یا اورمزد نیز گفته اند.

 

تاویل:

در زبان فارسی و عربی به معنای بازگرداندن چیزی به اول، ابتدا و به اصل آغا زینش میباشد.

روش تاُويل ريشه در باور به تقدس متن دارد.مفهوم اهل کتاب در بسیاری از زبان ها به معنای اهل ایمان است.و نشانی است بر تقدس متن.

"...و تاویل باز بردن سخن باشد به اول او، و اول همه ی موجودات ابداع باشد کو به عقل متحد است و موید همه ی رسولان عقل است"/ ناصر خسرو/ جامع الحکمتین.

هرمنوتیک کهن به وجود معنائی اصلی و نهائی باور داشت.و این یعنی کلام محوری و  اعتقاد به حضور معنا در کلام چه آن را بشناسیم یا نشناسیم.هر چند که امروزه شاخه ای معتبر از هرمنوتیک کلام محوری را نمیپذیرد و  و به وجود معنائی  اصیل و نهائی بی باور است.

 

سوژه و ابژه:

سوژه و ابژه به طور متقابل متضمن یکدیگرند . سوژه در شناخت ابژه سهیم و موثر است و در عوض در ذهنیت (سوبژکتیویته) خود توسط آن تعیین میشود.زیرا ابژه حتی پیش از آن که سوژه به مرحله شناخت آن برسد بر سوژه مسلط است.

بنیاد اساسی تفسیر هر چیز به منزله ی این یا آن پدیده نوعی پیش – داشتن پیش – بینی و پیش – فهمیدن است.

نخستین کار کرد زبان مشخص کردن نشان دادن و عیان ساختن است نه ایجاد ارتباط با دیگران یا نسبت دادن محمولی به یک موضوع منطقی.

به نظر شلاير ماخر تا زمانی که در ابژه تناقض وجود نداشته باشد میتوان آن را تاویل کرد.

 

فلسفه و هرمنوتیک:

فاصله گذاری بیگانه ساز:

ذهنیت بر اساس تقابل ذهن و عین یا سوژه و ابژه عمل میکند.آگاهی با جدایی و فاصله گرفتن از موضوع خود آن را به یک ابژه تبدیل میکند . این اصل که سر منشاء آن روش علوم طبیعی در بررسی و تحلیل واقعیات فیز یکی است  شرط نخستین علمی بودن  و تنها راه کسب دانش عینی به شمار میرود . اما کاربرد آن در زمینه عل.م انسانی که با انسان و ذهنیت ائ سرو کار دارد موضوع این علوم را به ابژه ای  بیگانه و غیر قابل درک تبدیل میکند که نتیجه اش برای علوم انسانی منفی است زیرا ذهنیت محقق از موضوع جدا و بیگانه میگردد در حالی که هدف اصلی این علوم نزدیکی  مشارکت و فهم موضوع به منزله ی پدیده ای انسانی و معنوی است.

 

فلسفه ی خود آگاه :

اشاره ای است به جریان اصلی فلسفه ی عصر جدید که با دکارت آغاز شد و در کانت و فلسفه ی آگاهی آلمان به اوج خود رسید . در این فلسفه عقل گرا آگاهید عنصر اصلی و پایه و بنیان همه چیز است . غایت این فلسفه خود آکاهی است و در آن آگاهی امری خود آیین و متعالی محسوب میشود که تجربه واقعیت در آن ریشه دارد . به همین دلیل نیز مسئله اصلی این نگرش فلسفی شناخت آگاهی و ذهنیت و استنتاج واقعیت از آن است که باید توسط همان آگاهی انجام پذیرد و از این رو چیزی جز خود آگاهی فلسفی یا فلسفه خود آگاه ونیست نتیجه این نگرش تاکید گذاردن بر معرفت شناسی است – زیرا آگاهی متعالی توسط هیچ چیز خارج از خود (جهان/ تاریخ/ سنت و …) تعیین نمیگردد.

