تبليغاتX
داستان های من (بیژن کیا)
مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art

 

 

حالا مي شود کمی قدم بزنیم

حالا می شد بعد از مدت ها دوباره با هم قدم بزنیم. حالا می شد بعد از مدت ها کناره ی بزرگراه را بگیریم و بدون چتر زیر بارش برف و  زیر سنگینی نگاه کنجکاو مردمی که خودشانرا داخل اتومبیل ها ی یخ زده زندانی کرده بودند قدم بزنیم . تو ساکت بودی و دانه های برف را نگاه می کردی

. می آمدی اما حرفی نمی زد ی که تو نیزشاید از مرگ دلگیر شده بودی. شاید من  و تو تنهاترین آدم های بیبست و هفتم آذرماه بودیم. شاید تو باید این گونه مرگ را مزه مزه می کردی و به یکباره خودت را زیر هجوم دانه های درشت برف در حاشیه ی آذر ماه از بزرگراه چمران می دیدی.
می امدی و نمی آمدی پاهای بلند و کشیده ای  خسته بودند و سرت افتاده بود روي شانه ي لرزانی که همیشه بوسه گاه من می شد بوقت هجوم آن سرفه های مسموم.

حالا می شد بعد از مدت ها من و تو  کمی قدم بزنیم و برویم و برویم تا به مردی برسیم که شاید با شنیدن نام تو اشکی بریزد و دستی برشانه ام بگذارد. شاید آن مرد هنوز  در خانه منتظر بازگشت تو باشدو شاید منتظر است که روزی دونفر زنگ آن خانه را بزنند. آن دو نفر هم ما بودیم.

نه حرفی برای گفتن  داشتم، نه کلامی برای تسکین. فقط بوی تلخ سیگار می دادم با طعم ترسی که در عمق چشمان پنهان شده بود.

مردی که مرا همیشه اخوی صدا می زد چه آرام  و نرم با آن پاهای بلند و کشیده  می آمد  ومن چه خوب شد که  برایش پیراهن سیاه پوشیدم.  . از بزرگراه فاصله گرفتیم و خودمان را به محله ی قدیمی رساندیم همان محله ای که در دامن کوهپایه آرام گرفته بود و مسجدش هنوز بوی گل  یاس و عطر محمدی   می داد.

به خانه که رسیدیم کمی گیج بودیم . سنگریزه ای برداشتم .  شیشه ی اتاق آن مرد همیشه منتظر را هدف گرفتم و - شلیک...شليك..شليك

- یا حسین(ع)

- ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش...بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش

-  اوووی عمو چته کوچه رو گذاشتی رو سرت؟

نه. مردي كه من مي خواستم نبود که زنی مسن پنجره ی چوبی آبی رنگ را باز کرده بود.

-         سلام حاج خانم محسنم ..عقیل خونه اس؟

-         عقیل کیه؟

-         عقیل ابراهیمی، فرمانده ی گردان ابوذر .

-         اشتباه اومدی

-         نه حاج خانوم. کربلای پنج. حاج خانم بهش بگو مرتضی هم دیشب رفت پیش خدا ...خودم با همین چشام دیدم بردنش . دیگه سرفه نمیکنه به خدا. حاج خانوم بهش بگو غصه نخوره.

- واسه چی اومدی این جا؟ چیکار داری؟ برو تا به پلیس زنگ نزده ام

- نه حاج خانوم زنگ نزن . من من دیوونه نیستم . ببین . ببین من .من ..از آسایشگاه خودمو رسوندم  بهش بگم غصه نخوره .خب؟ خدا که هست. مگه نه؟تازه مرتضی هم خودش اومده . شما نمی شه ببینیش حاج خانوم. به عقیل بگین مرتضی و محسن علی پور اومدن ...بگبن بچه های گردان ابوذر کارش دارن. ..

آنقدر گفتم و گفتم تا آمبولانسی آمد و مرا به آسایشگاه برگرداند.

