تبليغاتX
داستان های من (بیژن کیا)
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

نوازشم کن

در آغوشت می لرزم

 بر من ببار برف

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 14:29 | لینک  | 

موتور سوار

سنگر کوچک بود و همه در تاریکی شب  دور بی سیم منتظر تماس از مرکز بودیم.

از بیرون صدای موتورسیکلتی را شنیدیم و کمی بعد بسیجی میانسالی  به داخل سرک کشید و 

 گفت: خوردنی چیزی ندارین؟

- نه

- خدا خیرتون بده

و رفت . دوباره صدای موتور بود که دور می شد  .کمی بعد تماس برقرار شد .

ا- حمد..احمد ..یاسر

- یاسر ..پس چی شد اون فرمانده؟

- مگه  برادر چمران نرسیده؟

- نه

- باید رسیده باشه با موتور راه افتاد تا زودتر برسه

بیژن کیا/ شیراز۱۹/۱۰/۸۶

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 14:5 | لینک  | 

 

بوی باران دارد

آسمان، ابر، درخت

باد ها در چرخش

برگ ها در پچ پچ

بوی باران دارد

بغضی خفته در گلو

بوی باران دارم

من هنوز این جایم

و هنوز گم شده ام در باران

راستی راست بگو

من چرا گم گشتم؟

دستم از دست خدا کی دور شد؟

بوی باران دارد

خواب من ، خواب جهان

دیده ام باز شد و من دیدم

که در این دیر خراب تک و تنها پر خواب

گوشه ای افتادم

بوی باران داریم

همه با هم چون ابر

دست در دست و قدم ها محکم

زیر باد و باران

پس چرا تنهایم؟

همرهان کی رفتند؟

ابر کی می بارد؟

شاید آن وقت که من خواب رسیدن دیدم.

بوی باران دارم

راضیه کار اندیش- ۱۳۸۲- شیراز

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:35 | لینک  | 

با برف رفت از یاد

به تنهائی ام خندید

دختر بهار

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:22 | لینک  | 

سپید و سیاه

هر دو پرواز کردند

کلاغ ها  و برف

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:5 | لینک  | 

ديروز عصر ، از خستگي روي تخت ولو شدم. از سرما رفتم داخل كمد و چشمم خورد به پتوي مادربزرگ ، وقت خواب چنان به خودم پيچيدمش كه انگار مادربزرگ رو در آغوش گرفتم،خواستم جبران اين ده سال .دوري رو كرده باشم . و بعد از نيم ساعت از سرماي هوا از خواب پريدم چون پتوي مادربزرگم ديگه سرد سرد شده بود.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:26 | لینک  | 

۱

 

هایکوهای من...

شکوفه های گیلاس

طعم تنهائی

 

۲

ترانه خواندند

شکوفه های گیلاس

در جشن بهار

 

۳

می سوزد مرا

آذرخش پائیزی

یا نگاه تو؟

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:21 | لینک  | 

  

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

نامزد دریافت جشنواره روح مستقل برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای کیت بلانچارد

 

یادداشت کوتاه:

در سال ۱۹۸۸ فیلمی کوتاه به نام "قهوه و سیگار"از جیم جارموش به نمایش در آمد. این اثر علیرغم کوتاه بودنش واجد ویژگی هائی بود که توانست انظر سینما دوستان و منتقدان همیشه ناراضی و کج اخلاق  را به خود جلب کند.

ویژگی های فیلمنامه:

۱- موجز و کوتاه بودن اثر

۲- خلق موقعیت کوتاه و تاثیر گذار

۳- پرهیز از شخصیت پردازی مرسوم در سینما

۴- بهره جستن از سادگی پیرنگ و تمایل به داستان گوئی ساده اما عمیق به شیوه ی ادبیات مینیمال معاصر آمریکا به ویژه"کارور"

۵- استفاده از طنز زیر پوستی

۶- استفاده از دیالوگ نویسی برای کمک به فضا سازی مناسب

۷- حذف موضوعات به ظاهر پر اهمیت و پرداختن به ماجرای خیلی ساده و پیش پا افتاده

ادامه ی مسیر ساخت قهوه و سیگار :

جارموش که تا ان زمان با ساخت آثاری چون  "عجیب تر از بهشت" و "قطار اسرار آمیز"به شهرت رسیده بود پروژه ی قهوه و سیگار را فراموش نکرد و به نگارش و ساخت چندین اپیزود کوتاه با این عنوان پرداخت و در نهایت فیلمی یازده اپیزودی در مدت ۱۷ سال ساخته شد که این اثر در سال ۲۰۰۳ به سینما دوستان عرضه شد البته اپیزود سوم این فیلم به نام "جائی در کالیفرنیا " در سال ۱۹۹۳ از جشنواره ی کن جایزه ی بهترین فیلم کوتاه را دریافت کرده بود.

