<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کوتاه مثل زندگی من/short as my life/ </title>
<link>http://mardill.blogfa.com/</link>
<description>مطالبي در زمينه ي ادبيات و فرهنگ / about literature and art</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Dec 2009 06:33:30 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ناف/ نقد فیلم . بیژن کیا</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-597.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;الف: معرفی فیلمساز: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.cinemafarda.com/articleimages/203.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;محمد شیروانی&lt;/STRONG&gt; (١٣٥٢، تهران) :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارگردان جوان ایرانی که اولین فیلمش «دایره» درسال ١٣٧٧ ودر جشنواره فجر تهران مورد استقبال واقع شد و وپس از آن  در کن فرانسه جایزه گرفت، شیروانی در کارنامه ی خود بیش از هفت فیلم  داستانی و دو فیلم بلند مستند کارگردانی کرده است. او تا کنون بالغ بر ٢٤ جایزه داخلی و ١١ جایزه بین المللی دریافت کرده.شیروانی فیلمسازی است تجربی و تجربه گرا که  سينما را به‌صورت كاملا تجربي آموخته است چنین بنظر می رسد که او میل دارد  فرم‌هاي مختلفي رادر فیلم هایش تجربه كند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فلسفه و زندگی از دیدگاه شیروانی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اعتقاد او در زندگي انواع مختلفي از جبر بر انسان‌ها حكومت مي‌كند اما بدترين نوع جبر، نوعي است كه فرد خود آنرا به خود تحميل می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سینما به روایت محمد شیروانی:&lt;/B&gt;نقش و تاثیر خط قصه در سينما، موضوعي است كه همگان آن را قبول دارند و در تمام دنيا نيز اين مساله مطرح است،اما با اين حال استفاده از داستان بستگي به فيلمساز دارد وشیروانی علي‌رغم آنكه در تمام فيلم‌هاي كوتاه قبلي‌اش از داستان بهره ‌برده، اما در فیلم ناف تا حدودی قصه را نادیده گرفته و خودش در این زمینه می گوید: در دوره‌اي احساس كردم لازم است با ساخت اين فيلم برخي محافظه‌كاري‌ها را كنار گذارم، بنابراين به نوعي «ناف» خودزني محسوب مي‌شود و در آن زمان احساس مي‌كردم ساخت اين فيلم فرصتي است تا خود را خرد كنم و به خود نشان دهم كه اين توانايي را دارم كه همه‌چيز را از نو شروع كنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شیروانی در زمینه ساخت فیلم به دو اصل کلی اعتقاد دارد که عبارتند از :باور‌پذيري و حس. او می گوید : به باور پذیری و حس در سينما اعتقاد دارم و معتقدم اگر اين دو ركن در فيلمي درك نشود، حتي اگر فيلم از نظر تكنيكي نيز خوب باشد، به نوعي دستخوش ضعف خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دیالوگ نویسی در فیلم های شیروانی: &lt;/B&gt;محمد شیروانی در مورد دیالوگ نویسی می گوید: معمولا يك كليت از ديالوگ‌ را به بازيگران مي‌گويم و اجازه‌ مي‌دهم آنها خود ديالوگ اصلي را انتخاب كنند و به نظرم اين شيوه تا حد زيادي جواب مي‌دهد و از باورپذيري بالايي برخوردار است. علاوه بر اين، هنگامي كه قرار است فيلم دقيقا براساس متن فيلمنامه ساخته شود، بخش زيادي از انرژي بازيگر صرف حفظ ديالوگ‌ها مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پلی میان تخیل و واقعیت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;: &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شیروانی: متاسفانه در فيلم‌هاي داستاني ما دروغ زيادي وجود دارد و فيلم‌هاي مستند ما نيز بيش از حد واقعي شده‌اند و تخيل موجود درآنها بسيار كم است و من، به شخصه سعي دارم دراين ميان به تعادل برسم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;موسیقی در فیلم شیروانی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شیروانی: گاه به دليل كمبود سرمايه‌ي فيلمسازان به ناچار از موسيقي‌هاي تركيبي استفاده مي‌كنند، اما خوب است حداقل دراين موارد نيز سعي كنيم تا موسيقي‌ها تاكنون شنيده نشده باشند و يا كمتر شنيده شده باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ب: تحلیل فیلم:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- &lt;STRONG&gt;تولد به شیوه ی معکوس: &lt;/STRONG&gt;فیلم با نمائی از  نوزادی تازه تولد یافته آغاز می شود ولی  کارگردان با نمایش دادن سیر تولد نوزاد به شکل معکوس به این نکته اشاره می کند که انسان در نهایت باید به مبداء و بطن اصلی خود برگردد(انا للله و انا الیه راجعون) این حرکت بازگشتی اما به معنای نیستی نیست و تلاشی است برای این که انسان یبتواند معنائی در زندگی اش بیابد نکته ای که گرانیگاه اصلی فیلم ناف محسوب میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;2- گناه: &lt;/B&gt;نمای غوطه خوردن مرد در آب و گفتار خطیبی مذهبی که هدف از زندگانی دنیوی انسان را آزمودن وی در برابر وسوسه ی گناهان می داند دومین دغدغه ی ذهنی شیروانی را مشخص می کند. به قول خسرو گناه یکی ویژگی های اصلی زندگی بشری است و ان را یکی از انگیزه های مهم در رفتار بشر می داند. رضا هم تلویحا&quot; با این عقیده موافق است اما با ادامه ی فیلم این گناه با عشق گره می خورد و کارگردان به طرح عشق در بستر های مختلف می پردازد تا در نهایت جمع بندی خود را به مخاطب ارائه دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;3- آدم ها: &lt;/B&gt;کاراکتر ها اعم از: مانی، رضا، ابوذر، خسرو،  چیستا و...علیرغم تفاوت هایشان در چند نکته مشترکند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سرگشتگی: &lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;همه ی این آدمهای به ظاهر متفاوت شخصیت هائی بی هدف و سرگشته اند . هیچ کدام آرامش درونی ندارند.این سرگشتگی ناشی از بی هدفی آنهاست.  بی هدفی ان ها از چه چیز ناشی شده؟ بنظرم عدم درک از خود و دنیای پیرامونشان . هیچکدام از این افراد درک صحیحی از خود و دیگران و جامعهدای که در ان زندگی می کننندد ندارن و بدتر از همه شاید ان باشد که برای درک و فهم شرایطی که در آن قرار دارند تلاش نمیکنند اما همه به استثنای چیستا قصد فرار از شرایط فعلی خود را دارند.مانی دوست دارد با چیستا به امریکا برود و زندگی راحتی داشته باشد و این آرزو  در ذهن خسر و هم وجود دارد.رضا بدنبال عشقی چاک است اما چنان افراطی که انگار می خواهد فرشته ای معصوم برای زندگی بیابد یا آنطور که خودش می گوید شاید کسی را بیابد که برایش حکم خواهری دلسوز داشته باشد. ابوذر هم علیرغم ان که نامزد دارد دوربین به دست در زندگی خصوصی دیگران سرک می کشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تردید و شک: &lt;/B&gt;همه ی آدم های فیلم در اتخاذ تصمیم های سرنوشت ساز که در زندگی شان تاثیر اساسی می گذارد تردید دارند و این تردید به استیصال آن ها منجر میشود. البته منشاء  شک و تردید چیستا با سایرین تفاوت دارد زیرا چیستا در حال تجربه ی تغییرات فرهنگی بین دو جامعه ی امریکا و ایران است و هنوز به نتیجه ی قطعی برای انتخاب نهائی نرسیده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اسارت: &lt;/B&gt;با توجه به تردید و سرگشتگی آنها چنین بنظر می رسد که آن ها در شرایط روزمره ی خود گرفتار آمده اند و هیچ روزنه ی امیدی برای تغییر این شرایط مشهود نیست. گریه ی تلخ رضا در حمام و بعد از یاد آوری تلخی های گذشته اش(به شکل پژواک صدای عزاداری و مویه )  بخوبی در بن بست قرار گرفتن او را مشخص می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چیستا اما در این میان یک استثناست چیستا  در زندگی ابر شهری مثل تهران معصومیتی دارد که گاه کودکانه و حتی ساده لوحانه بنظر میرسد . چیستا در تاریخ و فرهنگ باستانی ما   &lt;A title=ایزدبانو href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88&quot;&gt;ایزدبانوئی&lt;/A&gt; ایرانی است. معنای چیستا، دارنده راه‌های خوب و آموزنده و راهنمای راه‌های خوب است. به همين دليل او را &lt;A title=&quot;ايزدبانوی دانش (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%8A%D8%B2%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;ايزدبانوی دانش&lt;/A&gt; هم می‌دانند.