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 15:41 | لینک  | 

سال نو مبارک

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 14:3 | لینک  | 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 10:51 | لینک  | 

موج سوم: ظهور و ثبوت (ادبیات داستانی دهه ی هشتاد)

بعد از آشفتگی و سر در گمی دهه ی هفتاد فرصتی حاصل شد تا نویسندگان به بازنگری تلاطم ادبی بپردازند و هرکدام مسیر روند نویسندگی خود را ارزیابی نمایند. بی گمان تغییرات کلان سیاسی نیز در این سکون بی تاثیر نبود اما خوشبختانه همین کاهش جنب و جوش ادبی موجب شد تا برخی نویسندگان فرصتی برای داوری کارها و ارزیابی فعالیتهای ادبی خود بدست آورند. مصطفی مستور، ناتاشا امیری، احمد اکبر پور، اکبر صحرائی از جمله نویسندگانی هستند که توانستند با استفاده از فضای آرام و کم تحرکی که در عرصه ی ادبیات بوجود آمده بود به بازنگری و خلق آثاری تازه دست بزنند.

بطورکلی دهه ی هشتاد آثاری معتبر را به ادبیات داستانی ایران افزود و برخی از این آثار به زبان های دیگر نیز ترجمه شدند از جمله ی این آثار می توان به شطرنج با ماشین قیامت، سفر به گرای 270درجه و اسماعیل اشاره نمود.

البته بسیاری نیز همان شیوه ی خود را ادامه داده به به تکمیل آن پرداختند

رضا امیرخانی، ابوتراب خسروی(که ترجیح داد کتابهایش را منتشر نکند)، امیر حسین فردی، حبیب احمد زاده و...

اكنون بنظر ميرسدادبیات داستانی متعهد، مخاطبان زیادی به دست آورده و نشانه‌ی آن هم تیراژ بالای این نوع ادبیات است که متکی بر تعهد اجتماعی و آرمان‌گرایی انقلابی است.

ویژگی های ادبیات داستانی موج سوم انقلاب

1 -آرمان‌گرایی و مطالبه آرمان‌هاي انقلاب:

ادبیات انقلاب اسلامی در مستند ترین شکل خود نیز اثری آرمان گرا ست زیرا خیزشی را موردتوجه قرار دداه که بر پایه ی آرمان های دینی و انسانی شکل گرفته.

2- تعهد:

 هر نويسنده اي از نوشتن داستان خود قصدي دارد، يا به طور كلي براي داستان و ادبيات تعريفي قائل است. ، اثرش نسبت به قصد و تعريفي كه از ادبيات دارد، متعهد محسوب مي شود.با توجه به اين كه هيچ كس نيست كه از نوشتن داستان، قصد خاصي نداشته باشد و هيچ نويسنده اي نيست كه از داستان تعريفي نداشته باشد، بنابراين تمام داستان هايي كه نوشته و منتشر مي شود، داستان هاي متعهد هستند، البته سوگيري تعهداتشان متفاوت است.

ادبیات انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست و در وحله ی نخست به انقلاب و در مرحله ی دیگر به پس زمینه های بروز خیزش انقلابی مردم تعهد دارد.

 

3-مستند و  اجتماعی بودن ، رشد ادبیات شهری  

رمان های دهه ی هشتاد در اکثر قریب به اتفاق محصول شهر است  رمان نویسی مردن و ادبیات داستانی معاصر جهان نیز محصول همین فرهنگ شهر نشینی است و بنظر می رسد تجربه ی زندگی در شرایط همگون و شبیه به هم در داخل و خارج از کشور بتواند در رشد ادبیات و رمان نویسی انقلاب موثر باشد.

4- هویّت :

در مجموع، قبل از انقلاب، ادبیات داستانی ما، کمتر هویت ایرانی مشخص داشت

، غرض از ایران بودن، بروز و ظهور توأمان تمام ویژگی‌های ناب متأثر از نژاد، قومیّت، زبان، جغرافیا،...- که در درجه دوم اهمیتند- و فرهنگ، اعتقادات، آداب، رسوم، سنّت‌ها- که نوع نگاه و قضاوت هنرمند را نسبت به زندگی و هستی شکل می‌دهند- در اثر است.