"ویژگی های فیلم قهوه و سیگار"

۱- کم بودن کاراکتر ها

۲- بسته بودن مکان

۳- وجود طنز ظریف و کمرنگ در دیالوگ ها

۴- پرهیز از حرکت زیاد دوربین

۵-توجه به جزئیات

۶- استفاده از شوخی های کلامی

۷- استفاده از نماهای ساده و برداشت های طولانی

۸- بهره بردن از موقعیت های ساده ی انسانی و توجه به جامعه ی ماشینی شده

۹- قرار دادن انسان های عادی در شرایط عادی اما کنایه آمیز

۱۰- تاثیر گرفتن از داستان های مینیمال

بیژن کیا/ شیراز /۱۱/۱۰/۸۶

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 14:58 | لینک  | 

تلفن صورتی

 

-الو....؟

- سلام رابرت

- شما؟

- منم  سارا . به دلم افتاد زنگ بزنم

- این وقت شب؟

- مگه جشن نگرفتین؟

-چی روباید  جشن می گرفتیم؟

- کریسمس دیگه ...

- چی؟!

- می خواستم کریسمس رو تبریک بگم

- ممنون ولی خیلی مونده تا سال نو

-          شوخی نکن.

-          ببین ممنون که زنگ زدی ولی ما ششم ژانویه رو جشن میگیریم...من هم خواب بودم که شما زنگ زدی

-           بی معرفت.  منو بگو دلم گرفته بودم گفتم زنگ بزنم

-          فردا میام شرکت خودم توضیح می دم

-           . لازم نکرده امروز صبح رادیو تبریک گفت...مگه روز تولد حضرت مسیح بیست و پنجم نیست؟

-          من ارمنی ام

-          یعنی مسیحی نیستی؟

-          هستم ولی...

-          مثل شیعه و سنی؟

-          آره. همین ...

-          خب پس شما کی جشن می گیرین؟

-          ششم ژانویه

-          ببین من ژانویه ، پانویه نمی فهمم .بگو کی زنگ بزنم ؟

-          هر وقت که بخوای

-          تا این طوری ضایع ام کنی؟

-          منظوری نداشتم

-          ولی تحقیرم کردی

-          ببخشید

-          مهم نیست . دیگه عادت کردم

-          متوجه نمی شم

-          چون به نفع شما نیست .

-          چی می گی ؟ من نمی فهمم

-          بس که خود خواهی وگرنه می فهمیدی که..خیلی...

-          الو...سارا؟ خانم مرادی؟ گریه می کنی؟الو..الو؟...

بیب..بیب..بیب.بیب..

-          کی بود؟

-          یکی از همکارام ...

-          نصف شبی چکار داشت؟

-          می خواست سال نو رو تبریک بگه...خنده داره .نه؟

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 13:31 | لینک  | 


 
مسابقه‌ي بزرگ داستانك‌هاي فارسي
 



مركزهمايش‌هاي مجموعه فرهنگي هنري تهران برگزار مي‌كند.
«كشف‌ لحظه» مسابقه‌ي بزرگ داستانک‌هاي فارسي .

شرايط شرکت در مسابقه:
تمامي داستانک‌هايي كه در هر نقطه از جهان به زبان فارسي نوشته شده باشند، مي‌توانند در اين مسابقه شرکت کنند. موضوع داستانك‌ها  آزاد است و هر شرکت کننده مي‌تواند سه (3) داستانك را به مسابقه ارسال کند. متوني از نظر مسابقه‌ي «كشف لحظه» داستانک تلقي مي‌شوند كه از اصلي‌ترين عناصر داستاني، يعني «روايت» و «گفتگو» برخوردار بوده و حداكثر صد و پنجاه (150) كلمه باشند.
 
داستانك‌‌هاي خود را به پست الكترونيك مسابقه داستانك نويسي مركز همايش‌هاي مجموعه فرهنگي هنري تهران ارسال كنيد: 
award@iran-tcac.com


زمان بندي و مراحل اجراي مسابقه:
آخرين مهلت ارسال داستانک‌ها براي شرکت درمسابقه‌ي «كشف لحظه»‌ ، تا پانزدهم اسفند ماه 1386 است.

