تفنگ ها از غرش می افتند . گلوله ها در جعبه ی مهمات خواب می بینند که گوشت و پوست قربانیان خود را از هم دریده اند. مین ها در اعماق خاک چشم براه عابری هستند تا اورا در هم بشکنند.جنگ روزی تمام می شود . جنگ تمام میشود اما جراحات جنگ تا ابد باقی است .
پس بدرود ای آسمان آبی
زندگی که زخم بردارد دیگر هیچ چیز التیام بخش نخواهد بود.پدر به خانه بر می گردد با زخمی در سینه و بغضی در گلو . زخمی که ریشه میدواند و بغضی که تا ابد به گریه نخواهد شکیت اما پدر را در هم می شکند
جنگ می آید و میرود اما جراحات جنگ می آیند و می مانند.
بدرود آسمان ابی
بدرود آسمان آبی
بدرود آسمان آبی
بیژن کیا
Look mummy, there's an aeroplane up in the sky

" Did you see the frightened ones?
Did you hear the falling bombs?
Did you ever wonder why we had to run for shelter when the
promise of a brave new world unfurled beneath a clear blue
sky?
Did you see the frightened ones?
Did you hear the falling bombs?
The flames are all gone, but the pain lingers on.
Goodbye, blue sky
Goodbye, blue sky.
Goodbye.
Goodbye.
Goodbye.

فراخوان
-------------------

مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآوردهام؟
| |||
|
قیصر شعر و ادب هم رفت از قضا بی سبب هم رفت در نبودش چه تلخ شد این سیب رفت و شادی و طرب هم رفت بیژن کیا - دوشنبه ۸/۸/۸۶-شیراز
| |||


