تبليغاتX
کوتاه مثل زندگی من/short as my life/
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

The Kite Runner

 

Based on one of the most acclaimed novels in recent memory, THE KITE RUNNER is a powerful tale of friendship, family, devastating mistakes and redeeming lovYoung actors (center L-R) Zekiria Ebrahimi as 'Amir' and Ahmad Khan Mahmoodzada as 'Hassan' are shown in this undated publicity photograph in a scene from director Marc Forster's new film 'The Kite Runner'. The studio behind the film about civil strife in Afghanistan, has arranged to get its three young stars out of their homeland before the film's release to protect them from a possible violent backlash. (Phil Bray/DreamWorks LLC/Handout - UNITED STATES. EDITORIAL USE ONLY. NOT FOR SALE FOR MARKETING OR ADVERTISING CAMPAIGNS. NO ARCHIVES. NO SALES./Reuters)e.

In a divided country on the verge of war, two childhood best friends, Amir and Hassan, are about to be torn apart forever. It’s a glorious afternoon in Kabul, and the skies are bursting with the exhilarating joy of an innocent kite-fighting tournament. But in the aftermath of the day’s victory, one boy’s fearful act of betrayal will set in motion a catastrophe . . . and an epic quest for redemption. Now, after 20 years of living in America, Amir returns to a perilous Afghanistan under the Taliban’s iron-fisted rule, to face the dark secrets that still haunt him, and take one last daring chance to set things right.

فیلم "بادبادک باز"  آخرین

ساخته "مارک فورستر" کارگردان آلمانی الاصل سینمای آمریکا است که بر اساس رمان پرفروش "بادبادک باز" نوشته "خالد حسینی" ساخته شده است.

خلاصه داستان:

"امیر"  به همراه پدر خود و همچنین دوست نزدیکش "حسن" که پسر مستخدم ان هاست در شهر کابل افغانستان زندگی می کنند.

دوران کودکی امیر و پسر مستخدمشان حسن دورانی شاد و سرخوش به مانند زندگی سایر اهالی افغانستان در این دوران است.اما نوجوانی به نام "آصف" به همراه دوستانش اقدام به تهدید و آزارو اذیت حسن می کنند. چراکه حسن یک کودک "هزاره ای" است و از دیدگاه آنها به نژاد پست تری تعلق دارد ! پدر امیر برای حسن در روز تولد ش بادبادکی می خرد تا به همراه امیر  با سایر کودکان و نوجوانان آن منطقه به مسابقه و رقابت بپردازند. در همین روز حسن درحالیکه برای گرفتن یک بادبادک به قسمت متروکی از شهر رفته مورد آزارو اذیت "آصف" و همدستانش قرار می گیرد. امیر که در همان حوالی به دنبال حسن می گردد شاهد این ماجرا و آزار جنسی است از آن پس رابطه دوستانه آنها به سردی می گراید و امیر هم هیچ حرفی از مشاهده چنین ماجرایی به زبان نمی آورد. . کتاب مورد علاقه امیر و حسن در دوران کودکی "شاهنامه فردوسی" و داستان محبوبشان هم داستان "رستم و سهراب" است که امیر آن را بارها و بارها برای حسن می خواند. در آخرین سال های دهه ۱۹۷۰ میلادی ارتش سرخ شوروی به افغانستان حمله می کند. مردم کابل مجبور به ترک دیارشان می شوند.

 پس از در گذشت پدر امیر در آمریکا  تلفنی از سوی رحیم خان دوست نزدیک پدر امیر به او می شود که باید برای انجام کار مهمی به پاکستان برود. ...

ف مثل فیلمنامه:

ساختار فیلمنامه به گونه ای است که حجم اعظم روایت در فلاش بک می گذرد و به همین دلیل فضا برای ایجاد نوستالژی فراهم می شود.بتدا شخصیت اصلی فیلم (امیر) را در دوران جوانی می بینیم  و بعد تلفنی همه چیز را آغاز می کند یعنی همان الگوی همیشگی تعادل - عدم تعادل - تعادل جدید .

 امیر باید برای امر مهمی  به زادگاه اصلی خود افغانستان است بازگردد. او در ان جا با حقیقتی تلخ روبرو می شود . پدرش با مادر حسن روابط نامشروع داشته و حسن ثمره ی این ارتباط بوده لذا او برادر امیر به شمار میرود و حال که حسن از دنیا رفته امی وظیفه دارد از تنها پسر حسن یعنی سهراب مراقبت کند . اما سهراب کجاست؟ در افغانستان .

 امیر حققت تلخ دیگری را هم در می یابد . اینک در زمان حکومت طالبان کشورش تبدیل به یکی از خشن ترین و بی سروسامان ترین کشورهای دنیا شده که حتی خشونت و آزارو اذیت افراد اجتماع در آن توسط حکومت آن کشور نیز نهادینه می گردد.

 امیر  محل مخفی نگه داشته شدن سهراب را پیدا می کند و بدین ترتیب راهی اردوگاه مخوف آنها می شود. در همین مکان قرون وسطایی سهراب که اینک تبدیل به بازیچه ای در دست افراد طالبان شده مورد سو ء استفاده جنسی آنها نیز قرار می گیرد. گویی سهراب هم به عنوان فرزند یک مستخدم "هزاره ای" سرنوشتی بهتر از پدر بینوای خود پیدا نکرده است.

. او با مشاهده سو ء استفاده افراد طالبان از پسر حسن در آن اردوگاه جهنمی بسیار بر آشفته می شود اما به هر حال تصمیم می گیرد تا هر طور شده خودش و سهراب را از آنجا نجات دهد. 