 

نزدیکترین افق فلسفی به هنرمنوتیک فلسفه کانتی است . همان طور که می دانیم روح کلی فلسفه انتقادی واژگون کردن رابطه نظریه معرفت با نظریه وجود است.در فلسفه انتقادی گسستی پر ناشدنی بین فیزیک و اخلاق وجود دارد.

هرمنوتیک:

1-نظریه مربوط به عمل و مکانیسم فهم در جریان روابطش با تفسیر کردن متون

2-هرمنوتیک قصد دارد با توسل به نشانه ها ساختار کلی اثر و درون پیوستگی آن را باز تولید نماید.

3-هرمنوتیک عبارتست از اختلاط فرد با معرفت تاریخ جهانی و عامیت بخشیدن به فرد.

4- روش شناسی تفسیر متون

5- هرمنوتيك نه به معناى تفسير بلكه به معناى تفسيرشناسى است

6- هرمنوتيك هنر تفسير است

 

هرمنوتیک سنتی:

چهره های شاخص:سنت اگوستین، ناصر خسرو، ابن عربی،سنت توماس، شلایر ماخر،دیلتای

معنای متن را نویسنده وضع میکند(قطعیت نیت مولف)

کشف المحجوب:

در ایران و سایر ممالک اسلامی نوعی هرمنوتیک و عملی در تفیر قرآن و روایات و اقاویل و داستان های رمزی معمول بوده این روش را کشف المحجوب مینامیدند که مشتمل بر دو روش کشف قناع(تفسیر) و تاویل بوده است.به نظر آنان تنها اولیاء دین توانائی تاویل داشته اند.چنانتچه در کشف المحجوب سجستانی آمده است:آگاه باش کی حقایق علم در حجاب است واز ابلیس و ذریت او ، ظاهر است  نزدیک اولیاء خدای و گزیدگان او . علم در خرینه اوستکی بدان منت کند بر آن کس کی خواهد از بندگان او.

شلاير ماخر:دایره ی شناخت:

 نخستين كسي بود که هرمنوتیک را از انحصار کتب مقدس رها ساخت و به سایر متون تسری داد. او

از طرفی به هرمنوتیک سنتی و از طرفی دیگر به هرمنوتیک غیر سنتی وابستگی دارد.او معتقد بود که متن معنائی واحد و قطعی دارد.اما به نظر میرسد که به "قطعیت نیت مولف" مشکوک بود.

 

عقاید اساسی ماخر در رابطه با متن و معنا:

1-متن معنائی قطعی و واحد دارد

2- کشف آن معنای واحد و قطعی در همه حال آسان نیست

3- ممکن است خواننده به معانی دست یابد که بر نویسنده پنهان بوده

4- لزوما"  معنی متن آن چیزی نیست که در ذهن نویسنده بوده

5- شناخت مولف در فهم متن موثر است. برای درک متن، نویسنده و برای درک نویسنده، متن را باید شناخت.

(دایره یاحلقه ی شناخت/ حلقه ی 1)

6- برای فهم کل نیازمند دریافت و درک جزء و برای فهم جزء نیازمند درک کل هستیم(حلقه ی 2)

شلایر ماخر شناخت مولف رادر فهم متن موثر میدانست پیش از وی عقیده آن بود اشکال در فهم متن مربوط خود متن میباشداما ماخر نشان داد که تمامیئمشکلات ناشی از متن نیست و زیرا پیش از فهم کل متن باید کمابیش از هویت کلی متن و پرسش هائی که متن بدنبال آن است شناختی داشته باشیم.