کاراکتر چیستا در این فیلم بی آن که تقلا یا برنامه ریزی کرده باشد با روح ساده و بی آلایش خود شرایط اولیه برای تلنگر زدن به سایر افراد را فراهم می آورد و حتی آن ها را به تفکر درباره ی خودشان وامیدارد. چیستا با تعهدی که نسبت به عشق از خود نشان میدهد خواسته یا ناخواسته بر اطرافیانش تاثیر می گذارد او همچنان برای یافتن مرد مورد علاقه اش تلاش می کند و باور ندارد که در این شهر بی درو پیکر تنها مانده باشد  در صحنه ای که گلی سفید بین رضا و خسرو رد و بدل می شود او  می گوید به شرطی گل را می پذیرد که از طرف مرد مورد علاقه اش به او اهداء شود همان مردی که مدتی است چیستا از او بی خبر مانده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;4-نمادها و سمبول ها:  &lt;/B&gt;نقطه ضعف بزرگ فیلم نوع استفاده از نماها و ساختاری است که فیلمساز برای بیان سمبول ها اتخاد می کند. بافت سمبولیک تنها و تنها زمانی در فیلم داستانی موفق و تاثیر گذار ایت که ان اثر ساختار داستانی منسجمی داشته باشد و فارغ از نمادها و سمبولهایش بتواند داستانی را صحیح و کامل تعریف کند. این امر در فیلم ناف اتفاق نمی افتد و همین مسئله به کلیت فیلم لطمه ای اساسی وارد کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جمع بندی: &lt;/B&gt;ضعف در ساختار داستانی فیلم ناف مانع از این شده که لایه های سمبولیت و نمادین بتوانند شاکله ای منسجم داشته باشند و به همین دلیل فیلمم در نیمه راه فیلم داستانی و فیلم تجربی و حتی ضد داستان معلق میماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیژن کیا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:33:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=597</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-597.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد رمان/ هفت و سیزده دقیقه</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-596.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=doc9&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;كامران پارسي‌نژاد، نويسنده، با تاکید بر لزوم به‌كارگيري بن‌مايه‌های فرهنگي و اجتماعي در داستان‌هاي انقلاب، گفت: آزاد انديشي، يكي از رمزهاي موفقيت این داستان‌هاست و اين گونه ادبي، بدون آن رشد نمي‌كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8806/Images/jpg/A0729/A0729502.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;نشست نقد و بررسي كتاب &quot;هفت‌وسيزده دقيقه&quot; با حضور داستان نویسان و منتقدان؛ كامران پارسي‌نژاد، احمد عربلو، عزت‌الله الوندي، محمدعلي گوديني، منيرالسادات موسوي، محمدرضا شرفي خبوشان، شيرين اسحاقي، شمسي خسروي و ليلا جليني، برگزار شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كامران پارسي‌نژاد، در آغاز اين نشست، نقد هر كتابي را با شناخت منتقد از نويسنده، مفيد دانست و گفت: شناسه يك نقد شايسته، بيان نقاط قوت،‌ ضعف و نكات تقويت‌كننده اثر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي ادامه داد: لذت بردن از مطالعه كتاب، بسيار مهم است. اما منتقدان به دليل نگاه موشكافانه، لذت مطالعه را از دست مي‌دهند. وقتي خواندن داستان &quot;هفت و سيزده دقيقه&quot; را شروع كردم، تازگي‌هاي اين اثر برايم جالب بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نويسنده كتاب &quot;شهيد مدرس&quot; ادامه داد: كتاب &quot;هفت و سيزده دقيقه&quot;، جزو گونه داستان‌هاي انقلابي، ‌سياسي و تاريخي قرار مي‌گيرد و بر خلاف اين‌كه ناشر اين اثر، يك نهاد دولتي است، نويسنده از هرگونه شعارزدگي دوري كرده و توان خود را نشان داده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پارسي‌نژاد، بر لزوم به‌كارگيري بن‌مايه‌ها و پيش‌طرح‌هاي فرهنگي و اجتماعي در داستان‌هاي انقلاب تاكيد كرد و اظهار داشت: بيژن كيا در كتاب&quot;هفت و سيزده دقيقه&quot;، هيچ اشاره‌اي به نوع نگاه مردم به سازمان مجاهدين خلق (منافقین) يا بازتاب ترورهاي آنها در جامعه نكرده و به بيان پيش‌زمينه‌هاي فكري اين گروه نپرداخته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين نويسنده دفاع‌مقدس، خاطرنشان كرد: آزاد انديشي، يكي از رمزهاي موفقيت داستان‌هاي انقلاب است. اين گونه ادبي، بدون اين ويژگي رشد نمي‌كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ادامه نشست نقد و بررسي كتاب &quot;هفت و سيزده دقيقه&quot;، محمدعلي گوديني اين اثر را تلفيقي از تخيل و مستندات خواند و افزود: از سويي، شخصيت اصلي اين داستان واقعي است و از سوي ديگر، اطلاعات زيادي درباره زندگي وي در دسترس نيست. با اين وجود، نويسنده از اين امكانات، به خوبي استفاده كرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 11:21:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=596</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-596.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقدمه ای بر دیالوگ نویسی / بیژن کیا</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-595.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دیالوگ چیست؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديالوگ در حقيقت مکالمه دونفره اي است و ساختار آن را کلام تشکيل مي دهد. کلام معرف شخصيت هاي نمايش و وقايع و اتفاقات هم چنين پيش برنده متن نمايشي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تفاوت مکالمه و گفتگو:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به صحبت های رد و بدل شده میان دو نفر که هیچ کاربردی در داستان نداشته باشد «مکالمه» می گویند نه «گفتگو».