5-تحول در مضمون و محتوا

نوعی غنا و تعالی- هر چند به تناسب نویسندگان مختلف، نسبی- در مضامین و محتواهای داستان‌ها رخ نمود، که پیش از آن، بی‌سابقه بود. به بیانی دیگر، صورت پرستی (فرمالیسم) مفرط، لااقل برای سالیانی چند، از ادبیات داستانی ما رخت بر بسته. اگر هم معدود نويسنده هايي هنوز به آن دبستان هنری و مکاتب مشابه آن وفادار باقی مانده اند، عملاً در انزوا قرار گرفته و آثارشان مخاطبی چندان نیافته است 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:56 | لینک  | 

موج دوم: تجربه های تازه و دوره ی گذاراز تجربه

(ادبیات داستانی دهه ی هفتاد)

پس از خاتمه ی جنگ هشت ساله و آغاز دوران سازندگی تغییراتی فرهنگی در جامعه ایجاد شد، گسترش نشریات ادبی  و افزایش تعداد جشنواره های داستان نویسی  گسترش کمی و ارتقاء کیفی داستان نویسی، گسترش کمی و کیفی کارگاهها ، کلاس ها و محفل های داستان نویسی، رشد کمی ترجمه ی آثار ادبی به زبان فارسی و در نتیجه ورود الگوهای جدید در بین نویسندگان جوان و نوقلمان      (مانند ریموند کارور، استفن دیکسون، ریچارد براتیگان و...)

از جمله مواردی هستند که بایستی به آن ها توجه نمود. نخل‌های‌ بی‌سر نوشته ی‌ قاسم علی‌ فراست‌، عروج‌ نوشته ی‌ ناصر ایرانی‌،  سرور مردان‌ آفتاب‌ نوشته ی‌ غلامرضا عیدان‌ و اسماعیل‌ نوشته‌ محمود گلابدره‌ای‌ مقدمه‌ای‌ است‌ ـ اگرچه‌ نه‌ چندان‌ روشمند و قوی‌ و منسجم‌ ـ بر آن چه‌ از نظر موضوعی‌، راهی‌ نو در ادبیات‌ داستانی‌ امروز ماست‌.

در اواخر دهه ی هفتاد خوانندگان و علاقمندان داستان نویسی باآثار  داستان نويسانی  تجربه‌گرا روبرو شدند که از بین آن ها می توان به  محمد رضا كاتب، كورش اسدي و حسن بني‌عامري و از جوان‌ترها، ناتاشا اميري، مهسا محب‌علي، محمد شهسواري و حسن محمودي اشاره کرد.

از میان‌ داستان‌نویسان‌ دهه ی‌ ۷۰ نویسندگانی مانند: امیرحسین‌ چهل‌تن‌، جواد مجابی‌، محمد محمدعلی‌، شهریار مندنی‌پور، منیرو روانی‌پور، خاطره‌ حجازی‌، زویا پیرزاد، حسین‌ سناپور ، ابوتراب‌ خسروی‌، شهلا پروین روح و...توانستند با خلق آثاری موفق کارنامه ای قابل قبول برای ادبیات دهه ی هفتاد بوچود آورند .

اما جریان های دیگری نیز در این دوره پدید آمدند از جمله ، مرگ مولف، مینی مالیسم، داستان ساختار شکن و رمان معنا باخته. که در بیشتر موارد تنها به شکل الگوبرداری های شتاب زده و بدون پشتوانه خود را نشان می دادند و در نهايت  باعث شد که آشفتگی و سردرگمی، این نوع ادبیات داستانی را، فراگیرد. این ساختارهای وارداتی از راه ترجمه ی آثار، نه تنها تحولی ایجاد نکرد، بلکه داستان نویسی دهه ی هفتاد  رادر تناقض و آشفتگی فروبرد

ویژگی های ادبیات داستانی موج دوم انقلاب:

