تی شرت
- میدونی امروز چه روزیه؟
- چهارم جولای
- میدونی امروز چه روزیه؟
- نه
- آره لعنتی! چهارم جولای روز استقلال آمریکا، حالا دیگه لباس دشمن میپوشی؟
- دوازدهم فروردین. روز جمهوری اسلامی . تو خجالت نمی کشی عکس رئیس جمهور آمریکا روی پیرهنته؟
- تو خجالت نمی کشی عکس رئیس جمهور ایران روی پیرهنته؟!
- این فقط یه عکسه
- بابا من از کجا می دونستم این کیه؟ مگه رئیس جمهور آمریکا سیاهپوسته؟!
ـ از مواد مخدر استفاده میكنی؟
ـ بله، نه همیشه هروقت که بشه.
ـ از چه نوع؟
ـ كوكاكولا!
- معتاد هم که هستی؟
- نه جناب سروان .این حرفا چیه؟
- پس اینا چیه؟ آب نباته؟
- هی پسر،منظور من مواد مخدر بود!؟
ـ كوكاكولا خطرناكتره. استخون بدنت رو پوک می کنه کلانتر.
- مال من نیست. جناب سروان بخدا اینکاره نیستم .
- پس چکاره ای خرابکاری؟ تروریستی؟ شایدم جاسوسی؟ آره آره .خب گیر افتادی.
ـ طرفدار براندازی دولت كانادا یا آمریكا نیستی؟
ـ بستگی داره كه در كدوم كشور باشم.
- سرتو بیار بالا . بمن نگاه کن. حالا مثل بچه ی آدم جواب بده . توی خیابون داشتی چه غلطی می کردی؟
- قدم میزدم جناب سروان . همه جا تعطیل بود منم حوصله ام سر رفته بود گفتم یه هوائی بخورم.
- هوا خوری جلوی ساختمون مجلس؟اونم با این تیپ اجق وجق؟ برای کی کار میکنی؟
ـ آیا هرگز به خاطر راهاندازی شورش یا آشوب بازداشت شدهای؟
ـ هنوز نه کلانتر ولی هفته ی دیگه یه تظاهرات ضد جنگ داریم. فکر کنم عمو سام از عراق خوشش اومده شایدم قصه ی ویتنام یادش رفته
- به خدا من چیزی از حرفای شما نمیدونم . من بیکارم. سی و سه سالمه . مجردم . جون بچه هاتون اذیتم نکنین.
- شما رو نزدیک مرز کانادا دستگیر کرده ان اون جا چکار داشتی؟
- مرزی وجود نداره کلانتر. آفتاب همه جا می تابه . مرز فقط یه خطه که شما تصور می کنین واقعیت داره. مرز توی ذهن شماس وگرنه خاک خاکه دیگه
- پرونده ات رو کامل میکنم میفرستم دادسرا
- همین جا باش .پرونده ات که تکمیل شد میتونی بری
- هی کلانتر، شغل خوبی نداری. مزخرفه. خیلی خیلی مزخرفه
- جناب سروان .بذار برم. بخدا مادرم تنهاس و نگرانمه . بذارین زنگ بزنم خونه. اون مریضه حالش خوب نیس.
- الان میری بازداشتگاه امشب .مهمون خودمون هستی فردا هم که تعطیل رسمیه.سیزده بدر همین جائی.
- واقعا" نظرت همین بود؟
- آره وا...شغل مزخرفیه . با کفش و پوتین واکس زده راه می افتین توی خیابونا که چی ؟ پلیس ایالتی چیکار میکنه؟ شما پول مالیات دهنده ها را میدین مک دونالد و پپسی کوفت می کنین که چی بشه؟
- سروان خواهش می کنم . نذار منو ببرن . تو رو خدا . سروان غلط کردم . اصلا" هرچی شما بگین...
- امنیت ملی؟ من امنیت شخصی ندارم . امنیت شغلی هم ندارم. خود توامنیت داری؟ کلانتر ممکنه مثل من بیکار بشی. بحران اقتصادی با کسی شوخی نداره.