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای فهم بهتر تفاوت میان دیالوگ و مکالمه خوب است بدانیم که در زبان انگلیسی دو واژه‌ی دیالوگ (&lt;B&gt;Dialogue&lt;/B&gt;) و کانورسیشن (&lt;B&gt;Conversation&lt;/B&gt;) وجود دارد که تقریباً به یک معنی هستند اما از نظر نویسندگان مفهوم جداگانه‌ای دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منظور از «مکالمه»، صحبت‌های روزمره میان ما انسان‌هاست. صحبت‌هایی که هر روز میان ما رد و بدل می‌شود و نباید در داستان ـ به ویژه داستان کوتاه ـ جایی داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نقش دیالوگ در آثار نمایشی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«گفتگو» یا «دیالوگ» که یکی از مهمترین عناصر داستان است به صورت صحبت میان «شخصیت‌ها»ی داستان تعریف می‌شود. این عنصر مهم‌ترین وسیله برای «شخصیت پردازی» و یکی از کلیدی‌ترین ابزارهای نویسنده برای پیشبرد «خط طرح» است. &lt;A title=&quot;شخصیت پردازی&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA+%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C&quot;&gt;شخصیت پردازی&lt;/A&gt; یکی از مهم ترین جنبه های فیلم نامه نویسی است ، آنقدر مهم که حتی برخی فیلم ها بدون برخورداری از ماجرا و قصه خاصی تنها از طریق شخصیت پردازی و همذات پنداری تماشاگر با او فیلم نامه را پیش می برند. باید توجه داشت که سینما اول یک رسانه تصویری و بعد یک رسانه صوتی است. دیالوگ لازم و حیاتی است اما نباید در دیالوگ نویسی حتی کوچکترین احساسات را به تماشاگر گوشزد کرد. اگر فضاسازی ، بازی ها و فیلم نامه قوی باشد ، تماشاگر به خوبی حس &lt;A title=صحنه href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87&quot;&gt;صحنه&lt;/A&gt; را درک می کند و دیگر نیازی به دیالوگ های کشدار و طولانی نیست. در واقع با توجه به ماهیت و ویژگی های شخصیت ها باید دیالوگ ها را نوشت و تا حد ممکن از دیالوگهای موجز و پر عمق استفاده کرد البته منظور ثقیل و سنگین نیست. بنابراین می توان سه ویژگی برای یک دیالوگ مناسب ذکر کرد : خلاصه گفتن ، صحیح گفتن و عدم توضیح واضحات. به كارگيري درست گفتگو (يا به كارگيري غلط آن) در مؤثر واقع شدن داستان نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر خوب از آن استفاده نشود، نتيجه رضايت‌بخشي نخواهيم گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;استفاده از علایم نگارشی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استفاده ی درست از علایم نگارشی در هنگام نوشتن یک مکالمه هنری است که هر نویسنده ی خوش قلمی باید با آن به خوبی آشنا باشد. چرا که نه تنها به فهم بهتر خواننده از مکالمه کمک می کند، «فرم» و «فضا»ی داستان را از یکنواختی خارج می سازد. معمولا نویسندگان از دو شیوه ی نگارشی  «توامان» در دیالوگ استفاده می کنند: &lt;BR&gt;• فعل نقل + دو نقطه(:) و کوتیشن باز («)+ دیالوگ + علامت نگارشی متناسب با دیالوگ + کوتیشن بسته (»)• و نیز خط تیره (ـ) &lt;BR&gt;که استفاده از خط تیره (ـ) در نوشتن گفتگو یکی از روش‌های مرسوم و جا افتاده است اما باید به این نکته توجه داشت که در نگارش داستان از این رسم الخط، به جا استفاده کرد. در صحنه‌ای که بیشتر از 2 نفر در آن حضور دارند، استفاده از این روش ـ حتی اگر خواننده بتواند حدس بزند که چه کسی سخن می‌گوید ـ صحیح به نظر نمی‌رسد. همچنین معمولا در گفتگوی دو نفره هم اولین دیالوگ هر شخصیت را با خط تیره آغاز نمی کنند تا خواننده ابتدا بفهمد چه کسی شروع کننده ی دیالوگ است مگر آنکه به دلیل اتفاقات رخ داده یا فضای داستان این موضوع برای خواننده روشن باشد.&lt;BR&gt;بعضی از نویسندگان تازه کار با استفاده از علایم مختلف سعی می‌کنند گفتگوهای میان چند نفر را با این روش بنگارند. مثلاً برای نفر اول خط تیره (ـ)، برای نفر دوم علامت به علاوه (+)، برای نفر سوم ستاره (*)، و... استفاده می‌کنند. این روش نیز در سجاوندی هیچ زبانی جایی ندارد و مردود است. بنا بر این، روش مناسب در نگارش گفتگوهای میان بیش از 2 نفر در داستان، استفاده از نام و جمله بندی‌های کامل است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ویژگیهای کلی و عمومی دیالوگ نمایشی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شخصیت ها را معرفی کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتقال اطلاعات ( به شکل غیر مستقیم )به مخاطب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رو به جلو باشد و داستان را پیش ببرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در راستاي نمايش حرکت کند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتار بايد متناسب با شخصيت و ويژگي هاي باشد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حس انتظار در مخاطب را  زنده نگه  دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سطوح مختلف دیالوگ نویسی:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;1- سطح اول(مقدماتی):&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این سطح دیالوگ ها از مکالمه فاصله گرفته و ضمن برخورداری از واقع نمائی  عمدتا&quot; سه وظیفه را بعهده دارند. 1- انتقال اطلاعات به خواننده(غیر مستقیم)2- شخصیت پردازی3- پیشبرد داستان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«مکالمه» &lt;BR&gt;- سلام.&lt;BR&gt;- سلام.&lt;BR&gt;- چه خبر؟&lt;BR&gt;- هیچی، سلامتی، شما چه خبر؟&lt;BR&gt;- ممنون. ما هم بد نیستیم.&lt;BR&gt;«گفتگو»  &lt;BR&gt;- سلام&lt;BR&gt;- گیرم که علیک!&lt;BR&gt;- چیه؟ بازم شمشیر از رو بستی اول صبحی.&lt;BR&gt;- با آدم‌های بی‌چشم و رو باید هم از رو بست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«گفتگو» بخشی از شخصیت پردازی داستان نیز هست. فرض کنید شخص دوم می‌گفت: «سلام و زهر مار!» پر واضح است که در این صورت شخصیت او جور دیگری به خواننده شناسانده می‌شد. در عبارت «چیه؟ بازم شمشیر رو از رو بستی اول صبحی» نیز دو نکته نهفته است. یکی آنکه این عبارت سطح فرهنگی شخصیت اول را به خواننده انتقال می‌دهد. خواننده مطلع می‌شود که شخصیت اول دارای سطح تحصیلاتی است که دست کم معنی عبارت «بستن شمشیر از رو» را می‌داند. دیگر آنکه بخشی از «فضا پردازی» داستان با عبارت «اول صبحی» تحقق می‌یابد. عبارت آخر نیز به نوعی شخصیت پردازی فرد دوم است. این فرد شخصیتی نکته سنج و ظریف بین دارد که در «گفتگو»ی خود ارتباطی میان «بی چشم و رو» و «بستن شمشیر از رو» ایجاد کرده است. بنابراین، نوشتن «گفتگو» در داستان ـ به ویژه داستان کوتاه که مجالی مختصر دارد ـ جزیی از مهم‌ترین دغدغه‌های هر نویسنده است و نباید با آوردن چند مکالمه‌ی روزمره این گونه انگاشت که یک «دیالوگ» خلق شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;2- سطح میانی(تکمیلی):&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این سبک دیالوگ نویس علاوه بر مشخصات دیالوگ های مقدماتی ویژگیهای دیگری نیز دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تنش&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتگو بايد تنش ايجاد كند تا موثر واقع شود.  راحت‌ترين شيوه بحث و جدل و مخالفت است. دو يا سه نفر مثل هم به يك موضوع نگاه نمي‌كنند. اين به معني مسابقه فرياد يا جا خالي دادن با «بله – خير» نيست. مخالفت را مي‌توان با ظرافت يا آشكارا نشان داد. گاهي مخالفت ساده مي‌تواند از ظرافت فراتر رفته و تبديل به خشم شود. اگرچه در ادبيات داستاني نمونه بسيار است، اما بياييد به مثالي از نويسنده‌اي دقت كنيم كه طي قرنها تصاوير استادانه‌اش ما را سرگرم كرده است: ويليام شكسپير! در رومئو و جوليت، پدر جوليت – كاپولت – را درست بعد از اين كه متوجه شده جوليت با پريس – خياطي كه پدر جوليت انتخاب كرده – ازدواج نخواهد كرد، مي‌بينيم. تنش اين صحنه ناشي از خشم كاپولت است &lt;BR&gt;كاپولت: ...  ولي زيبائيت را براي پنجشنبه آينده مهيا كن تا با پريس به كليساي سن پيتر بروي، والاّ تو را با گاري حامل زندانيان به آنجا خواهم برد. برو، اي لاشه نحيف و بيمار! اي فضول جسور! اي دخترك رنگ و رورفته! &lt;BR&gt;خانم كاپولت: واه، واه! ديوانه شده‌اي انگار!&lt;BR&gt;جوليت: اي پدر گرامي، در مقابلت زانو مي‌زنم و تمنا دارم، با شكيبايي به حرفم گوش كن.