دیلتای:هرمنوتیک و زمان:

دیلتای بیشتر در پی آن است که دریابد مولف چگونه خود و اندیشه هایش را بیان کرده.او نیز همانند سایر پیروان هرمنوتیک سنتی اعتقاد داردکه معنای متن همان نیت ذهنی نویسنده است.و بر اساس این اندیشه به عدم دخالت دادن معلومات عصر حاضر  در روند مطالعه متون کهن اعتقاد داشت.هرمنوتیک دیلتائی در پی آن است که فاصله ی زمانی تاویل کننده و متن را از پیش روی بردارد. ضرورت ادغام مسئله ی تفسیر  موضعی ازقلمرو  خاص در قلمروی بزرگ معرفت تاریخی یکی از مشغله های ذهنی دیلتای بوده است.چگونه میتوان استمرار تاریخ را درک کرد ؟ .دیلتای بیش از هر چیز مفسر پیوند میان هرمنوتیک و تاریخ است.

دیلتای با تلاش برای تمهید معرفت شناسی و روان شناسی برای علوم فرهنگی سعی داشت این علوم را  هم پایه ی علوم طبیعی نماید..تقابل مهم در آثار دیلتای تقابل میان تبیین طبیعت و فهم تاریخ است. او همچنین روش هرمنوتیک را ترکیبی از فهم،نقد ادبی،واژه شناسی و تاریخ میدانست.او نیز همچون شلایر ماخر به حلقه ی دوم شناخت اعتقاد داشت .فهم کل متن منوط به فهم اجزاست و بدون توجه به کل نمیتوان اجزا را شناخت.

 

هرمنوتیک قصد دارد با توسل به نشانه ها ساختار کلی اثر و درون پیوستگی آن را باز تولید نماید.

هرمنوتیک عبارتست از اختلاط فرد با معرفت تاریخ جهانی و عامیت بخشیدن به فرد.

 

هرمنوتیک غیر سنتی:

چهره های شاخص: هیدگر،گادامر،هیرش،آیزر،روبرت یاس

اعتقاد به عدم قطعیت معنا.

هرمنوتیک سنتی همواره در پی کشف معنای اصلی ،محوری ،اساسی و یا مرکزی متن میباشد و این در حالی است که هرموتیک مدرن (غیر سنتی)به وجود معنای مرکزی اعتقاد ندارد و معنا را وابسته  به خواننده وچگونگی قرائت میداند.

هیدگر:

به نظر هیدگر هرمنوتیک معنای پنهان متن را آشکار میکند و این معنای پنهان در بیشتر موارد از معانی متعارف عصر ما نیست.

گادامر:

هستی که به فهم در می آید زبان است...هرمنوتیک مواجهه ای است با هستی از طریق زبان.

گادامر اعتقاد داشت که هیچ تفسیر و تاویلی نیست که در همه ی ادوار معتبر باشد.زیرا هر دوران مقتضیات اندیشگی خود را دارد"پارادایم"و بنابراین عمل فهمیدن همیشه با اکنون در ارتباط است. فهم متن به پرسشگری خواننده ارتباط دارد و نوع پرسش هائی که مطرح میشود.

*بنابراین به نظر میرسد که خواننده متن را باز آفرینی میکند زیرا بسته به پرسش های ذهنی و از پیش طراحی شدهی اوست که متن رنگ و بو میگیرد و مفهوم مییابد یعنی خواننده در متن به دنبال دستیابی به پرسش های خود است نه دریافت تمامی پاسخ هائی که متن میتواند ارائه دهد"گزینشی عمل کردن مخاطب در برابر متن"

* آیا هرمنوتیک با توضیحات بالا تحت تاثیر خواننده نیست؟

گادامر: هم متن و هم خواننده پرسش هائی مطرح میکنند که دیگری باید به آن ها پاسخ دهد بنابراین بین متن و خواننده رابطه ای دیالکتیک برقرار است.و باز به همین دلیل فهم همواره واقعه ای تاریخی ، دیالکتیکی و زبانی است.

معنای متن در برخورد با هر خواننده،هر قرائت و هر زمان تغییر پذیر است.خواننده در برخورد با متن به مدد مفاهیمی که از قبل در ذهن دارد با متن روبرو میشود و متن میتواند تغییراتی در پیش داشت خواننده ایجاد کند همچنان که پیش داشت نیز در فهم متن اثر میگذارد(حلقه ی 3)

 

اریک.د.هرش:

به نظر وی معیار تاویل صحیح رسیدن به نیت مولف است.به نظر هرش معنی ثابت و لایتغیر است اما دلالت در طول زمان تغییر میکند.خمعنی همان نیت اصلی نویسنده است که تاویل کننده باید آن را کشف کند و دلالت معنای متن است که در طول زمان تغییر میکند و در نقد مشخص میشود.