- باید تعهد کتبی بدی
- چشم جناب سروان
- اگه تو هم مثل من بیکار بشی یا مست میکنی یا مثل من تی شرت تنت میکنی و توی شهر ول میگردی
- دیگه از این غلطا نکنی ها
- چشم. چشم قول میدم. حالا میتونم برم؟
- برو ولی تا دو ماه نمیتونی از ایالت خارج بشی
- سرباز احمدی؟ سرباز احمدی؟
- بله جناب سروان
- این آقا میتونه بره ولی قبل از رفتن بده با ماژیک این عکس روی پیرهنش رو سیاه کنن
- چشم جناب سروان
آفتاب و دریا
زن اتومبیل خود را را گوشه ای پارک کرد و پیاده شد. بوی دریا را می توانست استشمام کند .همانجا بود انتهای همین خیابان.زن عینکش را با گوشه ی مقنعه اش پاک کرد تااز پشت شیشه های قطورعینک با دقت انتهای خیابان ببیند.مغازه های رنگارنگ مثل همیشه مملو از مشتری بود و مسافران، خسته از گرمای تابستان به آلاچیق های کنار ساحل پناه برده بودند. آفتاب هنوز در آبی در یا فرو نرفته بود که زن به ساحل شنی رسید. به اطراف نگاهی انداخت و بعد به سمت مرد جوانی رفت که تک و تنها در امتداد خط خیس ساحل قدم می زد.
- سلام
- سلام بی سلام. من با تو قهرم. بازم دیر کردی..
- ببخشید، ترافیک بود
- عذر بدتر از گناه.
زن زیر چشمی نگاهی به مردانداخت و با صدائی آرام پرسید: هنوزم از دستم ناراحتی؟
مرد لبخندی زد و نفسی عمیق کشید.
- بگو دیگه، بنظرت کار بدی کردم؟
- توحق انتخاب داری. من که دیگه توی زندگی ات نیستم.
- این حرف رو نزن
- کنم آدم خوبیه.مگه نه؟
- بد نیس. مهربونه ولی با یاسر مشکل داره
- هر دوشون باید صبر کنن. ببین دریا باید به یاسر فرصت بدین تا شرایط جدید رو درک کنه. قبلا" که این حرفا رو زده بودم. نکنه فراموشکار شدی؟
- نه
- پس واسه چی خواستی منو ببینی؟
- گیجم. کمکم کن.
- تا ندونم مشکلت چیه که نمی تونم کمکت کنم.
- همه ی کتاب های مقدس رو خوندم. انجیل ، تورات، گاتهای اوستا حتی اوپانیشاد و اردویراف نامه ولی بازم دلشوره دارم
- هنوزم شک داری؟
- به همه چیز شک دارم.
- مشکل اصلی چیه؟
- خدا رو نتونستم بشناسم.
مرد لبخندی زد و گفت: ببین دریا خانم، خدا رو احساس کن
- نمی خوام احساسش کنم. من که مثل تو نیستم .تازه خیلی وقته که جنگ تموم شده حالا زمانه ی عقل و منطق و استدلاله.باید اثباتش کنم.
- اونجا رو نگاه ببین .
در انتهای مسیر اشاره ی مرد پسر بچه ای خردسال گودالی کوچک حفر کرده بود و با سطلی پلاستیکی در آن آب میریخت.
- می بینی اش ؟
- خب که چی؟
- برو ازش بپرس داره چکار می کنه.
زن خودش را به پسر بچه رساند
- داری چیکار میکنی؟
- می خوام این جا، برای خودم دریا بسازم
- نمیشه پسر جون. دریا خیلی بزرگه
مرد که پشت سر زن ایستاده بود به آرامی در گوش او نجوا کرد: کی بزرگتره خدا یا دریا؟
- خدا
- چطور میشه خدائی به این بزرگی رو در استدلالی تنگ از جنس تفکر بشری محصور کرد؟میشه؟
زن برگشت رو در روی مرد . خیره به هم نگاه کردند.