 

ج مثل جنسیت:

فیلم اثری انتقادی است که نهاد های مردسالارانه و جوامع مرد سالار را مورد نکوهش قرار می دهد در فیلم چنین ننشان داده  می شود که جامعه ای با فرهنگ مرد سالار چه در زمان صلح چه در جنگ و چه در سایه ی مذهب همواره از انحرافات جنسی امیخته با خشونت رنج خواهد برد.

در زمان صلح پدر امیر به مادر حسن تجاوز می کند

در زمان جنگ سرباز روسی قصد تجاوز به زن افغان را دارد

و در زمان طالبانیسم فرو دستان کودکان را مورد تجاوز قرار می دهند . مشکل کجاست؟

ف مثل فرهنگ

شالوده ی فرهنگی جوامعی که با اندیشه های مرد سالارانه شکل گرفته باشد بستر لازم را برای چنین فجایعی آماده می سازند . شاید بگوئید وذهب این بستر را ایجاد کرده اما در فیلم صحنه ای وجود دارد که در ان امیر به مسجد می رود و نماز می خواند این صحنه نشان می دهد که مذهب برخلاف قرائت و برداشت طالبانی می تواند چهره ای انسانی و بسیار لطیف داشته باشد.

بیژن کیا

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 13:32 | لینک  | 

 

فيلم "من افسانه هستم"، اقتباسي است از كتاب پرفروشي به همين نام نوشته "جان ماتسون". ظرف سه هفته گذشته در بين فيلم‌هاي پرفروش گيشه قرار گرفته است.

پوستر فيلم

"جان ماتسون"در 20 فوريه 1920 در ايالات متحده آمريكا چشم به جهان گشود و پس از نوشتن چند داستان كوتاه توانست به عنوان نويسنده برنامه و سريال هاي تلويزيوني در حوزه فيلمنامه نويسي شروع به كار كند.او علاوه بر نويسندگي تاكنون چند نقش كوتاه را هم در فيلم هاي سينمايي بازي كرده كه از مهمترين آنها مي توان به تريلوژي "پدر خوانده" اثر "فورد كاپولا" اشاره كرد.

خلاصه داستان:

«من افسانه هستم» داستان دانشمند و محققی به نام «رابرت نویل» را روایت می کند. نویل همراه سگ اش

تنها بازماندگان یک حمله ویروسی در نیویورک هستند که برای نجات جان خود باید با انسان‌های مبدل به موجودات خون‌آشام و گوشتخوار رو به رو شوند. شهر نیویورک به ظاهر در اثر حمله ی  ویروسی خالی از سکنه شد ه .دکتر رابرت نویل (ویل اسمیت) به فکر تهیه ی  پادتنی برای این ویروس افتاده تا بشریت را نجات دهد ولی چون کسیرا ندارد  ناچاراست آزمایشات را روی خود انجام دهد و بعد از مدتی  برای این کار او به نمونه ای از انسان های الوده نیاز پیدا می کند و این آغاز رویارویی او با آن هاست.


کارگردان:
"فرانسيس لورنس"پيش از اين فيلم " كنستانتين"در ژانر ترسناك را در كارنامه خود دارد و اين فيلم دومين اثر بلند سينمايي وي محسوب مي شود.

یادداشت کوتاه:

۱- کلیشه:

سوژه اي تكراري  اين فيلم فانتزي – تخيلي با  كه در آن يك قهرمان به جنگ ناشناخته ها
مي‌رود، به خودی خود جذابیت چندانی ندارد البته فبلم در نیمه ی اول و در مواقعی که دکتر نویل در شهر بصورت تنها زندگی می کند ساختاری قابل توجه دارد اما با ورود مکاراکتر های دیگر اثر بشدت تنزل پیدا می کند و به ورطه ی کلیشه ها می افتد.

۲- ارابه ی خدایان:

درست در بحرانی ترین صحنه که رابرت در اتومبیل خرد شده اش توسط انسان های آلوده محاصره شده زنی از راه می رسد و او را نجات می دهد.  فیلمنامه نویسان می دانند که این شکل خروج قهرمان از بحران لطمه ی زیادی به اثر می زند و فیلم من افسانه هستم نیز از این قاعده مستثناء نیست.

۳- سانتی مانتالیسم:

زن دکتر را نجات می دهد حضورش زخم های عاطفی دکتر را التیام می بخشد و حضور فرزند زن شبه خانواده ای را برای دکتر ایجاد می کند اما از سوی دیگر فیلمنامه به ورطه ی سانتی مانهتالیسم و احساسات گرائی می افتد

با همه ی این حرف ها  دیدن فیلم را به دوستان توصیه می کنم.

بیژن کیا



 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 16:24 | لینک  | 

 « ياسر...ياسر...احمد» منتشر شد

 مجموعه داستان كوتاه «ياسر...ياسر...احمد» نوشته ی بيژن كيا در قالب مجموعه کتاب های«رنگين كمان خاك»منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، مجموعه کتاب های «رنگين كمان خاك» شامل خاطرات،داستان و شعر جنگ است که توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان فارس منتشر می شوند.
داستان های این كتاب با موضوع جنگ عراق عليه ایران نوشته شده است.
«ياسر...ياسر...احمد» در 85 صفحه و با بهاي 13000 ريال در سال 1386 چاپ  شده انست.

منبع: ایبنا
«آسمان شيشه اي» و « ياسر...ياسر...احمد»
نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:8 | لینک  |