&lt;BR&gt;كاپولت: برو به درك! اي دخترك جسور! بدبخت نافرمان! به تو امر مي‌كنم،‌ يا روز پنجشنبه در كليسا باش، يا هرگز بعد از اين به چشمان من نگاه نكن. حرف نزن. جواب مگو. دستانم، مرا به تنبيه تحريك مي‌كنند. خانم، گاهي فكر مي‌كرديم خداوند با بخشيدن فرزند يكي يكدانه‌اي به ما لطف كرده، اما اكنون مي‌فهمم كه اين يكي هم زايد است. نه نعمت بلكه نقمت نصيب ما شده. برو! اي بدبخت بي‌ارزش!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فضا سازی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیالوگ های تکمیلی ایفای نقش خود در فضا سازی نیز دخالت دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به خدا ايمان داري؟ خدا تو جوونه ي انجيره ...خدا تو چشم پروانست وقتي از روزنه ي پيله اولين نگاهش به جهان مي افته..خدا بزرگتر از توصيف انبياست...بام ذهن ادمي حياط خانه خداست ...خدا به من نزديكه همين قدر كه تو از من دوري...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بطن و لایه&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیالوگ ها در این سطح تفسیر پذیر و چند لایه هستند.وجود بافت سمبولیک یا بهره بردن از کنایه و ایهام می تواند به خلق این نوع دیالوگ ها کمک کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;3- سطح سوم(پیشرفته):&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سبک شخصی: دیالوگ های پیشرفته خصوصیاتی  مخصوص به خود دارند(مثلا&quot; ریتم، سجع خاص ، طنزو آیرونی ویژه و..) که در نهایت سبک فردی دیالوگ نویس را مشخص می کنند (مانند دیالوگ فیلم های مرحوم علی حاتمی)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!&lt;BR&gt;سوته دلان - علی حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بازی دو گانه  درسطح و عمق اثر:&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهي، تنش مؤثر از حرفهايي كه شخصيتها مي‌زنند، ناشي نمي‌شود؛ بلكه از آنچه نمي‌گويند نشأت مي‌گيرد. آنچه شخصيتها پنهان مي‌كنند، خواننده را مستقيماً وارد صحنه مي‌كند، به شرطي كه خواننده بداند چه چيز مخفي نگه داشته مي‌شود. خواننده موضع نويسنده را دارد، واكنشها را مي‌بيند و قضاوت مي‌كند«ريموند كارور» خوب از اين تكنيك استفاده مي‌كند. در داستان كوتاهش به نام چيه؟ «لئو» پاي تلفن منتظر است. او زنش را پائين شهر فرستاده تا اتومبيل كروكي‌شان را بفروشد و تبديل به پول نقد كند: «لئو» نياز فوري به پول دارد، چون ورشكست شده است. حالا زنش از يك رستوران پايين شهر به او تلفن مي‌زند. زن با يك بنگاهي گاراژ اتومبيلهاي دست دوم، شام مي‌خورد. او اتومبيل را به همين بنگاهدار فروخته است. قرار شده بنگاهدار، زن را به خانه برساند. لئو ناراحت است،‌ اما نمي‌خواهد اين حس را نشان دهد: &lt;BR&gt;لئو: عزيزم؟!&lt;BR&gt;گوشي را روي گوش مي‌چسباند و چشم بسته به چپ و راست مي‌رود.&lt;BR&gt;زن: من بايد برم. مي‌خواستم زنگ بزنم. به هر حال حدس مي‌زني چند شد؟&lt;BR&gt;مرد: عزيزم؟&lt;BR&gt;زن: شش و ربعي. همين جاست تو كيفم. مي‌گفت بازار كروكي خرابه. به نظرم ما خوش‌شانس به دنيا اومديم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و مي‌خندد: هر چي فكر مي‌كردم لازمه، بهش گفتم. &lt;BR&gt;مرد: عزيزم؟!&lt;BR&gt;زن: چيه؟&lt;BR&gt;مرد:‌ خواهش مي‌كنم عزيزم! &lt;BR&gt;زن: گفت همدرد شمام. ولي هر چيز ديگه‌اي ممكن بود بگه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و مي‌خندد: گفت شخصاً ترجيح مي‌دهم به عنوان دزد يا متجاوز دستگير بشم تا اينكه ورشكسته باشم. ولي در مجموع خيلي ماهه&lt;BR&gt;مرد: بيا خونه. تاكسي بگير و بيا خونه. &lt;BR&gt;آيا لئو داد زد؟ فريا كشيد يا جيغ؟ آيا به همسرش هشدار دارد كه بنگاهدار خطري براي او دارد؟ آيا نويسنده، لئو رادر حالي نشان داد كه با خشم لب به هم مي‌فشرد؟ نه. كارور وادارش كرد تقاضا كند و احساساتش را فقط در يك كلمه عزيزم – بريزد. ما مي‌دانيم او چه احساسي بايد داشته باشد. ما هم با بي‌قراري او دل نگرانيم. اگر لئو خشمش را فرياد زده بود، بسيار فرق مي‌كرد. كدام روش تنش‌زاتر است؟ در داستان كارور تقلاي لئو جنگي است. مضاعف جنگ با همسر، كه ظاهراً به اصرار وي واكنش نشان نمي‌دهد. و جنگ با خود، كه مي‌كوشد احساس واقعي‌اش را سركوب كند. اگر لئو خشمش را فرياد زده بود، جنگ محدود به جنگ با همسر مي‌شد. و لايه‌اي از تنش نابود مي‌شد. اما به هنرمندي نويسنده دقت كنيد: يك كلمه – عزيزم – بار اين همه را به دوش مي‌كشد.&lt;BR&gt;صحنه‌اي كه در لايه زيرين به اجرا در مي‌آيد تمهيدي براي تنش‌زدايي است، ‌زيرا جنگ مضاعف در صحنه وجود دارد. غالباً جنگ و درگيري مهم‌تر، همان است كه محدود مي‌شود. اما اجراي صحنه در لايه زيرين فقط وقتي مؤثر است كه هيچ چيز به بعد موكول نشود. تنش اين صحنه ناشي از تضاد بين آرامش بازيگران و ولوله رو به انفجار حال و هواي صحنه است. خطر در كمين است؛ اما شخصيتها از آن فرار نمي‌كنند. اين تنش ناشي از دو موقعيت متضاد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هستی شناسی:&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اکثر این نوع دیالوگ ها هستی شناسی و جهان بینی خاص هنرمند نهفته است که در شکلی تلویحی به مخاطب عرضه می شودو به همین دلیل رنگ و بوی شعار به خود نمیگیرد. مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه. و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟مگه چی از ما کم می‌شه؟مگه چی می‌شه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟ با رفتن اون چی می‌شه؟ مگه چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات 21 گرم چقدر وزن داره؟ این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟ &lt;BR&gt;&quot;فیلم 21 گرم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جمع بندی:&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;1. دیالوگ با مکالمه تفاوت دارد &lt;BR&gt;2. دیالوگ واقعیت ندارد اما واقع نماست.&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- دیالوگ یکی از نقاط کلیدی برای شخصیت پردازی است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-دیالوگ مناسب می تواند به پیشبرد داستان کمک کند&lt;BR&gt;5-. علایم نگارشی در یک دیالوگ به صورتی که گفته شد باید رعایت شوند. &lt;BR&gt;بیژن کیا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 09:36:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=595</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-595.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمان هفت و سيزده دقيقه / منبع:گروه اینترنتی نیک صالحی</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-594.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8704/Images/jpg/A0464/A0464529.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رمان هفت و سيزده دقيقه رماني نوشته بيژن كيا درباره سازمان مجاهدين خلق است.&lt;BR&gt;داستان هفت و سزده دقيقه از نقطه ترور شهيد فقيهي شروع مي‌شود و با تشيع جنازه او به پايان مي‌رسد. اين كتاب قرار است گزارش از شهادت و زندگي شهيد احمد فقيهي باشد اما داستان اطراف اعضاي سازمان مجاهدين مي‌گذرد و نويسنده سعي دارد تركيب اين سازمان و روابط بين اعضاي سازمان را براي خواننده‌ها تشريح كند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در قسمتي از كتاب مي‌خوانيم: &lt;BR&gt;«هوا گرگ و ميش يود و ميني بوس از ميان كوچه‌هاي باريك و خاكي روستا مي‌گذشت. پيشاني‌ام را به شيشه چسبانده بودم. روستا در غباري خاكي و خاكستري فرو رفته بود. پرسيدم اينجا ديگه كجاست؟ &lt;BR&gt;نسرين شانه‌اي بالا انداخت و گفت درست نمي‌دانم. هدايت مي‌گفت مي‌رويم اطراف خفر. گمونم منظورش همين جا است. ميني بوس ايستاد. همه پياده شديم. راننده روي يكي از صندلي‌ها دراز كشيد. كمي بعد به اشاره هدايت ايستاديم و به دستور هدايت همه سرود خواندند. غير از من كه آن را بلد نبودم. &lt;BR&gt;قفس را بسوزان &lt;BR&gt;رها كن پرندگان را &lt;BR&gt;بشارت دهندگان را &lt;BR&gt;كه خورشيد آزادي &lt;BR&gt;نغمه شادي &lt;BR&gt;تا ابد بماند» &lt;BR&gt;نشر شاهد اين كتاب را در 216 صفحه و 3هزار شمارگان با قيمت 2هزار و 500 تومان منتشر كرده است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گردآوری : &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.niksalehi.com/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;گروه اینترنتی نیک صالحی&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.niksalehi.com/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;www.niksalehi.com&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 06:07:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=594</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-594.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نا امید نباش</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-593.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;Holding on to something &lt;BR&gt;With hope in your heart &lt;BR&gt;But sometimes time can change things &lt;BR&gt;And hoping gets hard &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Well don&apos;t give up, don&apos;t give in &lt;BR&gt;Others have been where you&apos;ve been &lt;BR&gt;And just around the corner there&apos;s a smile &lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://th06.deviantart.net/fs28/300W/f/2008/074/2/0/Love_after_Rain_by_Jayantara.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;You need to remember &lt;BR&gt;That someone cares for you &lt;BR&gt;That summer follows winter &lt;BR&gt;And life can be renewed &lt;BR&gt;You need to remember &lt;BR&gt;That sunshine follows rain &lt;BR&gt;That tears are prayers for laughter &lt;BR&gt;And life can come again &lt;BR&gt;You need to remember &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Understanding heartache &lt;BR&gt;It&apos;s hard just to trust &lt;BR&gt;But you&apos;ll find things will workout &lt;BR&gt;Just believe in His love &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;And don&apos;t give up, don&apos;t give in &lt;BR&gt;Others have been where you&apos;ve been &lt;BR&gt;And just around the corner there&apos;s &lt;STRONG&gt;a smile&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 07:43:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=593</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-593.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گل نرگس  به روایت آفتاب </title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-592.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;وقتی دلت بگیره چکار میکنی؟ موسیقی سنتی و پاپ گوش میدی؟ کتاب می خونی؟ خدای نکرده سیگار می کشی؟ میری بیرون قدم میزنی؟اگه فایده ای نداشت چی؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دلم گرفته. وقتی خیلی دلم بگیره میرم سراغ کسی که میدونم سنگ صبور همه ی ماست. السلام علیک یا بقیه الله&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;اَللهمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَک، اَللهمَّ عَرِّفْني&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ،&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;اَللهمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;عَنْ ديِني.&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;BR&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;امـروز امير در ميخــانه تويـي تـو&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;فرياد رس اين دل ديوانه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;تويي تو&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;مرغ دل ما را که به کس رام نگردد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;آرام تويي، دام تويي، دانه تويي&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;تو&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;روزي پيامبر عظيم­الشأن اسلام(ص) از جواني آزمون معرفت گرفتند و از او&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پرسيدند: اي جوان، مرا بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ جوان گفت: يا رسول الله، شما&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;را. پيامبر(ص) فرمود: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: يا رَسولَ اللهِ،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بِأبي اَنْتَ وَ اُمِّي؛ شما را. پيامبر(ص) فرمود: مرا بيشتر دوست داري يا خودت را؟&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پاسخ داد: بِنَفْسي اَنْتَ؛ شما را. پيامبر(ص) پرسيد: مرا بيشتر دوست داري يا خدا&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;را؟ جوان اين بار مکثي کرد و گفت: شما را به اين خاطر که از سوي او&quot; آمده­ايد، دوست&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;دارم. پيامبر(ص) از پاسخ جوان، تبسم رضايت بر لبان مبارکش نقش بست&lt;/B&gt;&lt;B&gt;. &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;تقدیم به نازنینی که یادش و انتظار آمدنش مرهم بیتابی های ماست و اگر امید به دیدارش نبود در این روزهای سخت چه زود دل ها فرسوده و کمرها خم میشدبه جور زمانه.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;يک چشم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;زدن غافل از آن ماه نباشيد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;شـايد که نـگاهي کند آگاه نبـاشيد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;باشد که&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;ما هم با جلب دوستي آن بزرگوار، شاهد تبسم دلنشين پيامبر اعظم  باشيم؛ ان شاء&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;الله. اَللهمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَيْکَ في دَوْلَةٍ کَرِيمَيٍ تُعِزُّ بِهَا&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;الاِسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;تا چـند&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;دلـم بي سر و سامان تو باشد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;وقت است که دست من ودامان تو باشد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;از طلعت خود&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پرده برانداز که خورشيد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;چون ماهِ نو از حلقه به گوشان تو باشد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخن پیامبر رحمت و رسول مهر:&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;پيامبر اكرم مي­فرمايد:«خداوند از فرزندان حسين اماماني&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;قرار داده است كه راه و روش و آيين مرا بر پا    مي­دارند. نهمين آنان قائم خاندان من(مهدي) امتم مي­باشد. او شبيه­ترين مردمان به من است در سيما و گفتار و كردار. پس&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;از غيبتي طولاني و سرگرداني و سردرگمي مردم، ظاهر مي­شود، آن گاه آيين خدا را آشكار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;     مي­سازد؛ پس زمين را از عدل و داد پر مي­كند پس از آن كه از ستم و بيداد لبريز شده&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;باشد.