- چکار کنم؟
زن با انگشت به سرش اشاره کردو ادامه داد: فکرش توی سرم می پیچه.
مرد دست زن را گرفت . آن را به آرامی روی قلب زن گذاشت
- خدا رودوست داشته باش تا این جا آروم بگیره
زن ساکت شد . بغض کرد و با چشمانی که از اشک می درخشید به مرد خیره شد و گفت: دلم برات تنگ می شه
مرد لبخند زد . چفیه رااز دور گردنش باز کرد.آن را روی شانه هایش انداخت و پا به دریا گذاشت . زن خیره نگاهش میکرد . مرد آرام در دریا فرو میرفت . زن برای او دست تکان داد.
- با کی حرف میزدی؟ برای کی دست تکون دادی؟
- مگه ندیدی اش پسر جون؟
- نه
- حیف شد، یه وقتی بچه ها او نو میدیدن
پسر به دریا خیره شده بود. دریا عینکش را با گوشه ی مقنعه اش پاک کرد و به سمت شهر براه افتاد.
والسلام

آیاموجی دیگر از ایدز در راهست؟
با توجه به نحوه ی شیوع بیماری ایدز می توان سه موج را برای این بیماری در نظر گرفت
1-موج اول بيماري ايدز در ايران :
از سال 66 با شناسايي بيماراني که از طريق فرآورده هاي خوني وارداتي به اين بيماري مبتلا شده بودند شروع شد و پس از مدتیبا تدابیر وزارت بهداشت و همکاری سایر نهادها و تلاش مردم این موج از بین رفت

2-موج دوم ایدز در ایران:
از حدود سال 75 و 76 با شناسايي بيماراني که عمدتا در زندان ها يا خارج آن از طريق اعتياد تزريقي و تزريق مشترک مبتلا شده بودند ادامه يافت و اکنون نيز در اين موج قرار داريم.این موج رات نمی توان بطور کامل از بین برد اما با آگاهی مردم می توان آن را کنترل کرد.
3- موج سوم ایدز در ایران:
از يکي، دو سال پيش علايم ورود به موج سوم اين بيماري به چشم مي خورد و این موج از شیوع بیماری با رعایت موازین اخلاقی از سوی مردم ارتباط دارد زیرا انتقال بیماری از راه تماس جنسی و ارتباطات غیر متعارف و خارج از خانواده صورت میگیرد. وچنانچه آموزش همگاني در اين زمينه به خصوص در بين جوانان و همسران افراد آلوده به خوبي انجام نشود از يکي، دو سال آينده وارد موج سوم بيماري ايدز مي شويم که ورود به این موج، افزايش ناگهاني تعداد مبتلايان به اين بيماري را باعث مي شود.

ایدز از مهمترین بیماریهای قرن حاضر است. این بیماری خطرناک در سالهای اخیر در بسیاری از کشورها، وضعیت فقر را بدتر و رشد اقتصادی را متوقف کرده است. اغلب زنان مبتلا به ایدز همسران معتادان تزریقی هستند . بیماری ایدز خیلی سریع رشد می کند وهر 6 ثانیه یک نفر در دنیا به ایدز مبتلا میشود،کم توجهی به مبانی دینی و اخلاقی و بی بند و باری می تواند ما را در شرایطی بسیار خطرناک قرار دهد.
در اوایل قرن بیستم که تب الماس به اوج رسیده بود، این قسمت از بیابانهای نامیبیا پذیرای سیل جمعیتی بود که به دنبال الماس آمده بودند، به دنبال مردم، شهری ایجادشد با مدرسه و بیمارستان و کازینو. ولی بعد از اتمام جنگ جهانی اول و تمام شدن منابع الماس کم کم منطقه هم از جمعیت خالی شد تا سالهای دهه 50 که شهر کاملا تخلیه شد و الآن خانه ها از ماسه پر شده.