در پايان اين مسابقه نيز تمامي يک صد داستانک برگزيده‌ي «كشف لحظه» در کتابي منتشر خواهد شد. ضمن آن كه تمامي آثار شايسته‌‌ي ارسال شده به اين مسابقه در صورت تمايل نويسندگان آن دربرنامه‌هاي ادبي مركز نقد و بررسي خواهند شد. همچنين تمامي داستان‌هايي كه از قابليت‌هاي اوليه‌ي ادبي برخوردار باشند، در صورت تمايل نويسندگان شان بر روي  وب سايت مركز همايش‌ها مجموعه فرهنگي هنري تهران قرار خواهند گرفت. 

 
 
 
دبير و مجري مسابقه
 عليرضا محمودي ايرانمهر 
نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:51 | لینک  | 

ساعت رومیزی زنگ زد. هوا هنوز تاریک بود. پتو را روی سرش کشیده بود که زیر لب گفت: زوده...       می خوام بخوابم.

کمی که گذشت آسمان روشن شد. صدای رفت و آمد مادرش را در راهرو شنید.کسی صدایش زد .

 زیر لب گفت: هنوز وقت هست.  می خوام بخوابم

کسی در را محکم به هم زد و رفت . پدر بود. مادر عجله داشت تا به اداره برود.

- هنوز دیر نشده. می خوام بخوابم

حالا همه جا آرام بود و ساکت.  تیک تاک ساعت و سرو صدای گنگ خیابان از آن سوی پنجره روی سکوت خانه لایه می بست که به خودش گفت: بهتر است بیدار شوم.

تقلا کرد ولی نتوانست . باریکه ای نور از لای پرده کرکره افتاده بود روی تخت . روی پتوئی که مادربزرگ زیرش مچاله شده بود  برای همیشه.

بیژن کیا- دوشنبه ۱۰/۱۰/۸۶شیراز

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 11:25 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:5 | لینک  | 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 9:58 | لینک  | 

دیدن این فیلم برای من تجربه ای خوشایند بود . فیلمی کمدی اکشن که بسیار خوش ساخت است و می تواند مخاطب خود را تا لحظات انتهائی با خود همراه کند.

فیلم در چند سطح با مخاطب ارتباط برقرار می کند. در سطحی ترین لایه ما با نیکولاس آنجل آشنا میشویم . پلیسی همه فن حریف که به خاطر پشتکار و توانمندی هائی که دارد توسط همکاران حسودش از لندن به دهکده ای کم جمعیت فرستاده میشود. او در ان جا با سایر همکاران بی کفایتش آشنا می شود و سعی می کند در آن دهکده نیز الگو و نمونه باشد اما بروز جرایمی دهشتناک آرامش چند صد ساله ی دهکده را بر هم میزند و آنجل تلاش می کند تا هرچه سریعتر پرده از راز این جنایت ها بردارد.

اما این همه ی ماجرا نیست نیکولاس به عنوان پلیسی که در هر زمینه بسیار موفق عمل می کند در ارتباط انسانی ضعف دارد و همه چیز را از زاویه ی قانون میبیند و به همین دلیل به راحتی نامزدش را از دست می دهد و بی آن که خود بخواهد با کسب موفقیت های پی در پی موجبات حسد همکاران خود را فراهم می کند.

نیکولاس در این جا مانند کاراکتری است که از داستانی پلیسی بیرون آمده باشد و این نکته بار طنز موجود در فیلم را افزایش می دهد.از طرف دیگر حسادت همکاران لندنی مانند همکاران روستائی نیکولاس است و بنابرایت تفاوتی بین آدم های شهری و روستائی دیده نمی شود . انگار که فیلمساز می خواهد به ما بگوید هرکس خلاف مسیر اکثریت عمل کند محکوم به طرد شدن است.

رویکرد انتقادی فیلم به حدی است که در برخی لحظات لحن کمیک اثر را بشدت تحت تاثیر قرار میدهد.

فیلم وامدار ادبیات انگلستان نیز هست و همین طور ردپای آشکار ناتانیل هاوثورن در گود من براون جوان را می توان در این اثر مشاهده کرد آنگاه کهد نیکولاس در می یابد تمامی بزرگان روستا چه زن و چه مرد همه در فرقه ای شیطانی عضو هستند مخاطب بی اختیار داستان گود من براون را به یاد می آورد.

از نظر ساخت اما تدوین نفس گیر و ضرباهنگ تند موجود در اثر حال هوائی فیلم های رودریگوئز را در ذهن تداعی می کند. مانند فیل از گرگ و میش تا سحر.

 در هر صورت این اثر فیلمی قابل توجه است و دیدنش را به دوستانم توصیه می کنم.

بیژن۱/۱۰/۸۶شیراز

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 20:0 | لینک  |