*چگونه میتوان اطمینان داشت که به نیت مولف دست یافته ایم؟

تاویل درست دست یابی به نظر مولف است اما تا نظر مولف دردست نباشد نمیتوان به صحت تاویل اطمینان کرد(حلقه ی 4)

 

ولفگانگ آیزر:

آیزر از اینگاردن یکی از شاگردان هوسرل پیروی میکرد

هوسرل:شناخت و اگاهی از ایا در واقع شناخت از چیزی است که دزر ذهن ماست پس شناخت ما از نمود اشیاست (نمود اشیا در ذهن) نه از بود آن ها در جهان واقعیت.در متن همواره فاصله ها ،ناهمواری ها و نقاط تاریکی است که خواننده باید آن را با پیش داشت های خود پر و هموارنماید.

حدیث قدسی: کنت کنزا" مخفیا" فاحبت ان اعرف فخلفت الخلق لکی اعرف(من گنجی پنهان بودمو دوست داشتم شناخته شومپس مردم را آفریدم تا شاید شناخته شوم)بین این افعلال فاصله ای است که این چنین پر میشود.جلوهئی کردم اما دیدم فرشتگان عشق را نمی فهمند پس موجودی دیگر آفریدم.

خواننده در تفسیر متن آزاد استئاما باید چارچوبی منطقی داشته باشد تا با تضاد و پراکندگی روبرو نشود.

 

امبرتو اکو:

دو نوع متن وجود دارد. متن باز و متن بسته

متن بازک متنی که قاتبلیت تاویل زیادی دارد مانند :اشعار حافظ(چند بطنی و چند معنائی)

متن بسته: قابلیت چندانی برای تاویل و تفسیر های متعدد ندارد(تک بطنی )

گرهارد ابلینگ:

هرمنوتیک در اساس یک بحث زبانی است و در پی آن است که کلام چگونه فهمیده میشود.

هانس روبرت یاس:

شاگرد گادامر که در کتب خود دو اصطلاح معروف دارد:

1-     افق انتظارات:معنای اثر ادبی همان پاسخ هائی است که آن اثر به افق انتظارات خواننده میدهد.

2-     الگو:در هر دوره الگوهائی در ذهن است که بشر در آن زمان با استفاده از آن الگو با مسائل برخورد میکند.

در هر دوره متون ادبی با توجه به افق انتظارات که فردی است و الگوهای ذهنی  مردم آن زمان که فرهنگی است و خصلتی اجتماعی دارد خوانده و نوشته میشود.اگر افق انتظارات خوانده و نویسنده همسان باشد اثر   سریع فهمیده میشود و نیازی به تاویل نیست.اما چنانچه اثری همسان نباشد "از افق جلو و یا عقب افتاده باشد"نیاز به تاویل و یا زمان برای رسیدن خواندگان به افق خالق اثر دارند.

برای فهم آثار کهن که با افق انتظارات ما متفاوت است باید به تاویل متوسل شد.

پل ریکور:

متن قابل تجزیه به لغت و جمله نیست. متن کلیتی واحد است. از سوئی دیگر بین معنی و مصداق فرق است معنی که در ذهن است با آن چه که در جهان خارج است تفاوت دارد. برخی از متون ادبی بی مصداقند.

در مورد رمان و روایت ادبی قرائت هرمنوتیکی صحیح گذشتن از پلات داستان و خلق پلاتی جدید است. استعاره توصیفی تازه از واقعیت است.این واقعیت ثانوی به شکل مستقیم به واقعیت اولیه ارجاع نمیشود.استعاره در حد کلام نیز میتواند باشد.