1-توجه به ساختار، فرم و صورت (بعد از  پذیرش قطعنامه تا آغازین سال های دهه ی هشتاد)

2- شکست الگوی چپ و نظریه پردازی جدید

3- حضور چشمگیر زنان نویسنده در عرصه ی ادبیات داستانی ایران

4-گرایش به فرم ، ساختار و شكل هاي نوین

5-  روايتگري به زبان ساده و توصيفي

6-  گرايش به بيان جزئيات و جايگزيني آن به جاي كلي نگر

7- تقويت گرايش ابژكتيو در مقابل بيان هاي سوبژكتيو

8- رواج و گسترش مینی مالیسم در ادبیات داستانی

9- گسترش ادبيات ژورناليستي

10- گسترش ترجمه ی تئوری ها و نظریات ادبی و دیدگاهای جدید در عرصه ی ادبیات داستانی اما به شکلی شتابزده و خام

11- ظهور ادبیات داستانی تجربه گرا

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:28 | لینک  | 

امواج چهارگانه ی ادبیات داستانی انقلاب (قسمت اول)

ادبیات انقلاب اسلامی در طول سه دهه باچهار موج روبرو شد.

1-  شور و شعار ،ادبیات داستانی دهه ی شصت به عنوان موج اول

2- تجربه های تازه، ادبیات داستانی دهه ی هفتاد به عنوان موج دوم

3- : ظهور و ثبوت، ادبیات داستانی دهه ی هشتاد بعنوان موج سوم

4-  ترجمه و برون داد ادبیات انقلاب به عنوان موج سوم

 

موج اول: شور و شعار (از آغاز انقلاب اسلامی تا پذیرش قطعنامه)

 

در ابتدا، حجمی عظیم از داستان‌های مارکیسستی و اسلامی روانه بازار شد که البته به سبب خامدستی برخی نویسندگان آنها و شتاب‌زدگی‌ای که جریان تند حوادث پس از انقلاب در تمام زمینه‌ها ایجاد کرده بود، بعضاً از ساخت و پرداختی کاملاً پخته و سنجیده برخوردار نبودند. اما بعضی از همین نوع آثار، به فاصله‌ای بسیار کوتاه، به ساختمان و پرداختی به مراتب قوی‌تر از مشابه‌های خود در قبل از انقلاب دست یافتند. به نحوی که در یک ارزیاب کلّی، به راحتی می‌توان دید که قویترین و فنی‌ترین داستان‌های ایرانی معاصر تاکنون، دقیقاً در سال‌های پس از پیروزی انقلاب منتشر شده‌اند. ادبيات داستانی با خصلت مبارزه جوئی از دهه ی پنجاه تا این زمان  تحت تأثير ادبيات چپ جهان بود واز الگوهای شناخته شده ی کارگری و کشاورزی استفاده می کرد (بیست و چهارساعت در خواب و بیداری نوشته ی صمد بهرنگی) به هر حال، وجه غالب بر داستان‌های دهه اوّل پس از پیروزی انقلاب- بویژه-، در وهله اول سیاسی بودن و در مرحله بعد اجتماعی بودن آنهاست- که می‌دانیم در تضادی ماهوی با شکل‌پرستی منحط است. در مرتبه‌ای پایین‌تر، داستان‌های تاریخی( بیشتر مربوط به عصر حاضر )نیز، بخصوص در میان قشری عوام‌تر از طبقه کتابخوان ما، خوانندگان بسیار یافت.