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان ریحانه ی نبی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;جابر مي­گويد: خدمت حضرت فاطمه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;رفتم، لوحي نزد آن بانو بود كه در آن نام­هاي امامان نوشته شده بود. از آن جمله&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;درباره دوازدهمين امام چنين آمده بود: «پس از امام يازدهم راه امامت را كامل مي­كنم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;با فرزندش كه رحمت براي همه جهانيان است. او (امام دوازدهم) داراي كمال موسي و شكوه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;عيسي و شكيبايي ايوب: است ... در زمان غيبت اين امام، دوستان من (دينداران راستين&lt;/B&gt;&lt;B&gt;) &lt;/B&gt;&lt;B&gt;به مشكلات گرفتار شوند ... آنان به حق دوستان من هستند. درود و رحمت خداوند بر آنان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;باد. آنان (مردمان در دوران غيبت) بي­گمان هدايت­شدگان و راه­يافتگانند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخن شاه مردان و اسوه ی عدالت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;اصبغ بن نباته، كه از شاگردان و ياران آن&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;حضرت است مي­گويد: روزي نزد امير مؤمنان رفتم. ديدم در فكر فرورفته است و با انگشت&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بر زمين خط مي­كشد. گفتم: اي امير مؤمنان! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟ امام&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;فرمود:«در مولودي مي­انديشم كه از نسل من است؛ او «مهدي» است كه زمين را از عدل و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;داد پر مي­كند پس از آن كه از ستم و بيداد پر و لبريز شده باشد.»&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخن کریم  اهل بیت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;قائم كه (هنگام ظهورش) حضرت عيسي از آسمان فرود مي­آيد و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پشت سر او نماز مي­گذارد؛ تولدش از مردمان پنهان است و از چشم­ها غايب مي­شود؛ او&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;نهمين فرزند برادرم حسين است و فرزند بهترين زنان. عمري طولاني دارد و خداوند او را&lt;/B&gt;)&lt;B&gt;در زمين) آشكار مي­سازد در سيماي انساني چهل ساله، تا همگان بدانند كه خداوند بر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;هر كاري قادر است.»&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان خون خدا&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;اگر از دنيا يك&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;روز (بيش) باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردي از فرزندان من&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;قيام كند و زمين را از عدل و داد لبريز كند، پس از آن که از ستم و ظلم پر شده باشد&lt;/B&gt;&lt;B&gt;. &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اين چنين از پيامبر شنيدم.»&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان سید و آقای ساجدان&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;بي­ترديد،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مردم زمان غيبت مهدي، كه امامت اورا باور دارند و منتظر ظهور اويند، از مردمان ديگر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;زمان­ها برترند، چون خداي بزرگ به آنان عقل و درك و فهمي داده است كه غيبت برايشان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، هم­پايه مجاهدان شمشيرزن زمان پيامبر(ص&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;(&lt;/B&gt;&lt;B&gt;قرار داده است و اينانند مخلصان واقعي و شيعيان راستين ما و دعوت كنندگان مردم به&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خدا در آشكار و نهان.»[&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان شکافنده ی علوم &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;محمد بن مسلم كه از شاگردان امام باقر و امام صادق است مي­گويد:«از امام باقر(ع) پرسيدم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;درباره قائم كه چه روشي در پيش مي­گيرد آن گاه که قيام كند؟ امام فرمود: روش پيامبر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;را (در پيش مي­گيرد) تا اسلام را حاكم سازد. گفتم: روش پيامبر چه بود؟ امام فرمود&lt;/B&gt;&lt;B&gt;: &lt;/B&gt;&lt;B&gt;آن­چه در جاهليت بود باطل كرد و عدالت ميان مردمان حاكم ساخت و چنين است . بقیه الله آن گاه كه قيام كند آن­چه را در زمان پيش از ظهور رايج بوده است، زير پا&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مي­نهد و آيين دادگري را بر پا مي­سازد&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان راستگوترین راستگویان&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;آنان كه در حالت انتظار دولت قائم، از جهان درگذرند، مانند كساني هستند كه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;در خدمت (امام) قائم باشند. امام، پس از اين سخن مكثي كرد، سپس گفت: بلكه مانند&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;كساني­اند كه در ركاب (امام) مهدي شمشير زده باشند. سپس گفت: نه، به خدا سوگند،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اينان مثل كساني هستند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.»[&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان الگوی اخلاق کریمه&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;خداوند براي دوازدهمين از خاندان ما هر دشواري را آسان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مي­گرداند و به دست او هر جبّار و زورگوي سرسختي نابود مي­شود و هر شيطان سركشي&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;نابود مي­گردد.