 

مراحل اصلي و جنبي هرمنوتيك:

فهم، تفسیر، نقد

 

مراحل اصلی:

الف : فهم:

فهم: قابلیت جایگزینی فرد در فردی دیگرکه  نوشتار ساکن و جامدش کرده.

اولین کارکرد فهم آن است که ما را در یک وضعیت جهت بخشیده و هدایت کند و بنابراین غایت فهم نه دستیابی به امری واقع که احاطه یافتن بر یک امکان و بالاترین توان های خود ماست.

نتیجه: فهمیدن یک متن بیشتر به معنای گشودن و بسط آن امکان وجودی است که متن به آن اشاره میکند تا جست و جو و کشف معنایی منجمد و ایستا که در آ ن نهفته است.

 

پیش داشت،پيش – فرض، پیش- فهم ،پیش- داوری:

پیش داشت:اطلاعات موجود و  پردازش نشده ازمتن و یا موضوع

پیش فهم : پردازش اطلاعات پیش داشتی

پیش فرض:نتیجه ی حاصله از پیش فهم

پیش داوری:اتخاذ استراتژی و یا کسب دیدگاه در نتیجه ی پیش فرض

تاریخمندی یکی از ویژگی های ذاتی حلقه ی هرمنوتیکی است  همانند  انسان  که هستی اش همواره از لحاظ تاریخی و زمانی مشروط است.هر تفسیریکه میکوشد فهم را به پیش برد باید از قبل آن چه  را که میباید تفسیر شود فهمیده باشد.از دید هایدگر معرفت بدون پیش فرض وجود ندارد.پیش فرض هرگونه فهمی، نوعی آشنایی و تسلط قبلی یا نوعی پیش –فهم از کل است.

این نکته شاید بدان معناست که ازمتن به پیش داشت،پیش فهم، پیش فرض و پیش داوری خواهیم رسید و پس از آن ممکن است نتیجه ی حاصله خود پیش داشتی دیگر قلمداد شد در تاویلی دیگر  و این چنین است که حلقه ی سوم بوجود خواهد آمد.(حلقه ی 3)

ب: تفسير:

تفسیر:فهم تجلیات زندگی که مشکل هرمنوتیک روانشناختی آن است که نتایج حاصله باید توسط روان شناسی تائید گردد لذا استقلال متن نادیده گرفته میشود  رویه روانشناختی هرمنوتیک عبارتست از: کسب فهم از طریق انتقال به ذهنیت روانی شخصی دیگر.

به دست دادن گفتار نسبتا" تک معنا با کلمات چند معناو مشخص کردن این اراده  ی به تک معنایی در پذیرش پیام ها نخستین و ابتدائی ترین کار تفسیر است.

هرمنوتیک)

سه دیدگاه کلی در مورد تفسیر(تفاسیر،حقیقت و پلورالیسم):

1-ازمیان تفاسیر مختلف تنها یکی حقیقت را بیان میکند و بقیه فاقد ارزشند(هرمنوتیک کهن)

2-هر تفسیری که ارائه میشود بخشی از حقیقت را بیان میکند

3-تمامی تفسیر های ارائه شده حقیقتی را بیان میکنند و به تعداد تفاسیر حقیقت وجود دارد.

تفسیر به دو شکل کلی دیده میشود:

1-تفسیر دستوری- منفی- عینی(grammatical)/ توجه به مشخصات گفتاری مشترک یک فرهنگ.توجه به زبان مشترک.توجه  به مشخصات زبانی.

2- تفسیر فنی(technical)- مثبت- روانشناختی(psychological)/ تلاش برای دستیابی به ذهنیت نویسنده. زبان در این نوع نگاه هدف نبوده بلکه تنها وسیله ای برای انتقال مفاهیم است.این نوع تفسیر خود دو مرحله دارد:

 الف: مرحله ی پیشگویانه(divinatory)

 ب : مرحله ی قیاسی یا سنجشی(comparative)

ادامه دارد...

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:29 | لینک  |