محمد رضا سرشار معتقد است: «اولين رمان كه درباره انقلاب اسلامي براي بزرگسالان نوشته شده است «زنده‌باد مرگ» ناصر ايراني از انتشارات سروش و رماني روشنفكري است. البته پيش از اين اثر، شاهد «لحظه‌هاي انقلاب» از محمود گلابدره‌اي هستيم. اما اين كتاب در حيطه‌ ی  رمان نمي‌گنجد. هرچند دور از داستان هم نيست. چون يك شخصيت محوري دارد كه خود گلابدره‌اي است.البته كاملاً خاطره‌گونه است، اما با نثر ادبي نوشته شده است از همين نويسنده «وال» هم هست كه انقلاب زمينه‌اش است

عبدالعلي دستغيب، منتقد ادبي، اعتقاد دارد که داستان انقلاب هنوز به فرم و ساختار مشخصي نرسيده است،

او در این باره می گوید: نويسندگان ما در اين سه دهه با استفاده از فرم‌هاي غربي در نگارش داستان‌هاي خود تجربه ايجاد فرم تازه‌اي را نداشتند و متاثر از فرم داستان‌نويسان غربي، كار خود را دنبال كرده‌اند. سبك كاري نويسندگان ما برگرفته از ادبيات آلمان، روسيه و چين است. همان طور كه ادبيات انقلاب مشروطه نيز ادبياتي تقليدي و با ساختار غربي‌ها بود.  بايد نويسندگان ما در نگارش كتاب‌هاي خود آزادي عمل داشته باشند و نهادها و  دست‌اندركاران فرهنگي با اعمال سليقه، انديشه نويسنده را از او نگيرند.كتاب‌هايي كه تا به حال در اين حوزه منتشر شده اند گزارش‌هاي مبارزات سياسي آن دوران و خاطراتي با توصيفات هيجان‌انگيز بوده اند و در كل فقط وصف حال آن دورانند. نويسندگان بايد نوع نگاه خود را مشخص و آزادانه و به دور از اعمال سليقه برخي متوليان فرهنگي به نگارش داستان بپردازند. مطالعه و بررسي شرايط مبارزات و كسب تجربه از اين طريق، نوع پرداختن به داستان را مشخص مي‌كند. بعد از انقلاب داستان‌ كوتاه نويسي به اوج رسيد و تا به حال آثار درخشاني در اين حوزه خلق شده اند؛ چراكه بازگويي خاطرات دوران انقلاب و وقايع آن دوران براي داستان كوتاه مناسب بود. نوشتن رمان بسيار مشكل است و  بسياري ازداستان نويسان ما كار دشوار و سنگين را دوست ندارند. در نتيجه كمتر روي آن وقت مي‌گذارند و خلاقيت كمتري به خرج مي‌دهند. پس خروجي آن باعث ايجاد شاهكار ادبي نمي‌شود. عدم چارچوب و ساختار قوي در داستان‌ها و تقليد از فرم داستان‌هاي غربي، همچنين، وجود برخي سياست‌هاي دست و پا گير باعث عدم آفرينش شاهكار جهاني انقلاب اسلامي مي‌شوند. (2)

محمود گلابدره ای:

محمود گلابدره ای در روزهای پر تب و تاب انقلاب نگارش "لحظه های انقلاب" را آغاز کرد. وی در مصاحبه ایدر باره ی این اثر چنین می گوید:من  رمان «لحظه هاي انقلاب» را نوشتم كه حاصل تب و تاب همان روزها بود و در سال ۵۸ منتشر شد. بسياري از نويسندگان و منتقدان آن روز درباره اين رمان نقد و تحليل نوشتند. الآن هم چاپ نهم آن توسط انتشارات سروش منتشر شده است. من روايت ۱۵ خرداد ۴۲ را هم در كتابچه اي كه ضميمه روزنامه همشهري بود و روزهاي پنجشنبه منتشر مي شود، چاپ كردم. اين ضميمه در ايام دهه فجر امسال تحت عنوان «لحظه هايي از انقلاب» چاپ شد كه انصافاً كار قشنگي بود(3).