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان شاه خراسان&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;دعبل خزاعي (شاعر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;نامدار شيعي) مي­گويد:«قصيده خود را در حضور امام رضا(ع) خواندم، چون به اين شعرها&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;رسيدم: امامي از آل محمد به يقين، خروج خواهد كرد، او به تأييد اسم اعظم الهي و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بركت نصر آسماني به پا مي­خيزد و حق و باطل را از هم جدا مي­كند و همه را بر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;شادخواري­ها و كينه توزي­ها، كيفر مي­دهد. (در اين هنگام) امام رضا(ع) به شدت&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;گريست، آن گاه فرمود&lt;/B&gt;&lt;B&gt;: &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اي دعبل! روح­القدس به زبان تو سخن گفته است. آيا مي­داني اين&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;امام چه كسي خواهد بود؟ گفتم: نه (شخص او را نمي­شناسم)، ليكن شنيده­ام كه امامي از&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;شما خاندان پيامبر خروج مي­كند و زمين را از عدل و داد لبريز مي­سازد. امام رضا(ع)&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;فرمود: پس از من فرزندم محمد (جواد) امام است. پس از محمد فرزندش علي، امام است. پس&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;از علي (هادي) فرزندش حسن، امام است و پس از حسن (عسکري)، فرزندش حجت، قائم خواهد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بود. اوست كه در زمان غيبت (مردمان) چشم به راه اويند و در زمان ظهور همه مطيع او&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;گردند. او زمين را پر از عدل و داد مي­كند، پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;باشد.»&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان بخشنده ترین مرد روزگار&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;عبدالعظيم حسني (كه از ياران&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;امام جواد(ع) است) مي­گويد:«به ايشان عرض کردم: اميدوارم كه شما قائم خاندان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پيامبر(ص) باشي كه زمين را از عدل و داد آكنده مي­كند. امام فرمود: همه ما قائم به&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;امر خداي بزرگيم؛ ليكن آن قائمي كه خداوند به دست او زمين را از كافران و منكران&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پاك مي­گرداند و سراسر گيتي را از عدالت سرشار مي­سازد، او كسي است كه تولدش از&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مردم پنهان خواهد بود و خود او از چشم­ها غايب مي­شود.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخن پیشوای پرهیزگاران&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از حسن فرزندش امام&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;قائم است كه زمين را از عدل و داد پر مي­كند، پس از آن كه از ظلم و بيداد لبريز شده&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;باشد&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;گل نرگس در سخنان پدر، اسوه ی صبر و استقامت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;سپاس خدايي را كه پيش از&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مرگم جانشينم را به من نماياند. جانشيني كه شبيه­ترين انسان­ها به پيامبر است در&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خلقت و اخلاق. خداوند او را در دوران غيبت (از بلاها) حفظ مي­كند، سپس او را آشكار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;        مي­سازد. او سراسر زمين را از عدالت پر مي­كند، پس از اين كه از ظلم و ستم لبريز&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;شده باشد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 05:52:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=592</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-592.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Alcohol </title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-591.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 50px; PADDING-BOTTOM: 10px; PADDING-TOP: 5px&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;Sickly and tired &lt;BR&gt;I stare with desperate eyes &lt;BR&gt;A creature not human &lt;BR&gt;With one thing on his mind &lt;BR&gt;A toxic feast consumation &lt;BR&gt;A thirst never quenched &lt;BR&gt;All promises broken &lt;BR&gt;In my alchoholic stench &lt;BR&gt;The lies become truths &lt;BR&gt;The truths become lies &lt;BR&gt;I know not the difference &lt;BR&gt;They hear not my cries &lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.rgvaa.net/sitebuilder/images/Alcoholic_Man_with_Bottle-192x245.png&quot;&gt;&lt;BR&gt;Momentum will carry me &lt;BR&gt;Deep into my grave &lt;BR&gt;For the man in this mirror &lt;BR&gt;It&apos;s just too late to be saved &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 05:12:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=591</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-591.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برنامه نشست‌های ادبی نمایشگاه کتاب شیراز</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-590.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=doc9&gt;موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران اقدام به برگزاری چند نشست‌ ادبی مختلف در حاشیه نمایشگاه کتاب ‌شیراز کرده است. تعدادي از نویسندگان در این نشست‌ها سخنرانی خواهند کرد.\&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=doc11&gt;به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، امروز(سه‌شنبه 26 آبان) در بخش جنبی نمایشگاه شیراز نشستی با عنوان «بررسی کتاب‌های خوش‌نویسی شیراز» برگزار می‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این نشست‌ها در غرفه ویژه موسسه فرهنگی ایران در سالن ملاصدرا نمایشگاه کتاب شیراز برگزار می‌شود. زمان برگزاری این نشست‌ها ساعت 16 است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نشست دیگر  نمایشگاه کتاب شیراز فردا(چهارشنبه) با عنوان داستان و غزل امروز با حضور کوروش علیانی و بیژن کیا برگزار خواهد شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز پنجشنبه نیز دو نشست در نمایشگاه شیراز برگزار می‌شود. نشست نخست به شعرخوانی و سخنرانی محمدعلی بهمنی اختصاص دارد و نشست دیگری با حضور مازیار بیژنی و بیژن‌ کیا به کاریکاتور در کتاب‌ها اختصاص یافته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز جمعه هفته جاری هم نشستی با عنوان «قطعات ادبی و متون عرفانی» با حضور احمد اکبرپور برگزار می‌شود. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;آخرین نشست ادبی نمایشگاه شیراز روز شنبه هفته آتی با عنوان «طنز امروز» با حضور داوود امیریان و اکبر صحرائی برگزار می‌شود. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;نمایشگاه کتاب شیراز تا ۳۰ آبان در محل دائمی نمایشگاه‌های شیراز(شهرک گلستان) برپاست.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 05:05:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=590</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-590.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فيلم جاده ساخته جان هيل کوت</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-589.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;module &quot;&gt;
&lt;DIV class=&quot;image img-w226&quot;&gt;&lt;IMG height=170 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://16nov09.rapidshare-uae.com/index.php?url=b3x4CMScRyaUWAPxGZZOkdO5c45GdB4GWzFkhms5xzust%2F5V7VXK%2BYazA7arEcyhP5ErO%2F1KZU7GjOMYZDgMgXkoqKJV03uQEs%2FcruAVMFYqRmnxh4TAYBlE&quot; width=226&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=ingress&gt; جاده بر اساس رمان کورمک مک کارتی نويسنده آمريکايی و خالق رمان « سرزمينی برای پيرمردها نيست» ساخته شده است. نويسنده ای که او را ويليام فاکنر آمريکا لقب داده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلم، اثری عميق، تکان دهنده و گيرا در باره انسان و مبارزه او برای بقا در شرايطی هولناک و موقعيتی آخرالزمانی است. اثری هشدار دهنده و آينده نگرانه و تصويری ترسناک از آينده بشر است و نشان می دهد که چگونه تمام دستاوردهای تمدن بشری می تواند بر اثر يک جنگ يا انفجار هسته ای و يا حادثه ای شبيه آن يکسره نابود و متلاشی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاده، داستان سفر اديسه وار پدر و پسری خردسال است که از يک انفجار هسته ای مهيب جان سالم به در برده و برای بقا و ادامه زندگی و يافتن غذا و مکانی امن به سمت جنوب حرکت می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلم در يک زمان نامشخص در آينده اتفاق می افتد. برای نويسنده و فيلمساز، اينکه اين حادثه کی، چرا و چگونه اتفاق افتاده اهميتی ندارد. ما چيز زيادی از گذشته اين پدر و پسر نمی دانيم. فلاش بک هايی بسيار کوتاه به گذشته، آنها را خانواده ای معرفی می کند که در محيطی آرام و دلپذير زندگی می کنند اگرچه همسر مرد(شارليز ترون) از يک بيماری رنج می برد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابراين فيلمساز به جای تاکيد بر علت حادثه به پيامدهای هولناک آن توجه کرده و تلاش دو انسان را برای بقا در دل ويرانه های انفجار هسته ای تصوير کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنيای فيلم جاده، دنيايی سرد و غمزده است که در آن تمام نشانه های حيات از بين رفته است. جهانی که سرسبزی از آن رخت بربسته، خورشيد مرده و خاکستر و گرد و غبار انفجار به جای آن نشسته است. الکتريسيته و خطوط ارتباطی قطع شده، پل ها و راه ها در هم شکسته و پول ارزش خود را از دست داده و مثل کاغذ پاره بر زمين ريخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاده، روايت نابودی تمدن بشری و بازگشت انسان به عصر بربريت است. عصری که به چنگ آوردن غذا و سرپناه، تنها انگيزه بشر برای بقا و جنگيدن بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دسته های اوباش همه جا پراکنده اند و پدر و پسر از شر آنها در امان نيستند. آدم ها اخلاق، رحم و شرافت انسانی خود را از ياد برده و به حيواناتی درنده تبديل شده اند که گوشت تن همديگر را می خورند. ديگر ديدن جنازه آدم ها و اسکلت مرده در رختخواب کسی را نمی ترساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سوی ديگر جاده در باره رابطه پدر و فرزندی است. پدر از جانش مايه می گذارد تا پسر را نجات دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضور کودکی معصوم و پاک در چنين جهان هولناک و نفرت انگيزی می تواند نشانه ای از انسانيت، اخلاق و ايمان باشد. پسر به گفته پدر يک فرشته است که در همه حال انسان بودن را به او گوشزد می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی دسته آدمخواران را می بينند و يا با جنايت های آنها در مسيرشان مواجه می شوند، پسر از پدر می پرسد که آيا ما هنوز آدم های خوبی هستيم و پدر جواب می دهد که البته که هستيم و پسر باز می پرسد آيا صرف نظر از اينکه چه بر سر ما خواهد آمد،خوب خواهيم ماند؟ و پدر خاموش می ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پدر بارها نا اميد می شود و از روی درماندگی و ياس تصميم می گيرد با گلوله به زندگی خود و فرزندش پايان دهد اما باز همين کودک است که او را به زندگی و ادامه اين سفر دشوار، اميدوار می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما آنها تنها انسان هايی نيستند که هنوز شرافت انسانی خود را از دست نداده اند. آنها در مسير خود به پيرمردی برمی خورند که بيمار و گرسنه و در آستانه مرگ است اما ايمانش را همچنان حفظ کرده و اعتقاد دارد که خداوند همه چيز را دوباره به جای اولش برمی گرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاده با فيلم های متعارف پيش گويانه ژانر علمی تخيلی تفاوت بسياری دارد. با اينکه سبک روايی آن(به تبعيت از رمان مک کارتی) خطی و مشابه روايت های هاليوودی است اما از نظر سبک بصری به سينمای اروپا و آثار آندره تارکوفسکی به ويژه استاکر و ايثار نزديک تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آهن پاره ها و لاشه های اتومبيل های زنگ زده و سوخته در اطراف جاده، چشم اندازهای سرد خاکستری و درختان خشک و بی بر به شدت دنيای تيره، ترسناک و ياس آور استاکر را به ياد می آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلم تماما در لوکيشن های واقعی آمريکا ساخته شده است. به جای استفاده از اسپشال افکت های کامپيوتری و تکنيک سی جی آی(CGI) فيلمساز ترجيح داده برای واقعی تر کردن فضای فيلم از جنگل ها و پارک های سوخته لوئيزيانا و پيتزبورگ و ويرانه های باقيمانده از طوفان کاترينا در نيو اورلئان استفاده کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اين حال رمان مک کارتی بسيار تيره تر از فيلم است و فيلمساز نتوانسته ترس و وحشت حاکم بر جهان داستان را به تمامی به فيلم برگرداند. پايان فيلم نيز بسيار خوش بينانه است و يادآور ملودرام های آمريکايی با تاکيد بر نقش پايدار خانواده است که در نهايت بايد از دل همه حوادث هولناک جان سالم به در برد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موسيقی سنگين و پرحجم که غيرضروری است، بازی سطحی بازيگر نقش پسرک و استفاده از صدای وويس اوور مرد در برخی صحنه ها، از ضعف های فيلم است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عليرغم اين ضعف های قابل چشم پوشی، جاده فيلمی عميق و متفکرانه از سينمای آمريکاست که ساخته شدن آن در شرايطی که جنگ های هولناک هسته ای هنوز جهان را تهديد می کند، هشداردهنده و پيش گويانه است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 08:00:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=589</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-589.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از رضا چایچی- با تشکر از ش م</title>
<link>http://mardill.blogfa.com/post-588.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;خاک را می کاوید&lt;BR&gt;پوکه های فشنگ&lt;BR&gt;قمقمه ای زنگ زده&lt;BR&gt;استخوان های بی صدا&lt;BR&gt;و دورتر&lt;BR&gt;پرچم سرخی را بیرون کشید از دل خاک&lt;BR&gt;کهنه ای پوسیده وپاره&lt;BR&gt;که آرام&lt;BR&gt;  آرام&lt;BR&gt;با نسیم لرزید و&lt;BR&gt;                      جان گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 12:51:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardill&amp;postid=588</comments>
<dc:creator>mardill</dc:creator>
<guid>http://mardill.blogfa.com/post-588.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