 

قطعاتی کوتاه از "لحظه های انقلاب":

سر چهار‌راه امیر‌اكرم دم ساندویچی ایستاده بودم. سه تا پسر از توی كوچه آمدند، افسری صدایشان كرد. دو تا در رفتند یكی‌شان را گرفتند. افسر جلو نرفت. پسر توی چنگ سرباز بود. حالا آورده بودش جلو. نمی‌دانم این چه نیرویی توی بازوی افسر بود و این چه خشمی بود كه وقتی افسر از دور كوبید توی گوش پسر، پسر مثل بزغاله از جا كنده شد و وارو زد و سكندری خورد و غلتید و مثل خمیر پهن شد كف پیاده‌رو. افسر بالای سرش ایستاده بود. سرباز با قنداق تفنگ كوبید توی كمرش. پسر بلند شد. دقیق درست جای پنج انگشت افسر روی صورت پسر مانده بود. افسر جلو رفت و سقلمه‌ای زد زیر چانه‌اش و گفت: «برو ته كوچه، باز بگو. برو! مردی اینجا بگو!» پسر سرش را پائین انداخت و آهسته رفت و بعد وقتی رسید وسط كوچه برگشت و داد زد: «بگو مرگ بر شاه!» و دوید و گم شد. افسر برگشت به من نگاه کرد...

 

از تكیه بیرون ‌آمدم و آمدم سر گلابدره، ماشین را پارك كردم. زیرلب خواندم: «هر كسی كو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش» یك‌راست با بچه‌ها آمدیم توی تكیه. حالا اینجا  بچه‌ها جمع شده بودند همه حرف از خمینی و دولت و ازهاری و شاه و آمریكا و كارتر می‌زدند.

اسمال مشد قاسم می‌گوید: «من صد‌دفعه بیشتر، همین ازهاری رو دیدم كه با سگش سینه تپه گلجهرون می‌رفت بالا، حالا نگو داشته می‌رفته پیش نصیری». ابرام لبو از شاه می‌گوید كه «زنش با جیمی كارتر رقصیده» محمود سوپور از سگهای شاه می‌گوید. كمال سه‌كل‍ّه از خمینی می‌‌گوید كه «خمینی هفتاد زبون بلته. الآن تو پاریس همه اومدن دیدنش.» جعفر مشد اصغر از كره و پنیر و ماست می‌گوید: «آخه واسه چی باید همه‌چی‌مون از خارج بیاد» مندلی قصاب از گوسفند و كوه می‌گوید و حرص می‌خورد: «كوهو مل‍ّی كردن و نذاشتن گوسفندداری كنیم، تا مجبور شیم گوشت گوسفندای یخ‌زده استرالیایی بخوریم.» رضا بق‍ّال از اتاق اصناف می‌گوید «روزای جشن باید می‌رفتیم تو صف وامی‌استادیم و دست می‌زدیم و هورا می‌كشیدیم. نمی‌رفتیم از اتاق اصناف می‌اومدن به یه بهانه‌ای در دكونو تخته می‌كردن.»

همه از سیاست كشور، از نفت، از دامداری، از كشاورزی، از طرز حكومت، از مجلس و همه كس و همه چیز می‌گویند ـ چه شده، آیا زمین واژگون شده؟ آیا دنیا كن‌فیكون شده؟ آیا زلزله آمده؟ آیا این مردم همگی یك‌باره عوض شده‌اند؟ اینها كجا بودند؟ چه حرفهایی می‌زدند؟ چه بحثهایی می‌كردند؟ آیا اینها هماه خلق محروم‌ِ مظلوم خاموش‌ِ خفته بودند كه حالا بیدار شده‌اند؟...

ازهاری ول‌كن نبود. گریه‌ و زاری می‌كرد. التماس می‌كرد. هی حرف می‌زد. از سربازها می‌گفت از سوادشان می‌گفت. از معلوماتشان می‌گفت. از افسرها می‌گفت كه كتاب ماركسیستی هم می‌خوانند و از همه‌جا خبر دارند، فلسفه و تاریخ می‌خوانند، كتاب می‌خوانند، بچه‌هایشان كتاب می‌خوانند، روزنامه و مجله می‌خوانند و همیشه در حال مطالعه هستند.

... حالا ازهاری هم حتم سر راه به پادگانها رفته و دیده سربازها و افسرها و زن‌افسرها حتی زن روز می‌خوانند و به‌خصوص این روزها كه از شب پانزده آبان كه ریختند و دفتر روزنامه‌ها را اشغال كردند و همه اعتصاب كردند و فقط مجله فردوسی منتشر می‌شود افسرها، مقاله‌های مهدی بهار توده‌ای سابق و نویسنده «میراث‌خوار استعمار» را می‌‌خوانند، حتم دلش را خوش كرده كه همه اهل مطالعه هستند. دیگر نمی‌داند آنهایی كه اهل مطالعه كتاب هسند، حتی به كتاب «میراث‌خوار استعمار» بهار هم شك كرده‌اند چه برسد به این جزوه یك‌سال پیشش كه علیه هویدا و با كمك خود هویدا زیرزمینی پخش كرد و شد عضو فعال و تند و تیز كانون نویسندگان و شعار داد و نامه نوشت و حالا همان نوشته‌ها را اینجا چاپ می‌كند و به خورد مردم می‌دهد.»

«لحظه‌های انقلاب» محمود گلابدره‌ای، به جای اینكه مسیر انقلاب را در دولت و ارتش و گروههای زیر زمینی دنبال کند  شود، راویانقلاب در كوچه پس‌كوچه‌های شهر می شود. گلابدره‌ای تصاویری از انقلاب را ثبت كرده كه بسیار ملموس ، باور پذیر و مستند است..

محسن مخملباف:

مخملباف هيچ‌گاه در آثار داستاني‌اش به يك سبك و مشي آشكار و اصول‌مند دست پیدا نکرد «جراحي روح»، «حوض سلطون» و «باغ بلور» مصاديق روشني‌اند.  محسن مخملباف در مقام يك داستان‌نويس و تئوريسين داستان متعهد در اوايل دهه شصت وارد عرصه ادبي ايران‌شد. حضوري كه هر چند در نهايت به نفع سينما مصادره گشت  مخملباف مانند بسياري از نويسندگان موسوم به انقلابي سمت و سويي رئاليستي را براي داستان‌نويسي انتخاب كرد. وقايع حوض سلطون در قبل از انقلاب مي‌گذرد، اما از ابتدا تا انتها، مبارزات و مجاهدات زيرزميني يك فرد متشرع عليه رژيم را روايت مي‌كند و كاري خواندني است.

در ميان نويسندگان این دوره افرادي چون مهدي شجاعي و محمود اسعدي و قاسمعلي فراست و ابراهيم حسن بيگيبا جوش و خروش و هيجان  آثاری قابل توجه خلق کرده اند. شعار گرائی امری طبیعی بود چون حادثه جنگ يك امر غير مترقبه به شمار میرفت و آمادگي ذهني در ميان نويسندگان وجود نداشت به همین دلیل آثاری پرشور و درعین حال مملو از شعر بوجود آمد. آثار مجيد قيصري، آثار احمد دهقان و بني عامري و كاتب در آن سال هاي اوليه جنگ نیز چنين خصوصياتي داشتنداما بنظر میرسد شعار در آثار اینان کمرنگ تر شده.

 

ویژگی های ادبیات داستانی موج اول انقلاب:

1-     احساسات گرائی انقلابی

2-     کم توجهی به ساختار و توجه به محتوا، موضوع و مضمون

3-     مستند گرائی

4-     بهره جستن از الگوی چپ

5-     فقدان و یا کم توجهی به تخیل و فانتزی

6-      رشد ادبیات داستانی مذهبی و داستان های دینی

7-     آرمان گرائی

 

نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 14:36 | لینک  | 

 

 


ملاصدرا می گوید: خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شودو به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...
پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.برادر مي‌شود محتاجان برادري را.
همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان را.
راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.
شمشير مي‌شود رزمندگان را.عصا مي‌شود پيران را.
عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط
طهارت روح؛به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند وبر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند
و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،
كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟
قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور... بي اعتنا به حقيران ِ در روح.
كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.
بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.
براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي

 ش.م ...

 
نوشته شده توسط بيژن كيا در ساعت 12:1 | لینک  |